انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ آلمان در سه پرده – مترجم: بهنام کرمی

karl-liebknecht

کارل لیبکِنِشت (۱۸۷۱–۱۹۱۹) رهبر و نظریه‌پرداز سوسیالیست و کمونیست آلمانی بود، که به همراه رزا لوکزامبورگ، فراکسیون اسپارتاکیست‌ها را در حزب سوسیال دموکرات آلمان تشکیل داد و به هم‌راه وی، حزب کمونیست آلمان را تأسیس کرد. لیبکنشت در سال ۱۹۱۹ به همراه رزا لوکزامبورگ، به جوخهٔ اعدام سپرده شد.

پیشگفتار مترجم

مدّتی‌ست که زمین در زیر پای قاتلان و استثمارگران کارگران و زحمتکشان در ایران شروع به لرزیدن کرده است. این لرزش که شکافی در بین نیروهای “خودی” ایجاد کرده، محصول اعتراضات علنی و خشم‌آگین کارگران و زحمتکشانی است، که در سراسر ایران بر ترس و وحشت دیکتاتوری عریان رژیم جمهوری اسلامی غلبه کرده و می‌روند که در نبردی نهایی، تکلیف خودرا با این رژیم سرمایه‌داری وابسته به امپریالیسم جهانی، روشن کنند. اگر رژیم جمهوری اسلامی توانست با اقدامات سرکوبگرانه و جنایاتش به‌ویژه در دههٔ شصت، به مقابله با نیروهای سیاسی رفته و برای مدّتی خیال خودش را از بابت”مزاحمت” آن‌ها “راحت کند”، این بار امّا نمی‌تواند با این موج خروشان به راه افتاده مقابله کند، چراکه این موج نه‌ تنها سراسری، بلکه برآمده از خشم کارگران و زحمتکشانی است، که طی نزدیک به چهل سال با پوست و گوشتشان سیاست‌های ارتجاعی و ضدّکارگری جمهوری اسلامی ر ا تجربه کرده و دیگر گول این جنایتکاران ر ا نخواهند خورد.

چهل سال پیش، ایران درست چنین روزهایی را تجربه می‌کرد. در آن روزهای پیش از قیام بهمن ۱۳۵۷ که منجر به سرنگونی رژیم جنایتکار محمدرضا پهلوی گردید، هیچ‌کسی فکر نمی‌کرد که بعد از سرنگونی حکومت شاه، حکومت جنایتکار دیگری قدرتسیاسی را به چنگ آورد، که دست رژیم شاه در سرکوب مخالفین را از پشت خواهد بست. به همین دلیل در چنین روزهای حسّاسی که کشور ما از سر می‌گذراند، ما کمونیست‌ها بایستی بر آن تجربهٔ تاریخی تأکید کرده و دلایل شکست آن قیام و به قدرت رسیدن ارتجاع جمهوری اسلامی را با جدّیت بیشتری برای مردم ایران و به‌ویژه نسل جوانی که نیروی اساسی هر انقلابی است، توضیح دهیم.

واقعیت آن است که جمهوری اسلامی بر بستر دو پیش‌فرض توانست در قیام ۱۳۵۷ به قدرت سیاسی دست یابد. اوّلا خمینی ودارو دستهٔ ارتجاعی‌اش تنها توسّط تبلیغات و حمایت‌های کشورهای امپریالیستی و به‌ویژه رادیو بی‌بی‌سی بود که توانستند برقدرت سیاسی دست یابند. شخص خمینی تا قبل از اوج‌گیری اعتراضات مردم ایران، به‌جز در بین بخش‌های ارتجاعی شهرهای مذهبی‌ای همچون قم، برای مردم ایران ناشناخته بود. این تبلیغات کرکنندهٔ رادیو بی‌بی‌سی در هماهنگی با امپریالیسم جهانی بودکه با در اختیار گذاشتن امکانات تبلیغاتی‌شان، از خمینی، “رهبر انقلاب” ایران را ساختند. دوّما جنبش کمونیستی ایران در آنشرایط فاقد کوچک‌ترین ارتباط با کارگران و زحمتکشان بوده و نتوانست بر روند قیام، کوچک‌ترین تأثیری بگذارد. این نبودن یک ‌قطب رادیکال، به رهبری کارگران انقلابی، همراه با خواست امپریالیست‌ها در به قدرت رساندن ارتجاع اسلامی بود، که سرنوشت انقلاب ما را در سال ۱۳۵۷ رقم زد…

متن کامل در فرمت پی دی اف

انسان گرائی انقلابی چه گوارا

مایکل لوُی (Michael Lowy) سرپرست تحقیقات جامعه شناسی در مرکز ملی تحقیقات علمی پاریس می باشد. او نویسنده ی مقالات «مارکسیسم چه گوارا» (در مجله ی بررسی ماهانه (Monthly Review) 1972) و «درباره ی تغییر جهان» در انتشارات (Humanities Press) می باشد. این مقاله در شماره ی پنجم، دوره ی چهل و نهم مجله ی بررسی ماهانه به تاریخ اکتبر 1997 درج گشته است که توسط «ارنستو مورا» از زبان اسپانیائی به انگلیسی برگردانده شده  است

انسان گرائی انقلابی چه گوارا

نوشته ی مایکل لوی

ترجمه ی پویان کبیری

در عصر ما، نئولیبرالیزم جهانی با خودنمائی پیروزمندانه، مقوله ی خود و ایدئولوژی آن را انحصاری نموده است. برای مقابله با فساد ماهوی تسلط جهانی سرمایه داری، بیش از هر چیز دیگر، ما نیاز به اشکال جدیدی از تفکر و عمل که جنبه ی جهانی و فراگیر داشته باشند، داریم. ما به اشکال و ایده هائی نیاز داریم که به شیوه ی واقعأ رادیکال بتوانند با تقدیس بازار و پول که در حال حاضر به تفکر غالب مُبدل شده است، به رویاروئی برخیزند. به مانند شمار قلیلی از دیگر رهبران چپ گرای قرن بیستم، میراث «ارنستو چه گوارا» – یعنی اندیشه ی جهانی، انترناسیونالیسم و انقلابی گری مداوم- در راستای چنین مقابله ای است. به خواندن ادامه دهید

دیدگاه: آثار چه گوارا هنوز در کوبا زنده است

 به مناسبت ۹ اکتبر، به خون تپیده شدن چه گوارا

برگرفته از نشریه Workers World (سپتامبر ۲۰۱۱)

ارنستو چه گوارا‌-چریک قهرمان- در ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ در شهر رزاریو آرژانتین بدنیا آمد. وی بسرعت دانش وسیعی کسب نمود و بر علیه نابرابریهای اجتماعی بپا خواست. در دوران دانشجویی و هنگام دیدار از کشورهای آمریکای لاتین استثمار وحشیانه کارگران، دهقانان و مردمان بومی را لمس نمود. از آن پس وی رویای انقلاب برای آزادی زحمتکشان و استثمار شوندگان آمریکای لاتین را در سر داشت.

پس از پزشک شدن وی مجددا به سفر آمریکای لاتین همت گمارد. در گواتمالا وی از رژیم دمکراتیک Jacobo Arbenz دفاع کرد. با تعدادی از انقلابیون کوبایی از جمله Severino Rossel و Nico Lopez ملاقات نمود. به دنبال تعقیب FBI چه به مکزیک رفت و در آنجا با فیدل و رائول کاسترو ملاقات کرد و متعهد به انقلاب کوبا گردید. به خواندن ادامه دهید

همبستگى با ويتنام – چه گوارا

همبستگى با ويتنام

چه گوارا

چه گوارا هنگامیکه وزارت اقتصاد جمهوری سوسیالیستی کوبا را بر عهده داشت، به نمایندگی از طرف حکومت و حزب واحد انقلابی و خلق کوبا سخنرانی زیر را در حضور هئیت نمایندگان اعزامی جبهۀ رهائی بخش ملی ویتنام جنوبی و سفیر جمهوری دمکراتیک ویتنام در کوبا ایراد کرده است.

بیستم نوامبر ۱۹۶۳

رفقای جبهۀ رهائی بخش ویتنام جنوبی و سفیر جمهوری دمکراتیک ویتنام. حکومت انقلابی و حزب واحد انقلابی کوبا به من مأموریت داده اند که بنام حکومت و حزب واحد انقلابی و بنام خلق کوبا مراسم احترام خویش را به جبهۀ رهائی بخش ویتنام جنوبی که اینک مصادف با سومین سالروز تأسیس آن است ابزار دارم. به خواندن ادامه دهید

قلب محمد جراحی فعال کارگری وکمونیست انقلابی از طپش باز ایستاد

دیروز شاهرخ زمانی، امروز محمد جراحی.! فردا…. آسیاب به نوبت جمهوری اسلامی، تا زمانیکه جنبش سوسیالیستی و کارگری در تفرقه و پراکندگی است و نیروهای سیاسی اهداف جنبش اجتماعی را با کوته بینی فردی گره میزنند و منافع فردی و فرقه ای را برتر از مبارزه اصولی و تشکیلاتی میدانند، انتظار بهتری نمی توان داشت – تحمل درد فقدان یاران در فضائی از ناخشنودی و مبارزه ای کمرنگ،!باید شاهد از پا افتادن یاران سیاسی و همراهان طبقه کارگر در زندان و یا در بیمارستان بود.

«در رابطه با مسائل کارگری آلان دولت جمهوری اسلامی سنوات،حقوق،تمام مزایای کارگران را ازبین برده،من مخالف این حرکت دولت هستم.دراجتماع ما همدیگر رایاری کنیم ،دیگه از همه چیزا بریدیم،تا اونجا که می تونیم همدیگر را یاری کنیم.»

اینها حرفهای محمد جراحی فعال کارگری و عضو کمیته پیگیری دربیمارستان است. صورت گرد، پر گوشت و باطراوت محمد با سبیل های مرتب و حنائی اش را بخاطر داریم. رنج زندان و درد بیماری را که رژیم در طی دوران زندان بر محمد تحمیل کرد، موجب شد تامحمدپیر و فرسوده با موهائی یک دست سپید شده، ورنگ پوستی کاملا تیره محکوم به مرگی زود رس شودو قلبش از طپش بایستد.

امروز ۱۳ مهرهمزمان با اعتراض فرهنگیان وبازنشستگان علیه رژیم ،ناگهان خبر مرگ محمد جراحی همه را شوکه کرد.محمد از تبارکهنه کمونیست های ایران ویار وهمرزم تشکیلاتی شاهرخ زمانی قهرمان بود.رژیم نا کام وشکست خورده جمهوری اسلامی که همه راهها را روی خود بسته می بیند،خون مردم زحمتکش وکارگرایران را در شیشه کرده وبه تهدید مردم می پردازد.شاهرخ انقلابی را در زندان ترورمی کند ومحمد جراحی را با مانع تراشی بر سر راه درمان ومعالجه اش در بیمارستان می کشد.

محمد ۵ سال حبس پیوسته وبدون مرخصی را باهمه فشارهاو تنگناهای رژیم ساخته تحمل نمود،درزندان به بیماری تیروئید دچار گردید ودر بیمارستان تجریش جان باخت.محمد بخش اعظم عمر خود را درکنار طبقه کارگر ایران ودر راه هائی طبقه کارگر از ستم واستثمار مبارزه کرد.مرگ تحمیلی و زود هنگام محمد به همه یاران وهم رزمانش ،به همه هم طبقه ای هایش می آموزد که مسئولانه، پیگیر وبا برنامه انقلابی گام در راه مبارزه نهند،وبه آرمان وآرزوهای شاهرخ ها ومحمد جراحی ها و… تحقق عملی ببخشند.

۱۳ مهر۹۶

«جمعی ازفعالان کارگری جنوب»

مرگ بر جمهوری اسلامی- زنده باد حکومت شوراها

زنده باد سویالیسم- زنده با انقلاب

سوزان نیکزاد از فراز قله‌ای، به حقارتشان چشم دوخته بود

تکاپوی قهرمانانه یک انسان معتقد به سوسیالیسم

مهرنوش شفیعی

با تاکسی وارد کوچه  نسبتا باریکی شدیم که پراز خانه‌های مسکونی بود و در یک طرف کوچه ماشین‌ها تنگاتنگ پارک کرده بودند. تاکسی در مقابل یک خانه کلنگی ایستاد او به سرعت از تاکسی پیاده شد تا از خانه مادرش دستگاه تایپی را که از مدت‌ها پیش و بعد از پاک‌سازی هنوز باقی مانده بود بیاورد و من در تاکسی ماندم. مدت‌ها بود که به این خانه رفت و آمد نمی‌کرد. شب بود. من به ماشین‌هائی که روبروی ما پارک کرده بودند نگاه می‌کردم همه خالی به نظر می‌رسیدند. ماشینی از پشت سر آمد در روشنائی نور این ماشین به نظر رسید که سایه‌ای دریکی از ماشین‌های روبروی من تکان خورد ولی سریع محو شد در همان لحظه صدای مردی از بیرون شنیده شد. خانم سوزان نیکزاد … مردی  مسلسل را میان دوکتف سوزان فشار می‌داد و در همان لحظه ۲ نفر مسلح به درون تاکسی که من در آن بودم هجوم آوردند. راننده تاکسی به ۲ مرد مسلح اعتراض می‌کرد و می‌گفت کسی اینجا کار خلافی که نکرده … چرا این جوری حمله می‌کنید.. این خانم کاری نکرده. به خواندن ادامه دهید

آخرین لحظه‌ها

رحمان درکشیده

(در یاد جان‌باخته‌گان تابستان ٦٧)

 نمی‌خوام از آخرش بگم، از اون‌جا که با طناب حلق‌آویز شدم، یعنی حلق‌آویزمون کردن. موهاشونو از ته زده بودن و داد  می‌زدن: “٥ تا جان‌باز بیان” و منظورشون از جان‌باز ماها بودیم که قرار گذاشته بودن حلق‌آویزمون کنن. نمی‌خوام از آخرش بگم، آخه اون لحظه‌ها، اون آخرین لحظه‌ها، اوج زنده‌گی‌ام بودن و می‌خوام در آخر ازشون یاد کنم.

می‌خوام از یه جای دیگه شروع کنم. از اون جا که منو به خاطر اعتقاد نداشتن به خدا و فقط به خاطر همین “یک کلمه” به سمت “چپ” بردن. یعنی همون جایی که بچه‌های اعدامی رو می‌نشوندن تا آخر کار اون‌ها رو جمع کنن و ببرن. اصلن نگفتن که این سوال‌ها واسه چی هس؟! اصلن نگفتن که این دادگاه‌س! اصلن نگفتن که به تو حکم اعدام دادیم! اصلن تو کی هستی؟! اصلن حکمی ندادن دست‌ام تا بتونم اعتراض کنم! اصلن اعتراض یعنی چی؟! تو به خاطر همین که معترضی قراره اعدام بشی! وکیل؟ وکیل چیه! کشک چیه دوغ چیه! اصلن نمی‌دونی چه خبره!… اما حس می‌کنی! توی این سال‌ها عادت کردی که حس کنی، “حسی” که ریشه تویِ سال‌ها تجربه و سال‌ها زندون کشیدن داره، یعنی این‌جوری بگم که اوضاع رو “بو” می‌کشی. به خواندن ادامه دهید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: