دیدگاه: جاودان باد یاد و خاطره ی گروه آرمان خلق!

برفی سنگین تمام شهر خفته را به رنگ لباس عروس سفید کرده بود. ولی از شادی و نشاط خبری نبود. نکبت ترس و خفقان بر گستره خانه بزرگ ما خیمه زده بود.

هیچ صدای اعتراضی نبود. روحیه­ی بی اعتمادی در فضا موج میزد. چاپلوسی و ریا  به بقا و دوام استبداد یاری میرساند. زندگی یکنواخت و تکراری مردم، بی حرکت و خاموش زیر سلطه فقر و سرکوب جریان داشت.  این سیمای جامعه ما در سالهای دهه ۴۰ بود. شرایطی که سرکوبگری‌های دیکتاتوری شاه و شکست مبارزات پیشین رکود و خمود را بر جامعه حاکم کرده بود.

در چنین شرایطی بود که رفقای “آرمان خلق” تلاش خود را آغاز کردند، آموختند، خروشیدند و جان بر سر آرمانشان که رهایی “خلق” در بند بود نهادند. به خواندن ادامه دهید

نیم قرن از کشته شدن چه گوارا، اسطوره انقلابی گذشت

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

روز نهم اکتبر ۲۰۱۷ مصادف است با پنجاهمین سالمرگ چهره‌ای که به یکی از بزرگ‌ترین اسطوره‌های قرن بیستم، به ویژه در میان هوادران جنبش‌های انقلابی، مارکسیستی و سوسیالیستی بدل شده است: ارنستو چه گوارا.

در روز ۹ اكتبر سال ۱۹۶۷ میلادی، ارنستو رافائل دولا سرنا مشهور به چه گوارا، کمونيست و انقلابی مشهور در یك توطئه و به دستور سازمان سیا توسط نیروهای ارتش بولیوی به شیوه‌ای وحشیانه به قتل رسید. چه گوارا روز قبل از كشته شدن، به اسارت نیروهای ارتش بولیوی در آمده بود.

ارنستو رافائل دولا سرنا معروف به چه گوارا در روز ۱۴ ژوئن سال ۱۹۲۸ میلادی در شهر روزاریو آرژانتین متولد شد. او سنین نوجوانی را در شهر كوردوبا سپری كرد سپس در دانشگاه بوینس آیرس در رشته پزشكی فارغ التحصیل شد. در همين دوران بود که وی با مارکسيسم – لنينيسم  آشنا شد و به آموختن آن روی آورد. به خواندن ادامه دهید

انسان گرائی انقلابی چه گوارا

مایکل لوُی (Michael Lowy) سرپرست تحقیقات جامعه شناسی در مرکز ملی تحقیقات علمی پاریس می باشد. او نویسنده ی مقالات «مارکسیسم چه گوارا» (در مجله ی بررسی ماهانه (Monthly Review) 1972) و «درباره ی تغییر جهان» در انتشارات (Humanities Press) می باشد. این مقاله در شماره ی پنجم، دوره ی چهل و نهم مجله ی بررسی ماهانه به تاریخ اکتبر 1997 درج گشته است که توسط «ارنستو مورا» از زبان اسپانیائی به انگلیسی برگردانده شده  است

انسان گرائی انقلابی چه گوارا

نوشته ی مایکل لوی

ترجمه ی پویان کبیری

در عصر ما، نئولیبرالیزم جهانی با خودنمائی پیروزمندانه، مقوله ی خود و ایدئولوژی آن را انحصاری نموده است. برای مقابله با فساد ماهوی تسلط جهانی سرمایه داری، بیش از هر چیز دیگر، ما نیاز به اشکال جدیدی از تفکر و عمل که جنبه ی جهانی و فراگیر داشته باشند، داریم. ما به اشکال و ایده هائی نیاز داریم که به شیوه ی واقعأ رادیکال بتوانند با تقدیس بازار و پول که در حال حاضر به تفکر غالب مُبدل شده است، به رویاروئی برخیزند. به مانند شمار قلیلی از دیگر رهبران چپ گرای قرن بیستم، میراث «ارنستو چه گوارا» – یعنی اندیشه ی جهانی، انترناسیونالیسم و انقلابی گری مداوم- در راستای چنین مقابله ای است. به خواندن ادامه دهید

گزارشی از مراسم یادمان جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم در دهه شصت – ونکوور – کانادا

در تاریخ شنبه ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۷ مراسم یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه شصت توسط «کمیته یادمان  جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم» که با سازماندهی و همکاری نیروهای چپ و آزادیخواه شهر ونکوور تشکیل شده بود، در سالن کتابخانه مرکزی این شهر برگزار گردید.

در این برنامه ضمن خواندن پیام کمیته، سحر محمدی حقوق دان و از خانواده پنج جانباخته دهه شصت و سپس مسعود رئوف زندانی سیاسی سابق، کارگردان و تهیه کننده فیلم بحث و سخنرانی داشتند.

در این مراسم نمایش فیلم مستندی از مسعود رئوف بنام «باغی هست» به نمایش در آمد که روند و چگونگی آغاز سرکوب و کشتار و کار فرهنگ سازی اسلامی را از بدو به قدرت رسیدن رژیم جمهوری اسلامی که بر مردم سراسر کشور و جامعه تحمیل شده بود، بخوبی به نمایش در آورد.

همچنین در طول برنامه شعر خوانی توسط مجید میرزائی، اجرای رقص با هنرنمائی فرشته ذاکری و ترانه سرودهائی توسط اردوان زیبرم اجرا گردید که مورد توجه و استقبال  گسترده شرکت کنندگان حاضر در مراسم یادمان قرار گرفت.

مراسم که با عکس و پوستر جانفشانان راه آزادی و سوسیالیسم تزئین شده بود، بهمراه نمایشگاهی از نقاشی های شهره قنبری از زندانیان سیاسی سابق که شامل آثاری از کشتارگاه های رژیم را به تصویر کشیده بود و نیز میزهای کتاب سازمانها و نیروهای چپ و انقلابی شهر ،شعارهای مرگ بر جمهوری اسلامی، زنده باد آزادی، نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم، زندانی سیاسی آزاد باید گردد بر روی دیوارهای سالن، به برنامه غنا میبخشید.

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

سوزان نیکزاد از فراز قله‌ای، به حقارتشان چشم دوخته بود

تکاپوی قهرمانانه یک انسان معتقد به سوسیالیسم

مهرنوش شفیعی

با تاکسی وارد کوچه  نسبتا باریکی شدیم که پراز خانه‌های مسکونی بود و در یک طرف کوچه ماشین‌ها تنگاتنگ پارک کرده بودند. تاکسی در مقابل یک خانه کلنگی ایستاد او به سرعت از تاکسی پیاده شد تا از خانه مادرش دستگاه تایپی را که از مدت‌ها پیش و بعد از پاک‌سازی هنوز باقی مانده بود بیاورد و من در تاکسی ماندم. مدت‌ها بود که به این خانه رفت و آمد نمی‌کرد. شب بود. من به ماشین‌هائی که روبروی ما پارک کرده بودند نگاه می‌کردم همه خالی به نظر می‌رسیدند. ماشینی از پشت سر آمد در روشنائی نور این ماشین به نظر رسید که سایه‌ای دریکی از ماشین‌های روبروی من تکان خورد ولی سریع محو شد در همان لحظه صدای مردی از بیرون شنیده شد. خانم سوزان نیکزاد … مردی  مسلسل را میان دوکتف سوزان فشار می‌داد و در همان لحظه ۲ نفر مسلح به درون تاکسی که من در آن بودم هجوم آوردند. راننده تاکسی به ۲ مرد مسلح اعتراض می‌کرد و می‌گفت کسی اینجا کار خلافی که نکرده … چرا این جوری حمله می‌کنید.. این خانم کاری نکرده. به خواندن ادامه دهید

یادمان جانفشانان کشتارهای دهه شصت در زندان‌های جمهوری اسلامی

2017_yadmanدر ۲۹مین سالگرد کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی، یاد تمامی جانفشانان دهه شصت را گرامی می‌داریم و  با تجمع در میدان “دام” آمستردام و نمایش گوشه‌ای از جنایات چهار دهه اخیر در ایران،  توجه افکار عمومی جهان را به سرکوب سیستماتیک و کشتار در جمهوری اسلامی جلب می‌کنیم.

برنامه شامل نمایشگاه عکس و اجرای موسیقی زنده

زمان: شنبه ۹ سپتامبر ۲۰۱۷

Amsterdam-DAM

MANIFESTATIE

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در هلند

متن کامل در فرمت پی دی اف

آخرین لحظه‌ها

رحمان درکشیده

(در یاد جان‌باخته‌گان تابستان ٦٧)

 نمی‌خوام از آخرش بگم، از اون‌جا که با طناب حلق‌آویز شدم، یعنی حلق‌آویزمون کردن. موهاشونو از ته زده بودن و داد  می‌زدن: “٥ تا جان‌باز بیان” و منظورشون از جان‌باز ماها بودیم که قرار گذاشته بودن حلق‌آویزمون کنن. نمی‌خوام از آخرش بگم، آخه اون لحظه‌ها، اون آخرین لحظه‌ها، اوج زنده‌گی‌ام بودن و می‌خوام در آخر ازشون یاد کنم.

می‌خوام از یه جای دیگه شروع کنم. از اون جا که منو به خاطر اعتقاد نداشتن به خدا و فقط به خاطر همین “یک کلمه” به سمت “چپ” بردن. یعنی همون جایی که بچه‌های اعدامی رو می‌نشوندن تا آخر کار اون‌ها رو جمع کنن و ببرن. اصلن نگفتن که این سوال‌ها واسه چی هس؟! اصلن نگفتن که این دادگاه‌س! اصلن نگفتن که به تو حکم اعدام دادیم! اصلن تو کی هستی؟! اصلن حکمی ندادن دست‌ام تا بتونم اعتراض کنم! اصلن اعتراض یعنی چی؟! تو به خاطر همین که معترضی قراره اعدام بشی! وکیل؟ وکیل چیه! کشک چیه دوغ چیه! اصلن نمی‌دونی چه خبره!… اما حس می‌کنی! توی این سال‌ها عادت کردی که حس کنی، “حسی” که ریشه تویِ سال‌ها تجربه و سال‌ها زندون کشیدن داره، یعنی این‌جوری بگم که اوضاع رو “بو” می‌کشی. به خواندن ادامه دهید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: