تشدید وحشی‌گری، اختناق و سرکوب، بازتاب بی‌ثباتی سیاسی رژیم

جمعه، ٢ تیر  ۹۱- رابطه‌ی معینی میان وضعیت سیاسی طبقه حاکم در یک کشور و شیوه برخورد آن با طبقه و توده‌های تحت ستم وجود دارد. وقتی که در یک کشور طبقه حاکم از ثبات سیاسی نسب برخوردار باشد و با مبارزه طبقاتی تهدید‌کننده‌ای روبرو نباشد، برای تحمیل اراده سیاسی خود، نیازی به کاربرد وسایل و ابزار قهری علنی دولت برای در انقیاد نگه‌داشتن مردم و حفظ سلطه طبقاتی خود ندارد. اما همین که یک طبقه با بحران‌های جدی و مبارزات طبقاتی تهدیدکننده روبرو می‌گردد و ثبات طبقاتی و سیاسی خود را در خطر می‌بیند، برای حفظ موجودیت خود، بیش از پیش به اختناق سیاسی و سرکوب روی می‌آورد و تا آن‌جا پیش می‌رود که رژیمی فاشیستی، دیکتاتوری نظامی، استبداد دینی و انواع و اقسام دیگری از عریان‌ترین و تروریستی‌ترین دیکتاتوری‌ها را حاکم می‌سازد. در سراسر جهان نمونه‌های آن را دیده‌ایم. نمونه‌ی حی و حاضر آن در ایران نیز جمهوری اسلامی‌ست.

جمهوری اسلامی در اساس مولود بی‌ثباتی سیاسی طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران است. آلترناتیو ضد انقلابی بورژوازی برای حفظ نظم موجود در شرایطی‌ست که هر لحظه احساس خطر می‌کند. از دوران قیام و سرنگونی رژیم شاه تا به امروز هیچ‌گاه این طبقه نتوانسته حتا در محدوده‌ی ثبات سیاسی دوران رژیم سلطنتی قرار بگیرد. جمهوری اسلامی اما برخلاف رژیم‌های دیکتاتوری عریان در کشورهای دیگر جهان که به نحوی کوشیدند به نحوی اوضاع را آرام کنند و سپس کنار بروند، نه تنها این تضادها را تعدیل نکرد و تخفیف نداد بلکه بالعکس آن‌ها را تشدید و بالنتیجه بحران‌های موجود در جامعه ایران را در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی عمیق‌تر کرد. بنابراین راه دیگری جز این نداشته و نخواهد داشت که همواره با قهر و سرکوب شدید به حیات خود ادامه دهد و به همان نسبت که تضادها تشدید و بحران‌ها عمیق‌تر می‌شوند بر دامنه‌ی اختناق و سرکوب قهری بیافزاید و برای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم تلاش کند تا گویا اقتدار خود را نشان دهد. به چند نمونه‌ی آن در هفته‌ای که گذشت اشاره کنیم.

در این هفته، خبر اعدام ۴ تن از زندانیان سیاسی در زندان اهواز انتشار یافت. جمهوری اسلامی تاکنون هزاران تن از مردم ایران را به جرم اقدام علیه امنیت و محاربه با خدا و رسول خدا به جوخه اعدام سپرده است، تا به مردم ایران بگوید که هیچ مخالفت و اعتراضی را تحمل نخواهد کرد و با این اقدامات به خیال خودش، مردم را مرعوب سازد. اما پوشیده نیست که این وحشی‌گری نتوانسته و نمی‌تواند نارضایتی و اعتراض توده مردم را به نظم موجود مهار کند. با این وجود، جمهوری اسلامی ابزار دیگری جز ادامه همین وحشی‌‌گری ندارد. نظم سرمایه‌داری پوسیده رژیم سیاسی پاسدار آن در ایران، معضلات و مصایب اجتماعی بی‌شماری برای مردم ایران به بار آورده است. بیکاری، گرسنگی، تکدی‌گری، اعتیاد، تن‌فروشی، ناامنی، سرقت، تجاوز به زنان، گوشه‌ای از فجایعی‌ست که نظم موجود به بار آورده است. جمهوری اسلامی که این همه فجایع اجتماعی به بار آورده، راه حلی برای هیچ‌یک از آن‌ها ندارد. تنها ابزار در دسترس جمهوری اسلامی برای مقابله، زندان، شکنجه و اعدام است تا گویا اقتدار جمهوری اسلامی را برای حل مسایل در این عرصه به نمایش بگذارد.

در این هفته اعلام شد که در بامداد چهارشنبه چهار تن از اراذل و اوباش و متجاوز به عنف در ملأ عام در شرق تهران اعدام شدند. خبر دیگری حاکی بود که حکم شلاق دو سارق در ملأ عام در روستای وانِشان گلپایگان اجرا شد و این پدر و پسر به ۱۶ سال حبس نیز محکوم شدند.

جمهوری اسلامی تاکنون هزاران تن را با اتهامات جرایم اجتماعی به شلاق و اعدام محکوم کرده است، اما نه فقط از این جرایم کاسته نشده، بلکه مدام افزایش یافته است. دلیل آن هم در این است که نظم کنونی و بحران‌های موجود علت این همه جرایم‌اند. “اراذل و اوباشی” که جمهوری اسلامی از آن‌ها نام می‌برد، آدم‌های بیکار و ولگردی هستند که نظم سرمایه‌داری و سیاست‌های جمهوری اسلامی آن‌ها را به “اراذل و اوباش” تبدیل کرده است. کسی از شکم مادرش “اراذل و اوباش” و متجاوز به عنف متولد نشده است. او پرورش یافته نظم طبقاتی موجود و اسلام ناب محمدی‌ست. پدر و پسری که به سرقت روی آوردند، قطعاً بیکاری، گرسنگی و فقر آن‌ها را به این مسیر سوق داده است و این نیز محصول نظم سرمایه‌داری موجود و حکومت پاسداران خدا و اسلام بر روی زمین است.

نارضایتی و اعتراض به نظم موجود در ایران گسترده است. زنان که با نابرابری و تبعیض وحشتناکی در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی روبرو هستند، به مبارزه علیه این اجحافات برخاسته‌اند و قوانین و مقررات ارتجاعی رژیم جمهوری اسلامی را به چالش کشیده‌اند. جمهوری اسلامی که نمی‌تواند آزادی و برابری زنان را بپذیرد، به تشدید وحشی‌گری و سرکوب روی آورده تا گویا آن‌ها را مرعوب و به تمکین وادارد.

در هفته‌ای که گذشت مردم ایران به ویژه در شهرهای بزرگ با نمونه‌های متعددی از وحشی‌گری ارگان‌های سرکوب رژیم علیه زنان و مقاومت آن‌ها روبرو بودند. گستردگی این مقاومت و ایستادگی زنان و زیر پا گذاشتن مقررات ارتجاعی اسلامی در آن حد است که حتا به گفته‌ی مطبوعات رژیم، دیگر مینی‌بوس‌های پلیس هم برای تعداد کثیر زنان بازداشت‌شده کافی نیست و به جای آن‌ها باید اتوبوس بیاورند. به رغم این که سال‌ها سرکوب، تحقیر و بگیر و ببند به داروغه‌های رژیم نشان داده است که با این وحشی‌گری‌ها نمی‌توانند با میلیون‌ها انسان مقابله کنند، جمهوری اسلامی، اما راه دیگری جز سرکوب ندارد. این تنها وسیله‌ای‌ست که از طریق آن می‌خواهد نظم سرمایه‌داری و حکومت اسلامی را حفظ کند. با این سرکوب و اختناق اما هیچ مشکلی از نظم موجود حل نشده و نخواهد شد. بالعکس بحران‌ها عمیق‌تر، نارضایتی، اعتراض و مبارزه وسیع‌تر شده است. هر چه این بحران‌ها ابعاد وسیع‌تری به خود گرفته است، جمهوری اسلامی بر دامنه سرکوب افزوده است. اما سرانجام روزی فرا خواهد رسید که مردم این سرکوب را نیز بی‌اثر سازند و رژیم را از بیخ و بن براندازند.

تشدید اقدامات سرکوب‌گرانه رژیم در وضعیت کنونی، بازتاب چیز دیگری جز وخیم‌تر شدن وضعیت جمهوری اسلامی و بی‌ثباتی فزاینده آن نیست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: