دیدگاه: گزارشی تجربی از برگزاری مراسم اول ماه مه در فرانکفورت

افسانه

هفته ها و روزها بود که در تدارک اول ماه مه بودیم. ده ها ای میل و ارتباط تلفنی و ساعت ها کار برای تهیه ی پلاکارد، اعلامیه، جلسه و … ما را که جمعی از فعالان سیاسی و چپ شهر فرانکفورت بودیم، مشغول کرده بود.

هیچیک از ما اتحادیه ها را به عنوان نماینده ی واقعی کارگران قبول نداشت، اما چه می شد کرد که در اول ماه مه، تنها در صف آنان می شد، هنوز دست هایی را فشرد که رویای اهتزاز پرچم سرخ کارگران تب آشنای شان بود. پیش از برگزاری مراسم هنوز امید به زمزمه هایی بود که از سوی برخی از گروه های چپ، سر داده شده بود: “در پایان تظاهرات صف خود را از صف اتحادیه ها جدا می کنیم.” حتی محلی برای تجمع از سوی آنارکو سندیکالیست ها در اعلامیه ای تعیین شده بود که عکس یک گربه ی عصبانی بالای آن بود.

ساعت هشت و نیم که جلوی در پارک گونتربورگ رسیدیم، غیر از اتحادیه ها فقط گروه های خارجی را دیدیم که جمع  زیادی از آنان حضور داشت. ماهم پلاکارد بزرگ و سفید خود را با مضمون “کاپیتالیسم مساوی با بحران اقتصادی، بیکاری، تورم و جنگ” مانند بقیه ی گروه ها روی زمین پهن کردیم. البته به همین دلیل هم مجبور می شدیم هر چند وقت یک بار سر رفقامون که پلاکارد را لگد می کردند، داد بزنیم و بعد هم جای کفش هاشون رو  پاک کنیم. ساعت که به نه و نیم نزدیک شد، آلمانی ها “سر وقت” آمدند و جلوی صف جا گرفتند. ما هم که یک ساعت زودتر در محل بودیم به دنبال شان راه افتادیم.

  دست آخر صدها نفر شدیم. هر چند وقت یک بار شعار “زنده باد همبستگی بین المللی” سر داده می شد، همچنین شعارهایی علیه جنگ و دخالت آلمان در جنگ افغانستان. شعارهای صریح ضد کاپیتالیستی به طور عمده از سوی  ده ها نفر از رفقای ایرانی  سر داده می شد. رفقای کرد هوادار حزب کارگران کردستان با جمعی متشکل و تدارکاتی خوب شرکت داشتند، به زبان کردی شعار می دادند و هرچند گاهی نام آشنای اوچلان، رهبر زندانی این حزب به گوش می خورد. در مجموع  کمبود طبع شعر و شعار هویدا بود، حافظه  به تکرار سرودها قد نمی داد. و خواندن سرود انترناسیونال را هر کسی به امید آن که همه اش را دیگری می داند، شروع  کرد. درد مشترک اما همانا و فریاد همان بود.

تنها امکان میکروفون باز از سوی حزب مارکسیست لنینیست آلمان در اختیار گذارده می شد که با ماشین خود در میان صف حرکت می کردند. بیانیه ی جمع ما که خود را گروه کاری ماه مه نامیده بودیم،  در صف تظاهرکنندگان خوانده شد. در بخشی از این اعلامیه چنین آمده:

“ما برای تحقق آرمانشهری در مرز ممکن ها و ناممکن ها نبرد نمی کنیم. ما بدون ذره ای تردید برای دنیایی بهتر می جنگیم که نه تنها ممکن، بلکه ضروری ست. دنیایی که همبستگی و حرکت ما تحقق اش می بخشد.”

خواسته های گروه های آلمانی غیر اتحادیه ای به طور عمده روی کاغذ ماند و مجالی از سوی اتحادیه ها برای طرح عمومی از بلندگو ها داده نشد:

“حداقل دستمزد ساعتی ده یورو”

“افزایش حقوق بیکاران دراز مدت به 500 یورو در ماه”

 ”کاهش سن بازنشستگی به 60 سال”

“سی ساعت کار در هفته”

پس از طی مسافتی نسبتا طولانی به نزدیک میدان شهرداری رسیدیم، چشم ها و حواسمان به این بود که اگر گروهی از اتحادیه ها جدا شدند، با آن ها حرکت کنیم. سرانجام تصمیم گرفتم به محل تجمعی که اعلام شده بود و حدود صد متری محل تجمع اتحادیه ها بود بروم. به میدان موعود که رسیدم،  فردی توجهم را جلب کرد که فقط یک دست به یک لوله ی چوبی تکیه داده بود و پاهایش روی هوا بود. از رفقای آنارکو سندیکالیست روی زمین اما خبری نبود. با پاهای خسته و شانه های خسته تر از آن به میدان شهرداری برگشتم و در میان جمعیت  کارگران و رفقا گم شدم. اما این فکر که روزی باید اول ماه مه جشن واقعی کارگران و زحمتکشان جهان باشد، مرا گم نمی کرد.

فرانکفورت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: