مذاکرات جدید و چشم انداز نتایج آن

درحالی که دولت‌های ایران و آمریکا و متحدان‌اش که امروز در دو سوی یک منازعه‌ی خطرناک قرار گرفته‌اند، یک‌دیگر را دعوت به مذاکره می‌کنند، در سوی دیگر ماجرا قدرت‌های نظامی خود را به رخ کشیده و یک‌دیگر را تهدید به جنگ می‌کنند. آیا براستی مذاکرات پیش‌رو بین ایران و گروه ۵ بعلاوه یک اهمیتی تعیین‌کننده در روند تضادها و تصادمات بین این دولت‌ها را خواهد داشت و همان‌طور که اوباما تاکید کرد “پنجره‌ای که برای حل دیپلماتیک موضوع قرار دارد، در حال بسته شدن است” ؟ آیا آن‌طور که شایع شده است، اسرائیل آغازگر این جنگ ویران‌گر خواهد بود؟ چرا گروه ۵ بعلاوه یک با صدور بیانیه‌ای از ایران خواسته‌ است تا مذاکرات آینده را جدی بگیرد و گام‌هایی اساسی بردارد؟

اگرچه در حرف قرار شده است تا مذاکرات اتمی بین ایران و کشورهای ۵ بعلاوه یک در اوایل آوریل در کشور ترکیه برگزار گردد، اما تاکنون که در اواخر ماه مارس هستیم، خبری از تاریخ و محل دقیق برگزاری مذاکرات منتشر نگردیده است. آیا نخست‌وزیر ترکیه در سفر خود به ایران در روزهای ٢٩ و ٣٠ مارس حامل این اخطارها و پیام‌ جدی دولت‌های غربی به دولت ایران خواهد بود؟

پیش از این، در مقالات و تحلیل‌های پیشین نشریه “کار”، همواره تاکید کرده‌ایم که تضادها و  تصادمات بین دولت‌ ایران با دولت‌های غربی از جمله آمریکا و نیز اسرائیل روندی شتابان یافته، سیاست‌های دو طرف نزاع به این تضادها دامن زده و از این رو خطر جنگ افزایش یافته است. ما بر این نکته تاکید کردیم که  جُدا از تاثیرات اقتصادی تحریم‌های بانکی و نفتی ایران، اهمیت ویژه این تحریم‌ها در این می‌باشد که آن‌ها در واقع آخرین مرحله در اعمال تحریم‌های اقتصادی بوده و از این رو شرایط یک گام به درگیری نظامی نزدیک‌تر شده است. تحولات اخیر، تاییدی بر این تحلیل بوده است.

اکنون شرایط به‌جایی رسیده است که حتا خامنه‌ای نیز در سخنرانی اخیر خود در مشهد، به‌رغم تمام گزاف‌گویی‌ها در مورد قدرت جمهوری اسلامی، به احتمال بروز جنگ در سال جاری اعتراف کرد و هم‌زمان ایهود باراک وزیر دفاع اسرائیل نیز گفت: “فرصت زیادی تا مصونیت برنامه هسته‌ای ایران در برابر هرگونه اقدام نظامی احتمالی باقی نمانده است”.

در گفتارهای رسمی به‌نظر می‌آید که علت اصلی این اوضاع، برنامه‌ هسته‌ای ایران است. اما آیا براستی چنین است؟ شکی نیست که ایران علاقه‌مند به داشتن سلاح اتمی می‌باشد. اما باز شکی نیست که حتا ایران مسلح به سلاح اتمی نیز در برابر قدرت نظامی کشورهایی چون آمریکا حرفی برای گفتن نداشته و هرگز هیچ موشک حامل سلاح‌های اتمی نمی‌تواند حتا به خاک اسرائیل نزدیک گردد. پس اگر این ظاهرسازی‌های دیپلماتیک را در عرصه‌ی جهانی به‌کناری بگذاریم، سوال این است که علت اصلی این تضادها چیست؟ اگر علت اصلی تضاد را دریابیم، آن‌گاه می‌توان چشم‌انداز روشن‌تری از روندهای احتمالی این تضاد که می‌تواند تاثیرات زیادی بر تحولات سیاسی ایران و از همه مهم‌تر بر زندگی کارگران و زحمتکشان بگذارد، داشته باشیم.

سیاست خارجی حکومت اسلامی ایران

حکومت اسلامی از همان ابتدای به‌قدرت رسیدن با نظریه‌ی “صدور انقلاب” سیاست خارجی مداخله‌گرانه و ماجراجویانه‌ی خود را پی ریخت، سیاستی که با جنگ هشت ساله و با شعار “راه قدس از کربلا می‌گذرد” ادامه یافت. با پایان یافتن جنگ نیز حکومت، با خرج کردن پول نفت، احزاب و گروه‌های مسلح دست‌نشانده‌ای را از لبنان و فلسطین گرفته تا نیجریه در آفریقا، و یمن و عراق به‌دور خود گردآورد.

البته، سیاست‌های جاه‌طلبانه و برتری طلبانه منطقه‌ای در دولت‌های ایران چیز جدیدی نبوده و در زمان حکومت محمدرضا شاه نیز این سیاست، با تلاش برای ایفای نقش ژاندارمی منطقه خودش را نشان داده بود. سیاستی که با جاه‌طلبی‌های طبقه‌ی سرمایه‌دار ایران برای تصاحب و یا حداقل داشتن سهم در بازارهای منطقه‌ای و کسب سود از این ره‌گذر هماهنگ و هم‌سو ‌بود.

با بررسی سیاست‌های حکومت اسلامی از آغاز تاکنون به‌خوبی می‌توان دریافت که اساس و پایه‌ی این سیاست، بر تلاش برای قدرت‌یابی هر چه بیشتر در منطقه استوار است. این سیاست منطقه‌ای، با ایدئولوژی حاکم بر این جریان، جاه‌طلبی قدرت‌مداران حاکم و نیز منافع اقتصادی حداقل بخشی از طبقه‌ی سرمایه‌دار که بیش از دیگران در حاکمیت سهم دارند، هماهنگ می‌باشد.

حمایت از گروه‌هایی هم‌چون حماس و جهاد اسلامی در فلسطین و دیگر گروه‌های افراطی اسلام‌گرا، به‌ویژه حزب الله لبنان که نزدیک‌ترین متحد و یا به عبارتی بهتر، عامل اصلی نفوذ حکومت اسلامی ایران در منطقه می‌باشد، روابط صمیمی با دولت سوریه و کمک‌های مالی و تسلیحاتی به آن، دخالت در امور داخلی عراق و تجهیز برخی از گروه‌های شیعه به سلاح و دیگر ابزار لازم برای اقدامات تروریستی که در تصادم با منافع آمریکا قرار داشته و در زمان حضور نیروهای آمریکایی منجر به کشته شدن تعدادی از سربازان آمریکایی گردید، با سیاست‌ها و منافع آمریکا در منطقه‌ی خاورمیانه به‌طور آشکاری در تقابل قرار دارد.

ادامه‌ی سیاست مقابله‌جویی با اقداماتی چون اعزام گروه‌های ترور به کشورهایی چون تایلند و هند که منجر به دستگیری تعدادی از آن‌ها و صدور حکم جلب بین‌المللی برای تعدادی دیگر گردید، نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی بر ادامه و حتا تشدید فضای بحرانی اصرار دارد.

اما در آن سوی ماجرا، چه کسانی بر طبل جنگ می‌کوبند؟ امروز بر همگان آشکار است که دولت نژادپرست اسرائیل دولتی‌ست که بیش از همه بر طبل جنگ می‌کوبد. دولتی که شباهت‌هایی چند با حکومت اسلامی ایران دارد. بزرگ‌ترین شباهت این دو دولت، تکیه و وامداری‌شان به یک ایدئولوژی ارتجاعی مذهبی است. دولت‌های ایران و اسرائیل هر دو بقای حکومت‌شان را مدیون این ایدئولوژی‌ها هستند که بر نابرابری انسان‌ها به‌خاطر عقاید و مذهب‌شان تاکید دارند و از این نظر هر دو حکومت حامل نوعی از تفکرات راسیستی هستند. اما اسرائیل قدرتی نیست که بتواند به‌ تنهایی وارد جنگ شود. بنابراین تمایلات جنگ‌طلبانه‌ی اسرائیل هرگز نمی‌تواند، عامل اصلی برای آغاز جنگ باشد. در سوی دیگر ماجرا قدرت اصلی و تصمیم‌گیرنده آمریکا می‌باشد. حال ببینیم از نظر سیاست‌مداران آمریکایی اوضاع بر چه منوال است.

لئون پانه‌تا وزیر دفاع آمریکا در نشست کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل (آپیک) گفت “در صورتی که دیپلماسی نتواند مانع از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای بشود، ایالات متحده به اقدام نظامی دست خواهد زد”. این موضعی‌ست که تمامی سیاست‌مداران بلندپایه‌ی آمریکایی در مورد ایران به‌ویژه در روزها و ماه‌های اخیر بر آن تاکید داشته‌اند. اما “پیتر کینگ” رئیس کمیته امنیت داخلی مجلس نمایندگان آمریکا هفته‌ی گذشته در کنگره‌ی آمریکا، دلایل روشن‌تری را برای این تخاصم بیان کرد که نشان می‌دهد مساله هسته‌ای یک موضوع کاملا فرعی در تضادهای دو دولت می‌باشد. وی با بیان خطرات حزب‌الله برای آمریکا و این که آن‌ها ممکن است هم اکنون نیز صدها مقر عملیاتی در خاک آمریکا داشته باشند، حزب‌الله لبنان را که در واقع عامل ایران می‌باشد، خطری بزرگتر از القاعده برای آمریکا دانست، و گفت: “نگرانی‌های آمریکا ممکن است از این پس به سمتی دیگر متمایل شود”. در این اجلاس هم‌چنین یک افسر اداره‌ی مبارزه با مواد مخدر در زمینه ارتباط ایران و حزب‌الله با کارتل‌های مواد مخدرو چند تن دیگر در مورد تلاش ایران برای انجام عملیات تروریستی توسط گروه‌ها و یا افرادی اجیر شده مانند طرح ترور سفیر عربستان سعودی در آمریکا اطلاعاتی ارائه دادند.

حزب‌الله لبنان را – که خود عامل ایران است – خطری بزرگ‌تر از القاعده دانستن، موضوع کم اهمیتی نیست. نشست کنگره‌ی آمریکا و مباحث مطرح شده در آن نشان می‌دهد که علت تضادها نه برنامه‌ی هسته‌ای که سیاست‌های منطقه‌ای دو کشور می‌باشد.

چه کسانی از این تصادمات سود می‌برند

برای درک یک رویداد سیاسی، این موضوع از اهمیت بسیاری برخوردار است که این رویداد به نفع چه گروه و یا گروه‌هایی می‌باشد. از همین روست که برای تحلیل بحران کنونی خاورمیانه، لازم است تا به این سوال پاسخ داد که چه کسانی از تشنج سیاسی در منطقه سود می‌برند. برای پاسخ به این سوال ابتدا ببینیم که چه کسانی تاکنون از تشنجات اخیر خاورمیانه به‌ویژه جنگ در افغانستان و عراق سود برده‌اند. بی‌شک یکی از برندگان واقعی این جنگ‌ها تاکنون دولت اسلامی ایران بوده است. واقعیت این است که بحران در عراق و افغانستان و شرایط ناپایدار در این کشورها تاکنون منافع بیشماری برای حکومت اسلامی داشته و در بقای آن در این سال‌ها با توجه به عمق نارضایتی توده‌ها و بحران شدید اقتصادی و سیاسی در ایران، بسیار موثر بوده است. رژیم اسلامی از این شرایط بهترین بهره‌ها را برای حفظ خود و سرکوبی کارگران، زحمت‌کشان، زنان و جوانان برده است.

اما در سوی دیگر، کمپانی‌های نفتی و اسلحه‌سازی در آمریکا و اروپا نیز برندگان این بازی خونین بوده‌اند. بررسی سودهای کلانی که این کمپانی‌ها در اثر بالا رفتن قیمت نفت به‌رغم بحران اقتصادی و با فروش پُرسود سلاح داشته‌اند این موضوع را آشکار‌تر می‌سازد.

سود خالص کمپانی اکسون موبیل (Exxon Mobil) که بزرگترین شرکت نفتی جهان می‌باشد، در سال ٢٠١١ با ٣۵ درصد افزایش به ۴١ میلیارد دلار رسید. فروش این شرکت در سه ماهه‌ی دوم این سال با ٣٣ درصد افزایش به ۴٩/ ١٢۵ میلیارد دلار رسید.

شرکت انگلیسی BP نیز، تنها در سه ماهه دوم سال ٢٠١١ با ٣٧ درصد افزایش، به مبلغ ۶/ ۵ میلیارد دلار سود دست یافت.

سود کمپانی نفتی شل، نیز که یکی از یزرگ‌ترین شرکت‌های نفتی جهان می‌باشد، در سال ٢٠١١ با ۵۵ درصد افزایش به ٣١ میلیارد یورو رسید.

اما کمپانی‌های نفتی تنها برندگان در این شرایط نبودند. کمپانی‌های اسلحه‌سازی نیز به رغم بحران اقتصادی و اتخاذ سیاست‌های صرفه‌جویی در بسیاری از کشورهای جهان آن‌هم به ضرر توده‌های زحمتکش، در این سال‌ها از تنش‌های سیاسی موجود بهره‌ها برده‌اند. براساس آمار انستیتوی بین‌المللی برای صلح “سیپری” (Sipri) صادرات اسلحه در طی سال‌های ٢٠٠٧ تا ٢٠١١ نسبت به چهار سال قبل به میزان ٢۴ درصد افزایش داشته است.  براساس تحقیقات این موسسه ۶١ درصد سود از معاملات اسلحه در جهان متعلق به شرکت‌های آمریکایی و ٣٠ درصد متعلق به شرکت‌های اروپایی است که در این میان ۴ کشور انگلیس، آلمان، فرانسه و ایتالیا بازار اصلی اسلحه را در دست دارند. از سال ٢٠٠٢ یعنی بعد از آغاز جنگ افغانستان، بازار اسلحه تاکنون ۵٩ درصد رشد داشته است و ارتش آمریکا بزرگترین مشتری این بازار می‌باشد.

با توجه به مطالب بالا، اکنون می‌توان به سوالاتی که در ابتدای مقاله مطرح گردید، پاسخ داد. واقعیت این است که جمهوری اسلامی به عنوان یک طرف منازعه ،عقب‌نشینی در برابر مطالبات آمریکا و متحدان‌اش را به نفع خود نمی‌داند. این رژیم که در بحران عمیق سیاسی و اقتصادی بسر می‌برد، ادامه‌ی تشنج‌ در سیاست خارجی را به‌نفع خود دانسته و تنها راه نجات خود از بحران‌ را، پذیرش سهم حکومت اسلامی در منطقه از سوی قدرت‌های جهان سرمایه‌داری می‌داند. جمهوری اسلامی می‌داند که عقب‌نشینی در عرصه‌ی سیاست خارجی و حرکت در راستای تشنج‌زدایی نتایج و عواقب سیاسی داخلی نیز خواهد داشت. اگر به گمان حاکمان اسلامی، تحقق جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای‌شان می‌تواند قدرت آن‌ها را ابدی سازد، عقب‌نشینی از آن سیاست‌ها که جمهوری اسلامی از آغاز پیدایش تاکنون سرلوحه شعارهای‌اش بوده، می‌تواند قدرت آن‌ها را آسیب‌پذیرتر سازد.

بنابر این مذاکرات ماه آوریل بین ایران و گروه ۵ بعلاوه یک، به رغم تمام تهدیدات و پیغام‌ها نمی‌تواند فراتر از آن‌چه که تاکنون مذاکرات این کشورها به همراه داشته، نتیجه‌ای به بار آورد. هر چند که امکان به تعویق افتادن مذاکرات با توجه به سیاست‌هایی که از دولت ایران سابقه داشته بسیار زیاد است. جمهوری اسلامی همواره به دنبال خریدن زمان است و سعی می‌کند حالت نه جنگ نه صلح کنونی که در موازنه‌ی قدرت فعلی بهترین حالت برای حکومت است ادامه یابد. اما در سوی دیگر آمریکا به دنبال تضعیف هر چه بیشتر ایران است و تحریم‌های کنونی و آینده که در راستای تنگ‌تر کردن هر چه بیشتر حلقه‌ی محاصره می‌باشد، هدفی جز تضعیف هر چه بیشتر حکومت اسلامی و ایجاد شکاف بیشتر در آن ندارد. شکی نیست که حکومت اسلامی هر قدر ضعیف‌تر و صفوف‌اش از هم گسیخته‌تر باشد، دست آمریکا و متحدان‌اش را برای عمل به سناریوهای متفاوت‌ بازتر می‌کند.

اما در این مقاله یک موضوع ناگفته ماند: چه کسانی بازندگان این وضعیت هستند؟ شکی نیست که کارگران و زحمتکشان ایران بزرگترین بازندگان این شرایط هستند. جمهوری اسلامی از شرایط کنونی برای سرکوب توده مردم ن بهره برده و می‌برد. از سوی دیگر تحریم و جنگ هر کدام عواقب و نتایج خاص خود را برای آن‌ها ببار خواهد آورد. تحریم تنها حکومت اسلامی را تضعیف نمی‌کند، از جمله تاثیرات دیگر آن‌ها وخیم‌تر ساختن وضعیت اقتصادی می‌باشد.

اما جنگ موضوع ویژه‌ای‌ست. قربانیان جنگ تنها توده‌های زحمتکش هستند، سرمایه‌داران هرگاه اوضاع را خراب ببینند با پول‌های‌شان هرجا که بخواهند می‌روند. جنگی که جمهوری اسلامی تنها یک طرف آن نیست، جمهوری اسلامی یکی از عوامل اصلی وقوع این فاجعه است. از همین روست که تشدید مبارزه علیه رژیم و روی‌ آوری به قیام و انقلاب  برای جلوگیری از وقوع این فجایع، به امری حیاتی برای  توده‌های زحمتکش ایران تبدیل شده است.

 متن کامل نشریه کار شماره ۶۱۸ در فرمت پی دی اف

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: