دیدگاه: جنبش وال استريت و ارتباط آن با جنبش كارگری – عليرضا ثقفی

ويژه نامه كانون مدافعان حقوق كارگر به مناسبت روزجهاني كارگر 1391)

عليرضا ثقفي

آيا جنبش اشغال وال استريت آن گونه كه برخي مطرح مي كنند يك جنبش مدني است و اعتراض به مديريت است و يا آن گونه كه رسانه هاي نظام سرمايه داري تلاش مي كنند وانمود كنند كه فروكش كرده است درحال افول است؟

اگر اين جنبش به طور واقعي منافع كارگران و مزدبگيران را در نظر دارد پس چرا اتحاديه هاي وسيع كارگري در سراسر كشورهاي سرمايه داري به طور همه جانبه از آن حمايت نمي كنند.

نگاهي گذرا به اين جنبش وخواسته هاي آن بيانگر عميق تر شدن اين جنبش و بالا گرفتن خواسته هاي آن است. در درجه ي اول:

امروزه اين جنبش ديگر تنها به امريكا و اعتراض كنندگان به وال استريت محدود نمي شود. بلكه خواسته هاي آن در كشورهاي ديگري همانند يونان، اسپانيا، پرتغال، انگلستان و ساير كشورهاي نيز مطرح است و عليه يك سياست مشخص موضع گيري مي كند. دليل اين مساله روشن است. بن بست هاي نظام سرمايه داري در سراسر اين نظام آشكار است.  نظام سرمايه داري به ان چنان شرايطي رسيده است كه براي حفظ موجوديت خود مجبور به در پيش گرفتن يك سري برنامه هاست تا خود را سرپا نگه دارد. اين برنامه ها در همه جا از يك روال برخوردار است و در همه جا با مقاومت اكثريت قاطع مردم روبرو است.

اين روال چند مشخصه ي اصلي دارد كه مهم ترين آن تحميل هزينه هاي هر چه بيشتر بر نيروي كار ، دريافت هزينه هاي هر چه بيشتر از مردم به صورت هاي زير است:

كم كردن خدمات عمومي نظير بهداشت آموزش و پرورش و حمل ونقل

بالا بردن سن بازنشستگي و افزايش مدت كار به طور كلي

پايين آوردن حقوق كارگران به صورت قراردادهاي موقت

بالا بردن هزينه هاي عمومي مانند آب برق انرژي و…

بالا بردن حقوق دولتي نظير خدمات پست و غيره

مسايل فوق هيچ معنايي جز فشار آوردن بيشتر بر كساني ندارد كه مجبور به فروش نيروي كار خود هستند.

بر تمام مردم روشن است كه گران شدن كالاها و خدمات و حذف خدمات عمومي و پايين آوردن حقوق به طور مشخص به مفهوم آن است كه از فروشندگان نيروي كار بخواهيم كمتر بخورند، بيشتر كار كنند. در مسكن هاي كوچك تر زندگي كنند. از تفريحات خود بزنند. به فكر ادامه تحصيل فرزندان خود نباشند و حتا باتهديد به اخراج و ترس از بيكاري موافقت كنند. كه كمتر از ميزان معمول حقوق بگيرند و سخت تر كار كنند. و اجازه دهند كه شدت استثمار بيشتر شود.

در مقابل خيلي روشن به بالا رفتن سود شركت هاي بزرگ افتخار كنند.

به طور مثال در سال گذشته به گفته رييس جمهور  امريكا 4 شركت نفتي 80 ميليارد دلار سود داشته اند.(12 فروردين اخبار شبانگاهي صداي امريكا) و يا سهام شركت … به علت افزايش سود بالا رفته است و بحران در حال فروكش كردن است زيرا كه قيمت سهام بالا رفته است. يا قيمت طلا تثبيت شده است و قيمت مواد غذايي افزايش يافته است. در نتيجه خيلي روشن است كه اعتراض به وضع موجود با هر شيوه و با هر ابزاري كه باشد، اعتراضي است برنظام حاكم به دو دليل مشخص:

نظام حاكم چاره اي جز حفظ بازار مالي اين پادگان اصلي سرمايه ندارد، زيرا كه اگر افزايش سود را از بازار مالي حذف كند بخش اصلي اين نظام كه گردش پول است به خطر مي افتد.

زندگي كارگران و زحمتكشان روز به روز در فقر و مسكنت فزاينده  تري قرار مي گيرد و فشار بر زندگي آنان بيشتر شده و بي حقوق افزايش مي يابد.

اكنون بايد ميان خواسته هاي جنبش كارگران اين جنبش ضد وال استريت و يا آن طور كه خودشان مي گويند جنبش ضد سرمايه داري مقايسه اي هر چند اجمالي كرد تا ببينيم در كدام خواسته ها افتراق و در كدام خواسته ها اشتراك دارند…

جنبش ضد وال استريت خواهان يك زندگي شرافتمندانه براي همه ي انسان هاست و اصلي ترين مسايل و منشور و مطالبات خود را بيان كرده است. در اين منشور آمده است:

آنها از طريق مصادره ي غير قانوني خانه هاي ما را گرفته اند

آنها با استفاده از ماليات ما … همچنان به پرداخت مزاياي نجومي به مديران خود ادامه مي دهند.

آنها به طور پيوسته كوشيده اند تاكارگران و كاركنان را از حق مذاكره جمعي براي دستمزد بهتر و محيط كار سالم تر محروم سازند.

آنها دانشجويان را با تحميل بدهي هاي ده ها هزار دلاري بابت تحصيل كه حق انساني آنهاست به گروگان گرفته اند.

آنها ميليون ها دلار به  گروه هاي حقوقي پرداخته اند تا راه هاي گريز از قراردادهاي بيمه بهداشتي را برايشان بيابند.

آنها از ارتش و پليس براي جلوگيري از آزادي مطبوعات استفاده كرده اند.

آنها در جست وجوي سود، آگاهانه از فراخواندن كالاهاي معيوب كه جان مصرف كنندگان را به خطر مي اندازد خوداري مي كنند.

آنها به رغم شكست هاي فاجعه باري كه سياست هايشان به بار آورده، و مي اورد، هم چنان سياست هاي اقتصادي را تعيين مي كنند.

آن گونه كه مشخص است تمام خواسته هاي فوق ، خواسته هاي كارگران ومزدبيگراني است كه از ستم سرمايه داري به جان آمده اند و خواهان اشغال وال استريت اين پادگان اصلي سرمايه داري هستند. اين خواسته ها همان خواست كارگران و زحمتكشان سراسر جهان است كه نداي حق طلبي خود را در كشورهاي ديگر سرمايه داري همانند ايتاليا، اسپانيا، انگلستان، يونان، فرانسه و غيره… به گوش همگان مي رسانند.

علاوه بر آن اعلام روز كارگر به عنوان يك روز بدون 99درصدي ها نشان مي دهد كه اين جنبش خود را جزئي از مبارزات جهاني كارگران در قرن اخير مي داند. مبارزاتي كه مبناي خود را روز اعتراض كارگران نيويوركي به ستم واستثمار و بي حقوقي مي داند. مبارزاتي كه بيش از 150 سال پس از روز اول ماه مي 1879 هم چنان عليه سرمايه داري در جريان است و هر ساله ميليون ها كارگر در سراسر جهان اين روز را گرامي مي دارند. در نتيجه اين جنبش پيوندي است بين مبارزات كارگران از سال 1868 در نيويورك تا به امروز زيرا كه اعضاي اين جنبش خود را فرزندان همان كارگراني مي دانند كه اول ماه مه آن سال عليه سرمايه داري به مبارزه برخاستند….

فراخوان جهاني جنبش ضد سرمايه داري :

جنبش جهاني ضدسرمايه داري در آستانه ي ماه مه از همه ي كارگران و زحمتكشان و مردم سراسر جهان كه تحت ستم سرمايه داري هستند خواسته است كه :

1- با جنبش تصرف در محله خودتان همکاری کنید.

2-خبر اعتصاب ها را درشبکه های اجتماعی پخش کنید.

 3- گروه خویشاوند جنبش درست کنید(شبکه سازی).

4-به شبکه کنفرانس میان جنبشی اعتصاب عمومی به پیوندید.

5-با کارگران صحبت کنید(بااتحادیه های محلی وسازمان های کارگری برای شرکت درسازماندهی مستقیم این اعتصاب).

6-محل کار، محیط دانشگاه و یا زیست خود را سازمان دهید .

چرا آنان روز كارگر را به عنوان روز همبستگي انتخاب كرده اند؟ اين مساله نشان از آن دارد كه جنبش وال استريت به خوبي مي داند كه پايگاه آنها تنها طبقه ي كارگر در مقياس جهاني است.

فراخوان جنبش جهاني ضد سرمايه داري كليه اقشار مختلف طبقه ي كارگر را در نظر مي آورد، تمام آناني را كه از حاكميت اين نظام تحت فشار هستند به مبارزه با اين نظام فرا مي خواند؛ به اين ترتيب متوجه مي شويم كه نيروي اصلي و موتور محركه جنبش ضدسرمايه داري طبقه كارگر است، زيرا كه بيشترين آسيب از اين نظام به غايت غير انساني متوجه كساني است كه مجبور به فروش نيروي كار خود به هر ترتيب هستند و متحدان اين نيروي محركه تمام كساني هستند كه امروزه به هر ترتيب از اين نظام انحصارگر و تبلور يافته در بازار مالي آينده اي اميدبخش براي زندگي ندارند.

جنبش جهاني ضد سرمايه داري به اين امر واقف است كه اقشار مختلفي دراين نظام زندگي مي كنند كه مجبور به فورش نيروي كار خود نيستند. درحقيقت به نوعي داراي شغلي آزاد بوده و مالك وسايل كار و كسب وكار خود هستند اما اين مساله را تاكيد دارد كه حتا همين اقشار به شدت تحت فشار سرمايه داري مالي و شركت هاي بزرگ هستند. شركت هايي كه مراكز اصلي نظام سرمايه داري همانند بانك ها ، بيمه ها، بورس ها را كنترل كرده و با تسلط عظيم بر بخش مالي تمام مردم جهان را بدهكار اين نهادها كرده اند. دولت ها و سياست مداران نيز در حقيقت بازيچه دست اين شركت هاي خصوصي بزرگ شده و در خدمت سودآوري اين شركت ها قرار دارند. آنان با تزريق پول و وام گرفتن از اين نهادهاي مالي در حقيقت مردم را به آنان بدهكار مي كنند و كل مردم يك كشور را به گروگان اين نهاد مالي در مي آورند.

در نتيجه هر گونه حركتي كه سودطلبي و رهايي از قيد وبندهاي اين سرمايه مالي را مدنظر قرار دهد، در درجه اول رهايي نيروي كار را مدنظر قرار داده است.

هيچ ثروتي بدون نيروي كار ايجاد نمي شود و هيچ سرمايه اي بدون استخدام نيروي كار فعال ارزش افزايي ندارد ميلياردها ميليارد سرمايه، چه به صورت پول نقد، ساختمان، ماشين آلات مواد اوليه و غيره بايد در دستان عده اي قرار بگيردكه با آن ارزش آفريني كرده و كالاهاي قابل مصرف ايجاد كنند. و اگر نيروي كار وجود نداشته باشد، تمام آن چه به صورت سرمايه درآمده است بي ارزش خواهد بود.

ميلياردها ميليارد سرمايه هاي موجود در دستان سرمايه داران اگر در اختيار نيروي كار قرار نگيرد واگر كارگراني نباشند كه آنها را به كار اندازند، هيچ ارزشي ندارد. تمام وام هايي كه نهادهاي مالي به دولت مي دهند و از آن طريق سودهاي افسانه اي مي برند، بايد توسط نيروي كار بازپرداخت شود. و جنبش اشغال وال استريت و ضد سرمايه داري مي داند كه اگر نيروي كار در صحنه نباشد و كار نكند، آن صاحبان وام و صاحبان سهام و بانك ها به تنهايي توان هيچ حركتي را ندارند. آنها همان يك درصدي هستند كه بر دوش 99 درصد ديگر سوارند و از ثمره كار آنان سود مي برند  همان گونه كه در منشور ضدسرمايه داري جنبش اشغال وال استريت آمده است، آنان دنيا را به گروگان سرمايه هاي خود گرفته اند، جنگ افروزي مي كنند، سياست هاي مخرب اقتصادي را تعين مي كنند، غذاها وكالاهاي فاسد را با ترفندهاي فراوان به مردم حقنه مي كنند و با پول هاي فراواني كه دردست دارند، دادگاه ها و حقوق دانان را مي خرند، تبعيض را رواج مي دهند، دانشجويان را به گرو سرمايه هاي خود مي گيرند و تبعيض هاي جنسي و قومي را رواج مي دهند. فقر وگرسنگي را بر مردم سراسر جهان تحميل مي كنند تا سودهايشان را حفظ كنند.

لغو حاكميت سرمايه بر جهان و لغو نظم سرمايه داري به معناي حاكميت نيروي كار بر سرنوشت خويش است و از اين بابت است كه جنبش ضدسرمايه داري هماهنگ با جنبش كارگري و خواسته هاي اصلي و بنيادي است و هم راستا با منافع كارگران و زحمتكشان است و هسته ي اصلي و نيروي محركه ي آن را كارگران و زحمتكشان تشكيل مي دهند. و واخوردگان و وازدگان اين نظام هر چند كه در ظاهر مالك وسايل كسب وكار خود باشند، اما آنان نيز با هزاران پيوند در خدمت گزاري اين نظام سودمحور و در تار و پود سود وام هاي كلان بوده و در گرو پادگان اصلي سرمايه قرار دارند كه همان بخش مالي است. آنان به صورت اهرم هايي هستند كه مردم به گروگان گرفته شده در سود وام ها را، وادار به كار وتلاش كنند تا سود وام ها را بازگردانند. گام اول، رهايي كارگران از قيد و بند بازار مالي و وام هاي تحميلي است كه اكنون بخشي از صاحبان و مالكان ابزار توليد را به نوبه خود به گروگان گرفته اند و گام هاي استوار بعدي نيز بر اين پايه بنا خواهد شد.

امروزه در شهرهاي بزرگ و دركنار هر سوپرماركت كه مواد غذايي ومصرفي را به مردم عرضه مي كند، بيش از 2 الي 3 بانك ونهاد مالي وجود دارد كه اين خود بيانگر همان بازار مالي تحميلي است كه به كشيدن شيره جان كارگرن وزحممتكشان و كل نيروي كار مشغولند. و آنان كه به ظاهر در اين نظام مالك ابزار كار و پيشه ي خود هستند اهرم هايي در جهت بهره كشي از كل نيروي كار براي پرداخت وام ها و سودهاي شركت ها و بانكها و نهادهاي مالي هستند و عملا به ابزاري براي اين بهره كشي تبديل شده اند. هر چندكه ممكن است خود سهمي از اين خان يغما ببرند اما هيچ گونه اختياري در گردش اين نظام حاكم ندارند و به طورعملي هر آنچه سياستگذاران اين سيستم سودطلبي برنامه ريزي مي كنند اينان بي كم وكاست به اجرايش مي پردازند.

رهايي از اين اسارت جز با برهم زدن اين نظم امكان پذير نيست. زيرا كه همگان در چنگال اين نظام بهره كشي اسيرند . چه آنان كه فقط نيروي كار را مي فروشند و چه آنان كه به ظاهر صاحب ابزار كسب و پيشه ي خود هستند و چه آنان كه در توليد نقش دارند، چه آنان كه به خدمات توليد مي پردازند، اين نظم بايد در هم ريزد و جز با نيروي محركه ي كارگران و مزدبگيران و هماهنگي تمام بخش هاي اجتماعي اسير اين نظام امكان پذير نمي باشد.

به همين جهت بايد روز كارگر را به روز همبستگي با اعتراض به نظم سرمايه داري و جشن 99درصدها تبديل كنيم.

حال ما بايذ به سوال اول جواب دهيم: چرا اتحاديه هاي كارگري به آن وسعت و سراسري ، خودنشان در كشورهاي سرمايه داري با همه ي وجود از اين جنبش حمايت نمي كنند. براي پاسخ به اين سوال بايد گفت: اولا تعدادي از اتحاديه هاي كارگري و اعضاي آن همراه را اين جنبش هستند و حمايت انها از اين جنبش در حال افزايش است. اما بخش بزرگي از اين اتحاديه ها و به خصوص رهبران آن سالهاست كه به محافظه كاري در مقابله با سرمايه داري عادت كرده اند و از اين طريق خود به نان و نوايي رسيده اند و گمان مي كنند كه  نظم موجود حافظ منافع آنان است. هم اكنون چالش هاي وسيعي در اتحاديه هاي كارگري در سراسر جهان در حمايت از اين جنبش وجود دارد كه البته براي دور ريختن پوسته ي قديمي نياز به زمان دارد، اما هم راستا بودن منافع تمام كارگران و مزد و حقوق بگيران و مردم تحت ستم وبطور كلي فروشندگان نيروي كار با اين جنبش در حركات آينده مشخص تر خواهد شد و هر چه سازماندهي و فراگيري اين جنبش بيشتر شود، اقشار وسيع تري حتا از خود جامعه ي سرمايه داري به مسير نزولي اين نظام پي خواهند برد… .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: