محمد بشری میرنده – دکتر باقر مؤمنی

آورده‌اند هنگامی که محمد پیامبر اسلام درگذشت «عمربن خطاب به میان مردم آمده گفت شنیده‌ام که برخی منافقین گمان کرده‌اند که رسول خدا (صلی‌الله ‌علیه ‌و ‌آله) مرده است ولی به خدا سوگند رسول خدا (ص) نمرده است و به نزد پروردگار خویش رفته چنانچه موسی‌بن‌عمران نزد خدا رفت و چهل شب از قوم خویش پنهان شد و پس از آن که درباره‌اش گفتند او مرده است به نزد مردم بازگشت. رسول خدا (ص) هم بازخواهد گشت، و باید دست و پای هرکس را که خیال کرده رسول خدا (ص) مرده است، قطع کرد».

از آن سو ابوبکر آمد تا وارد اطاق رسول خدا (ص) شد و بُرد (۱) را از روی رسول خدا بلند کرد، سپس به نزد عمر آمده و همچنان که برای مردم سخن می‌گفت او را کنار زده گفت: ای عمر، به جای خود باش و بشنو تا من چه می‌گویم، و چون دید عمر ساکت نمی‌شود رو به مردم کرده گفت: مردم، هر که محمد را می‌پرستد [بداند که] محمد مرد و هر که خدا را می‌پرستد خدا نمرده است. سپس این آیه را خواند: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل. افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضرالله شیئاً. محمد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او [ نیز] فرستادگان [آمده‌اند و] در گذشته‌اند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود به دین جاهلیت (۲) خود باز می‌گردید؟ و هر که بازگردد به خدا [الله] زیانی نمی‌رساند…(۳)».

«مردم و عمر گویا این آیه را نشنیده بودند (و از آن آیه دانستند که رسول خدا صلی الله علیه و آله مرده است) و خود عمر گوید به خدا همین که این آیه را از ابوبکر شنیدم مدهوشانه روی زمین افتادم و دانستم رسول خدا از دنیا رفته است (۴)».

بد نیست دانسته شود که آیۀ یاد شده در بالا یاد‌آور مجروح شدن محمد است که هشت سال پیش از این زمان، در جنگ احد اتفاق افتاده بود. در این جنگ محمد جراحات سختی بر می‌دارد و فریادی قتل او را اعلام می‌کند اما از قرار معلوم طلحه، ابوبکر و علی که در کنار او بوده‌اند با اعلام زنده بودن پیامبر لشگریان اسلام را از هزیمت و پراکندگی باز می‌دارند (۵).

اما تنها در این مورد نیست که از مرگ‌پذیری محمد به عنوان یک بشر معمولی یاد می‌شود. در این کتاب چندبار آمده است که هرموجودی طعم مرگ را می‌چشد (۲۱ انبیاء،۳۵، ۳آل عمران، ۱۸۵، ۲۹ عنکبوت، ۵۷) و ما پیش از تو برای هیچ بشری جاودانگی مقرر نداشته‌ایم که اگر تو بمیری آنان جاودان بمانند (۲۱ انبیاء، ۳۴).

البته انتظار و توقع این که یک فرستاده موجودی غیر بشر معمولی باشد انحصار به مسلمانان مؤمن متعصب ندارد بلکه همانطور که بارها و بارها در قرآن آمده مشرکان و کافران نیز به این اصل اعتقاد جدی داشتند و در رد ادعای محمد مبنی بر رسالت و پیامبری او از جانب ایزد یکتا می‌گفتند: این چگونه فرستاده‌ای است که غذا می‌خورد و در بازار راه می‌رود؟ چرا فرشته‌ای بر او فرود نمی‌آید تا همراه با او مردمان را بیم دهد، چرا از آسمان گنجی بر او افکنده نمی‌شود؟ (۲۵ فرقان،۵ و ۸) به نجوا می‌گفتند آیا این نیست که این مرد نیز بشری همانند دیگران است؟ (۲۱ انبیاء، ۳) و او را جن‌زده، شاعر، کاهن و دروغگو می‌خواندند و در مورد سخنان و آموزش‌هایش نیز می‌گفتند که این‌ها به جز گفتار بشری نیست، و دروغ‌هائی است که از دیگران آموخته و یا خود برهم بافته و افسانه‌های پیشینیان است.

و محمد در پاسخ آن‌ها، ضمن رد اتهامات‌شان می‌پذیرفت و به تاکید می‌گفت که من به شما نمی‌گویم یک فرشته هستم (۶ انعام،۵٠) بلکه من هم بشری مانند شمایم منتها به من وحی می‌شود که خدای شما خدائی‌ست یکتا و نباید هیچ‌کس را شریک او ساخت (۱۸کهف، ۱۱٠، ۴۱ فصلت،۶-۷(.

او در عین حال برای دفاع از خود پیامبران بزرگ و کوچک پیشین، مانند نوح، موسی، شعیب، هود، صالح و دیگران را به یاد آنان می‌آورد که آن‌ها نیز همگی از جانب بزرگان قوم‌شان به اتهاماتی از این‌گونه متهم می‌شدند ولی آن‌ها نیزضمن رد اتهامات می‌پذیرفتند که بشرهائی مانند دیگرانند که بر آن‌ها وحی می‌شود تا مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت کنند.

و چون مشرکان و منکران، براساس داستان‌هایی که از این پیامبران و معجزات آن‌ها بر جا مانده بود، از محمد می‌خواستند که او نیز معجزه‌ای، و از عالم غیب خبری، بیاورد او نیز با تکرار گفتاری که از نوح پیامبر نقل می‌کرد می‌گفت: «من به شما نمی‌گویم گنجینه‌های الله نزد من است، علم غیب هم نمی‌دانم و به شما هم نمی‌گویم من یک فرشته‌ام (۱۱ هود، ۳۱، ۶ انعام ،۵٠)، من جز آنچه که الله بخواهد بر سود و زیان خویش تسلطی ندارم و اگر غیب می‌دانستم به سود خود کسب فراوان می‌کردم و هیچ ناگواری بر من وارد نمی‌آمد. من تنها یک هشداردهنده و بیم‌دهنده‌ام (۷ اعراف، ۱۸۸) و تنها الله است که دانای غیب است و هیچ‌کس را هم از غیب خود آگاه نمی‌کند مگر فرستاده‌ای را که خود بپسندد (۷۲ جن، ۲۶-۲۷).۶ علم غیب از آن الله است (۱٠ یونس ۲٠) و همه معجزه‌ها از آن الله است (۶ انعام ۱٠۹) و هیچ پیامبری را نرسد که جز به اذن الله معجزه‌ای بیاورد (۱۳ رعد، ۳۸).

اما توصیف و تأیید بشربودن محمد و مرگ‌پذیری او در قرآن به این اعتراف‌ها محدود نمی‌شود بلکه او نیز در جریان رسالت و انجام مأموریت خویش مبنی بر دعوت مردم به ترک شرک، و ستایش ایزد یکتا بسیار اتفاق می‌افتد که مانند یک انسان معمولی در برابر انکار مردمان دچار ضعف می‌شود و در جدالی مدام با خود گاه دل‌تنگ و ناامید می‌شود، بنا به مصلحت از ابلاغ وحی خودداری می‌کند و یا بدتر از آن مأموریت خویش را فراموش و رها می‌کند. گاه نیز مجذوب ثروت و مقام بزرگان کافر قوم خود می‌شود و به پیروی از آن‌ها عمل می‌کند و بدتر از آن دچار وسوسه‌های شیطان می‌شود و وسوسه‌های شیطان را به جای وحی الهی می‌گیرد و حتی در جدال با برخی منکران سرسخت که او را آرام نمی‌گذارند کلام وحی را تا سرحد ناسزاگوئی مردم عادی پایین می‌آورد.

البته بسیاری اسلام‌شناسان در پژوهش‌های خود با استناد به قرآن، دربارۀ بشربودن محمد توضیحاتی داده‌اند و بعضی هم پیش‌تر رفته و به خصوصیات او به عنوان یک انسان عادی اشاراتی کرده‌اند از جمله یکی از اسلام‌پژوهان بنام محمد عبدالله السمان در کتاب خود تحت عنوان «محمد رسول بشر» می‌نویسد: «محمد چون انبیاء دیگر بشر بود، مانند سایر آدمیان متولد شد، زندگی کرد و مرد و شئون رسالت او را از حدود بشریت خارج نکرد و مثل همۀ مردم خشمگین، خشنود، راضی و مغموم می‌شد. به اسود بن عبدالمطلب ابن اسد نفرین می‌کرد که خدایا کورش کن و پسرش را یتیم» (۷). ولی آنچه کمتر بدان پرداخته شده و یا اساساً چیزی دربارۀ آن گفته نشده این است که محمد از مادر مسلمان یا حنیف یا خداپرست و حتی خداشناس زاده نشده بلکه دوره‌ای طولانی طی کرده تا به پدیده‌ای به نام خدای یگانه پی برده و به آن اعتقاد پیدا کرده است.

به این ترتیب محمد در جوانی، حتی تا مدتی پس از ازدواج در آیین شرک و بت‌پرستی سیر می‌کرده است. به عنوان گواه می‌توان از این ماجرا یاد کرد که او یکی از پسران خود را که از خدیجه زاده شد به نام » عبد مناف» خواند که چنانکه معلوم است از نام‌های مشرکان و بت‌پرستان است. همچنین در کتابی که در سال ۲٠۱ هجری قمری نوشته شده او نیز به دین قریش بود که عزّی را به عنوان بزرگترین بت می‌پرستیدند: «به زیارتش می‌رفتند و برای او هدیه می‌بردند و پیش او قربانی می‌کردند. و چنین به ما رسیده است که پیامبر خدا روزی عزّی را یاد کرد و فرمود آن هنگام که به دین خویشانم بودم گوسفندی سُرخاسفید برایش هدیه بردم»(۸).

همچنین نقل شده است او یک بار برای حنیفان خداپرست مورد علاقه خود از گوشت حیوانی که برای بتان قربانی کرده بود هدیه برد و آن حنیف، در عین حال که خود از پذیرفتن هدیه خودداری کرد او را نیز از خوردن آن سرزنش کرد.

اما سرانجام زمانی می‌رسد که محمد تحت تاثیر کسانی که بت‌پرستی را ترک کرده و یا حنیفانی که آیین ابراهیم را برگزیده بودند- و به ویژه تحت تاثیر شخصی به نام زید پسر عموی عمر- از آیین بت‌پرستی دست شست. در قرآن بارها از گمراهی و گم‌گشتگی او سخن به میان آمده، و این سخن به ویژه هنگامی بیشتر مطرح می‌شود که محمد در برابر مقاومت مشرکان، یا به هر دلیل دیگر، در انجام مأموریت رسالت خویش دچار یأس و ناامیدی می‌شود: مگر خدایگانت- ربّک- تو را گم‌گشته نیافت و هدایتت کرد؟ (۹۳ ضحی، ۷) و آیا سینه‌ات را برایت نگشودیم؟ (۹۴ انشراح،۱).

با این همه چنان که گفته شد او از زمانی که ترک شرک گفت، و تا مدتی پس از آن، نمی‌دانست و گمان نمی‌برد که عزلت گزینی‌های او در غار حراء به رسالتش خواهد انجامید زیرا این گوشه‌گیری‌ها به قصد پاک‌شدن از آلودگی‌های فکری و ذهنی و پاکیزگی و تزکیۀ نفس صورت می‌گرفت که سرانجام هم به رویگردانی قطعی از آیین شرک و پرستش بتان و پیروی از «دین حنیف اسلام» پایان یافت. برای اثبات این امر البته می‌توان از قرآن یاری گرفت که در آن از زبان منبع وحی گفته می‌شود:»تو پیش از این کتابی نمی‌خواندی و آن را به دست خویش نمی‌نوشتی (۲۹ عنکبوت، ۴۸). این ما بودیم که کتاب را بر تو نازل کردیم» (۲۹ عنکبوت، ۴۷) و بدین سان وحی (یا کلامی) را که از ما منشاء می‌گیرد (۹). بر تو وحی کردیم [زیرا پیش از آن] تو نمی‌دانستی کتاب چیست، و این ما بودیم که آن را نوری ساختیم تا هر یک از بندگان‌مان را بخواهیم بوسیلۀ آن هدایت کنیم (۴۲ شورا، ۵۲)، و از زبان خود محمد آمده است که «خدایگان-ربّ- من مرا به راه راست، به دینی استوار، دین حنیف ابراهیم هدایت کرد که او از مشرکان نبود» (۶ انعام، ۱۶۱).

به این ترتیب، چنانکه یکی از قرآن‌پژوهان نیز از این گونه آیه‌ها نتیجه می‌گیرد، محمد «پیش از آن به هیچ‌وجه به دعوت مردم فکر نمی‌کرد… و تمام آنچه بود در آن روزها استغراق در خدا و آثار عظمت و نعمت‌های او بود. اندیشه دربارۀ آفرینش و آفریدگار و یگانگی او و نظام دستگاه خلقت می‌توانست وجود او را پر کند»(‌۱٠). در واقع او به هیچ‌وجه آمادگی دریافت وحی را نداشت و به همین جهت نخستین وحی را با نگرانی و هراس دریافت چه … امید این که مورد نزول وحی قرار گیرد را نداشت(۱۱)» چنان که در قرآن نیز آمده است که «اگر رحمت خدایگانت نبود تو امید آن را نداشتی که کتاب به تو القاء شود». ( ۲۸ قصص، ۸۶(.

به هر حال پس از طی مراحل و تغییرات و تحولات فکری، که در غربت و گوشه‌گیری‌ها در غار حراء و تامل در عالم خلقت در او ایجاد می‌شود. پس از چهل سالگی به مرحله‌ای از پارسائی و تزکیه می‌رسد که احساس می‌کند به او الهام می‌شود و مأموریت یافته است تا مشرکان را به یکتاپرستی فرا بخواند اما چنانکه معلوم است محمد دو سه سالی جرأت نمی‌ورزد که الهامات خود را آشکارا به گوش اهل شرک برساند و پس از آن نیز که اشخاص با نفوذی همچون خدیجه و ابوبکر در محفل خانوادگی دعوت او را می‌پذیرند و همراه با بعضی حنیفان سرشناس – مانند شخصی به نام ورقة بن نوفل او را تشویق و تشجیع می‌کنند جسارت می‌یابد تا محتاطانه و بی آن که کمترین ناروائی در حق بتان بر زبان جاری سازد، به تبلیغ یکتائی ایزد و خدایگان خود بپردازد، و چون انکار سرسختانه مشرکان و درگیری‌های خشن بعضی از آنان با او به درازا می‌کشد، به عنوان یک فرد بشری دچار نوسان‌های روحی و لغزش‌های فراوان و گونه‌گون می‌شود که همگی این حالات به طور عمده و به صراحت در آیه‌های مکی قرآن، و حتی گاه در آیه‌های مدنی نیز، انعکاس می‌یابند.

از ضعف‌های محمد، به عنوان یک بشر معمولی، می‌توان چنین یاد کرد که او برخلاف برخی پیامبران اولوالعزم مانند موسی و عیسی از ارائۀ معجزه عاجز است، از عالم غیب بی‌خبر و از پیش‌بینی و پیش‌گوئی آینده ناتوان است. گاه شیفته نیرو و مقام قدرت‌مندان و صاحب‌نعمتان قریش می‌شود و رسالت خویش را فراموش می‌کند، از روی ملاحظه‌کاری در اندیشه می‌افتد که از ابلاغ بعضی وحی‌ها و الهاماتی که خوشایند منکران عالی مقام نیست خودداری ورزد، از این که تلاش‌های او در انجام مأموریت الهی‌اش به دلخواه پیش نمی‌رود اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهد و دچار دل‌تنگی و ناامیدی می‌شود، بدتر از همه دچار وسوسه می‌شود و در دام وسوسه‌های شیطان می‌افتد.

به این ترتیب هنگامی که محمد دعوت خود را برای پرستش رب اعلی یا خدایگان برتر و سپس ایزد یکتا و ترک آیین شرک و بت‌پرستی در میان قوم آشکار می‌کند نخستین عکس‌العمل مخاطبان او این است که سخنان او را شعر یا افسانه، و خود او را کاهن جادوزده یا دروغگو می‌خوانند و می‌گویند ما چگونه دعوت یک بشر معمولی مثل خودمان را بپذیریم و به دنبال سخنان او از آیین کهن پدران خویش دست برداریم:

 گفتند او یک شاعر است (۵۲ طور، ۳٠، ۲۱ انبیاء، ۵) و بلکه شاعری دیوانه و جن‌زده است (۳۷صافات، ۳۶) و سخنانش از القائات اجنه و خواب‌هائی پریشان است (۲۱ انبیاء، ۵)، و گفتند جن‌زده‌ای آموزش‌دیده است (۴۴ دخان، ۱۴) که باید در انتظار حوادث ناگواری برا ی او بود (۵۲ طور، ۳٠)، و خود او را مخاطب ساختند که ای آن که این گفتارها به تو الهام شده حقا که جن زده‌ای (۱۵ حجر، ۶) و سپس افزودند که آیا به خاطر شاعری جن‌زده خدایان‌مان را ترک گوئیم؟ (۳۷ صافات، ۳۶(.

همچنین او را به جعل و دروغگویی متهم ساختند و گفتند این همه را از خود جعل کرده است (۲۲ سجده، ۳) و نیز گفتند این جز افترائی بیش نیست که خود ساخته و مردمی دیگر او را بر آن یاری داده‌اند (۲۵ فرقان، ۴(.

گاه نیز او را ساحر و سخنانش را سحر خواندند و به کسانی که احیاناً به سخنان او گوش می‌دادند و یا از او پیروی می‌کردند می‌گفتند آیا جز این است که این مرد بشری هم‌چون شماست؟ و با این که به چشم خویش به خوبی می‌بینید باز هم به دنبال سحر و جادو می‌روید؟ (۲۱ انبیاء، ۳) و یا سخنانی که دربارۀ گذشتگان و قیامت می‌گفت اساطیرالاولین یا افسانه‌های پیشینیان می‌خواندند و می‌گفتند اگر خواهی که به تو ایمان آوریم چشمه‌ای را از زمین برای ما روان ساز (۱۷ اسراء، ۹٠) یا چنان که گفته‌ای آسمان را پاره پاره بر سر ما افکن و یا الله و فرشتگان را پیش روی ما بیاور (۱۷ اسراء ۹۲) اما محمد در پاسخ می‌گفت: پناه بر خدا، مگر من بجز بشری هستم که به رسالت آمده‌ام؟ (۱۷ اسراء، ۹۳) و می‌افزود که من به شما نگفته‌ام و نمی‌گویم که خزائن الله نزد من است، غیب هم نمی‌دانم و نمی‌گویم که یک فرشته‌ام (۶ انعام، ۵٠)، من یک بیم دهنده‌ام (۲۷ نمل، ۹۲.(

بت‌پرستان و مشرکان همچنین از او می‌خواستند که اگر در ادعای خود صادق است همچون پیامبران گذشته که بر مردم خویش معجزه یا معجزاتی عرضه داشتند او نیز معجزه‌ای یا کار خارق‌العاده‌ای عرضه کند اما او در برابر تمام این تقاضاهای توأم با اعتراض و انکار به عنوان یک بشر معمولی، که طبیعتاً قادر به انجام کارهای خارق‌العاده و معجزه‌آسا نیست، در انجام درخواست آن‌ها اظهار عجز می‌کرد و مکرر می‌گفت «من بشری همچون شمایم. به من وحی می‌شود که الله یا ایزد شما ایزدی یکتاست» (۱۸ کهف، ۱۱٠، ۴۱ فصلت، ۶). همچنین وقتی از او می‌خواستند که وعدۀ قیامت، که این همه مردمان را از آن بیم می‌دهد، چه وقت فرا خواهد رسید (۱٠ یونس،۴۸)۱۲ اظهار بی‌اطلاعی می‌کرد و می‌گفت علم آن نزد الله است و من فقط یک بیم‌دهندۀ آشکارم (۶۷ ملک، ۲۶(.

و برای اثبات حقانیت خویش ادعا می‌کرد که پیامبران گذشته نیز در برابر اعتراض‌ها و خواست‌های اقوام‌شان می‌گفتند که «ما جز بشرهایی چون شما نیستیم» ولی الله بر ما بندگان خود منت نهاده و ما نمی‌توانیم جز با اجازۀ الله دلیلی بیاوریم (۱۴ ابراهیم، ۱۱) و خدایگان ما می‌داند که… جز پیام‌رساندن آشکار چیز دیگری بر عهدۀ ما نیست (۳۶ یاسین، ۱۶)، و می‌افزود که من در میان دیگر پیامبران بدعتی تازه نیستم و نمی‌دانم که بر من یا بر شما چه خواهد گذشت. من از چیزی به جز آن که به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم و بیم‌دهنده‌ای بیش نیستم (۴۶ احقاف، ۹(.

از نقطه ضعف‌های دیگر محمد به عنوان یک بشر معمولی یکی هم این است که گاه در برابر توان‌گران صاحب‌مقام نسبت به مردم عادی و فقیر بی‌اعتنائی و بدرفتاری می‌کند. توضیح آن که مشرکان و منکران متنعم از این که او با بردگان و مردم  بی‌چیز و بی‌اصل و نسب دم‌خور است و پیروان او بیشتر از این قبیله‌اند او را سرزنش می‌کنند و می‌گویند در صورتی به او خواهند پیوست که او پیوند از آنان ببرد، و او نیز گاه به دنبال این سرزنش‌ها دچار وسوسه می‌شود به نحوی که به سختی مورد سرزنش وجدان ناخودآگاه خویش قرار می‌گیرد.

برای مثال در قرآن از موردی یاد شده که او هنگامی که با یکی از توان‌گران مشرک قریش به گفتگو مشغول بود مؤمن نابینای مستمندی با شتاب نزد او می‌آید تا با او سخنی در میان بگذارد اما محمد با ترش‌روئی از او روی برمی‌گرداند و بی آن که پاسخی به او بدهد همچنان به گفتگو با آن مشرک ثروتمند ادامه می‌دهد (سورۀ عبس، آیه‌های۱٠-۱)، و بدلیل همین‌گونه گرایش به صاحبان مقام و شهرت و نرمش با آنان است که منبع وحی با لحنی سرزنش‌آمیز به او هشدار می‌دهد که از هیچ گناه‌کار ناسپاسی اطاعت نکند و در عوض بام‌دادان و شام‌گاهان خدایگان خویش را به یاد آورد (۷۶ انسان، ۲۴-۲۵) و از کسی که از سخن خدا روی‌گردان می‌شود و جز زندگی این دنیائی را نمی‌جوید دوری گزیند (۵۲ طور، ۲۹) زیرا او انکارکننده عیب‌جویی است که برای سخن‌چینی همه جا سر می‌کشد و تجاوزگر گناه‌کاری است که مردمان را از نکوکاری باز می‌دارد و چون صاحب مال فراوان و اولاد متعدد است به خود اجازه می‌دهد که آیات خدا را افسانه بخواند (۶۸ قلم، ۱۱-۱۵)، و چون گاه از ثروت و رفاه قدرت‌مندان غمگین و حسرت‌زده می‌شود منبع الهام او را دل‌جویانه اندرز می‌دهد که به چیزهایی که برای نعمت و تمتع به بعضی از آن‌ها داده‌ایم نگاه مکن و از آن متأثر و غمگین مشو و در عوض از او خواسته می‌شود که در برابر مومنان فروتنی کند (۱۵ حجر، ۸۸)، «کسانی را که هر بامداد و شامگاه خدایگان خویش را می‌خوانند و خواستار دیدار او هستند از خود مران. نه چیزی از حساب آنان بر عهده توست و نه چیزی از حساب تو بر عهده ایشان است و اگر آن‌ها را از خود برانی از زمره ستم‌کاران خواهی بود (۶ انعام، ۵۲). اگر می‌بینی بعضی از کافران را از زندگی خوش و مرفه بهره‌مند ساخته‌ایم برای این است که آنان را بیازمائیم (۲٠ طه، ۱۳۱). پس به هرچه مأمور شده‌ای آن را صریح و بلند بر زبان آور و از مشرکان روی بگردان* ما تو را از شر ریشخندکنندگان، یعنی آنان که در ردیف الله خدائی دیگر می‌گیرند، حمایت می‌کنیم* می‌دانیم از آنچه می‌گویند دل‌تنگ می‌شوی* پس سپاسگزارانه خدایگانت را تسبیح گوی و از سجده‌کنندگان باش* و خدایگانت را بندگی کن تا مرگت فرا رسد (۱۵ حجر، ۹۴-۹۹(.

علاوه بر این‌ها چنان‌که گفته شد محمد گاه نیز گرفتار وسوسه‌های شیطان می‌شود. نمونۀ  برجستۀ این گونه گرفتاری‌ها ماجرائی است که به «غرانیق» یا «آیه‌های شیطانی» شهرت یافته است. توضیح آن که قریش در ضمن طواف می‌گفت: «واللات و العزی و مناة الاخری فانهن الغرانیق‌ العلی و ان شفاعتهن لترتجی [یعنی] سوگند به لات و عزّی و به منات سومین آنان، که آن‌ها لک‌لک‌های عالم بالا هستند [یا ایزدانی والا‌مقام‌اند] و شفاعت آن‌ها مایۀ امید است» ، «و معتقد بودند که این‌ها دختران خدایند و نزد خدای شفاعت می‌کنند(‌۱۳)» و محمد نیز در دو سه سال اول بعثت یک‌بار برای جلب‌نظر بزرگان قریش و به امید القای سخنان و آرمان‌های خود به آنان و در آرزوی آشتی میان مواعظ توحیدی خود و معتقدات مشرکانۀ معاصرانش پذیرفت که مانند آن‌ها از این بتان به احترام و نیکی یاد کند و مانند آنان این دعا را به زبان آورد که بعدها به صورتی دست‌کاری شده و با مفهومی متناقض با اصل در آیه‌های ۲۱-۲۳ سوره نجم انعکاس یافت. بعضی نیز به کلی چنین حادثه‌ای را انکار کرده‌اند اما آنچه مسلم است این است که در قرآن آیه‌های متعددی وجود دارد که از جهت نفی، وقوع این حادثه و واقعیت آیات مربوط به آن و موارد مشابه آن را تایید و هم‌زمان نسخ می‌کنند.

«اتفاق می‌افتد که شیطان تو را به فراموشی افکند اما پس از آن که آن را به یاد آوردی با ستم‌کاران منشین (۶ انعام ، ۶۸) و به تکرار گفته می‌شود: «چون از جانب شیطان در تو وسوسه‌ای پدید آمد به الله پناه ببر زیرا او شنوا و داناست» (۴۱ فصلت، ۳۶، ۷ اعراف، ۲٠٠) و بار دیگر «هنگامی که قرآن را می‌خوانی از شر شیطان رجیم به الله پناه ببر (۱۶ نحل، ۹۸) زیرا  «کسانی که پرهیزکاری می‌کنند چون از جانب شیطان وسوسه‌ای به آن‌ها برسد الله را یاد می‌کنند و در دم بصیرت می‌یابند» (۷ اعراف، ۲٠۱)  اما آیاتی که بیش از همه گفته می‌شود در نسخ «آیه‌های شیطانی» سورۀ نجم نازل شده آیه‌های ۵۲ و ۵۳ سوره ۲۲ حج است که در آن آمده است: «ما پیش از تو هیچ رسول یا نبی‌ای نفرستادیم مگر آن که چون آرزوئی پرورید [که میان آموزه‌های توحیدی خود و شرک معاصرانش به نحوی سازش دهد و به خواندن آیات مشغول شد] شیطان چیزی در آرزوی [پیام] او القا کرد. اما الله آنچه را شیطان القا کرده بود نسخ کرد. سپس الله آیات خویش را استحکام بخشید* و این برای آن است که تا فتنه‌ای را که شیطان القا می‌کند وسیله‌ای برای آزمون بیماردلان و سخت‌دلان بگرداند (۲۲ حج، ۵۲-۵۳) پس تو در برابر فرمان خدایگانت شکیبا باش و از هیچ گناه‌کار ناسپاسی اطاعت مکن* و بام‌دادان و شام‌گاهان نام خدایگانت را به زبان بیاور (۷۶ انسان، ۲۴-۲۵). از کسی که خود را [از ایمان به خدایگان والا] بی‌نیاز می‌بیند و بندگان مؤمن را از خواندن نماز نهی می‌کند (۹۶ علق،۷-۹) هرگز اطاعت مکن و [در برابر خدایگانت] سجده کن و تقرب بجوی (۹۶ علق، ۱۹) و بگو از شر وسوسه‌گر پنهان* آن که در دل‌های مردمان وسوسه می-کند* خواه از جنیان  باشد یا از آدمیان (۱۱۴ ناس،۴-۶) به خدایگان مردمان و ایزد (الله) مردمان پناه می‌برم (۱۲۴ ناس، ۱-۳(.

نکتۀ دیگر آن که محمد گاه از فرط درماندگی در برابر معاندان سرسختی چون عمویش ابولهب زبان قرآنی- الهی خود را فراموش می‌کند و همچون یک انسان درمانده و عصبی زبان به نفرین و ناسزاگوئی به او و زنش می‌گشاید: «دست‌های ابولهب بریده باد و هلاک بر او باد* دارائی او و آنچه بدست آورده سودی به حالش نکند* زودا که در آتشی شعله‌ور درافتد* و زنش هیزم‌شکن شود* که بر گردنش ریسمانی از لیف خرما خواهد بود»*(۱۱۱لهب،۱-۵) و بار دیگر در جائی دیگر از قول منبع وحی درباره یکی از سران منکر قریش، که مورد حمایت مجلس اعیان مکه بود، خطاب به محمد گفته می‌شود «اگر از آزار تو بازنایستد کاکُل او را به سختی خواهیم کشید، و اگر هم‌نشینان مجلس خویش را به یاری طلبد ما هم فرشتگان عذاب را به یاری خود فرا خواهیم خواند (۹۶ علق، ۱۵-۱۸(.

و سرانجام آن که محمد در جریان درگیری‌های سخت و طولانی با مشرکان برای پیشبرد و اجرای ماموریت وحیانی خود گاه چنان درمانده می‌شود که در صحت الهامات خود به تردید می‌افتد و در این گونه موارد است که منبع وحی او را راهنمائی می‌کند که اگر بر آن چه بر تو فرو فرستاده‌ایم در تردید هستی از آن‌هائی که کتاب آسمانی پیش از تو را می‌خوانند بپرس [تا یقین کنی که] آن چه از جانب خدایگانت بر تو فرو فرستاده شده است حق است. پس نباید در شمار تردیدکنندگان باشی (۱٠ یونس، ۹۴) و به او هشدار می‌دهد  که از آنان که آیات خدا را تکذیب می‌کنند مباش که در شمار زیان‌کنندگان خواهی بود (۱٠ یونس، ۹۵(.

و در برابر همۀ این ضعف‌ها و انحرافات و بی‌حوصلگی‌ها و وسوسه‌ها فرشتۀ وحی ضمن گناه شمردن این گونه روحیات و رفتارهای محمد، برای رهائی او از عواقب زیان‌بار آن‌ها توصیه می‌کند که در برابر مخالفان و معاندان شکیبائی پیش گیر… و برای گناهانت آمرزش بخواه و به الله پناه ببر و هر شام‌گاه و صبح‌گاه به ستایش خدایگان خویش تسبیح گوی (۴٠ مومن، ۵۵-۵۶(.

خلاصه کنیم: محمد به عنوان یک بشر معمولی که در عربستان نیمۀ اول قرن هفتم مسیحی به دنیا می‌آید در یک دوران چهل‌ساله از بت‌پرستی، که دین رایج و مسلط این سرزمین است، تا رسیدن به مرحلۀ یکتاپرستی، به تدریج یک دورۀ تحول فکری را طی می‌کند و سرانجام در لحظه‌ای معین به یکتاپرستی یقین می‌آورد و به عنوان یک فرد مومن به آرمان، که سعادت انسان‌ها را در آرمان خویش می‌بیند، به تبلیغ آن و سازماندهی گِرد آن در میان قوم خود می‌پردازد.

او طی سیزده سال در مکه، و در جریان مقاومت و مبارزه در راه گسترش و تحقق آرمان خود در میان قوم، طبیعتاً با مقاومت‌ها، بن‌بست‌ها و ناکامی‌ها روبرو می‌شود که او را درمانده می‌کند و به سازش‌کاری‌ها، وادادن‌ها، وسوسه‌ها و نامیدی‌ها می‌کشاند. اما او نیز مانند هر انسان آرمان‌خواه بااعتقاد و ناآرام، برای پیشبرد آرمان خویش در جامعه و در میان قوم خویش فعالانه می‌کوشد و مبارزه می‌کند. محمد در هرزمان با فروتنی و هوشمندی سعی می‌کند تا ضعف‌های خود را بشناسد و به محض شناخت و آگاهی از ضعف‌های خویش با پذیرش و اعتراف به آن‌ها برخود نهیب می‌زند و خویشتن را سرزنش می‌کند که مگر یتیم و بی‌پناه و نیازمند نبودی و به پناه و بی‌نیازی دست یافتی؟ و مگر در اندیشه و آرمان گمراه نبودی و به راه راست راه یافتی؟ پس از گمراهان نباش و با آنان و قدرت‌مندان آنان از در سازش در نیا. و چون خود را ضعیف دیدی شکیبائی پیشه کن، به درون خود پناه ببر و با آرمان خویش خلوت کن، و با مردم ساده و بی‌ادعا بنشین، و چون دوباره نیرویافتی «»فاصدع بِما تومرواعرض‌عنِ-المشرکین»، آنچه را فرمان یافتی به همگان اعلام کن و از منکران روی برگردان» (۱٠ حجر، ۹۴).

و سخن آخر آن که ضعف‌ها و انحراف‌های محمد به عنوان یک بشر معمولی، به دوران رسالت او در مکه و مرحلۀ دعوت به یکتاپرستی محدود نمی‌شود بلکه در مدینه نیز به هنگام قدرت و سلطنت در مقام یک فرمانروای نیرومند و خودکامه گرفتار عوارض روحی و اخلاقی بشری، البته از نوعی دیگر، می‌شود که گفتار دیگری را طلب می‌کند.

۱۳/۶/۲٠٠۸

 -۱در  قرآن، چنانکه در این جا هم آمده، در اصل به جای » دین جاهلیت» نوشته شده «علی اعقابکم» که  به معنای «دین پیشینیان» است.

۲ – قرآن، سورۀ آل عمران، آیه ۱۴۴

۳ – صفحات ۴۲۸ و ۴۲۹ جلد دوم زندگانی حضرت محمد، ترجمه سیره ابن هشام، ترجمه حجت الاسلام حاج سید هاشم رسولی، چاپ دوم، بهار ۱۳۶۴ ، کتابخانه اسلامیه

۴ – رجوع شود صفحه ۱۸۳ مصحف المدینۀ النبویه، مجمع الخادم الحرمین الملک فهد، المملکة العربیۀ السعودیه

۵ – در قریب بیست آیه این مطلب تکرار می شود.

۶ – ص ۱۴۷، ۲۳ سال، علی دشتی، به کوشش و ویرایش بهرام چوبینه، مهر ۱۳۷۳، آلمان

۷ – ص ۲۱، کتاب الاصنام(—-الاصنام) تاریخ پرستش تازیان پیش از پدیده اسلام، هشام کلبی متوفی به سال ۲٠۴ هجری قمری، ترجمه سید محمدرضا جلالی نائینی، چاپ تابان ، سال ۱۳۴۸، تهران

۸ – در مورد روح یا کلام که جزئی از امرالله یا ناشی از آن است همچنین رجوع شود به سوره ۴٠ مومن،۱۵

۹ –  ص ۳۵، تاریخ قرآن، محمود رامیار ، موسسه انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۲

۱٠ – ص ۳۴ همان کتاب

۱۱ – همچنین رجوع شود به ۲۱ انبیاء، ۳۸، ۲۷ نمل، ۷۱، ۳۴ سبا، ۲۹،۳۶ یاسین، ۴۸، ۶۷ ملک، ۲۵

۱۲ – ص ۲۱ کتاب الاصنام

یک پاسخ

  1. احمق ترجمه ی آیات قرآن را از خودت درآوردی و خودت توضیح و تفسیرشان کردی فکر کردی همه مثل خودت احمق و کودن و زندیق اند؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: