دیدگاه: خانه‌ام ابری‌ست… (۷)

7. امپریالیسم در کمین جنبش ­های اجتماعی

محمد قراگوزلو – QhQ.mm22@gmail.com

  1. جنبش اشغال وال­ استریت و 3 نقطه­!

جهان به شکل شگفتی شلوغ شده است. دیگر صرفاً منطقه­ ی زیست ما (خاورمیانه) و آفریقا، مکان گزارش اخبار موحش جنگ و شورش گرسنه­ گی و یورش بی­کاری و توحش کودتا نیست. هر روز و هر ساعت از بروکسل و پاریس و فرانکفورت و لندن و نیویورک تصاویری از گردآیش سران سرگردان و پریشان هیات حاکمه­ ی سرمایه داری جهانی مخابره می­شود. آمریکا دیگر جای امنی برای چرخش چرخ­ های بوکسوبات کرده­ ی ماشینِ­ به روغن سوزی افتاده ­ی سرمایه نیست. بعد از ناکامی و بی­ افقی جنبش سیصد هزار نفری 1999 سیاتل، نحوست سیزده گریبان آمریکای 2011 را گرفته است! شورشیان رم خاطره ­ی جنبش دویست هزار نفری جنوا را به کابوسی در ذهن بیمار برلوسکونی و دولت بده کار ایتالیا تبدیل کردند. در شهرهای مختلف و سرمایه ­زده­ ی جهان طیف گسترده­ یی از کارگران و زحمت­کشان تا میان مایه­ گان بی­خانمان در اعتراض به سیاست­های تبه­کارانه­ ی واپسین چهره ­ی تراژیک و ایده ­ئولوژیک سرمایه ­داری نئولیبرال از در و پنجره ­ی وال­ استریت و بازارهای سرمایه­ ی مالی بالا می­روند. علاوه بر طبقه­ ی کارگر که همواره قربانی سور و ساطِ عروسی و عزای سرمایه ­داری بوده، حالا صدای خرده بورژوازی ورشکسته­ نیز درآمده است. جنبش ضد کاپیتالیستی اشغال وال­ استریت با تمام ضعف ­های مشهودش و در غیاب طبقه­ ی کارگر متحزب و متشکل، اگرچه خود را در مُقام یک آلترناتیو سوسیالیستی بالا نکشیده است، اما از یک ­سو ظرفیت ­های جدیدی را در ساحت حیات مبارزه­ ی طبقاتی گشوده و از سوی دیگر چهار سال پروپاگاند پر سر و صدای مدیای سندیکای جهانی سرمایه ­داری را خنثا کرده است. این جنبش نقاب های تزویر و کلاه ­برداری دولت ها و بانک­ها و بازارها را کنار زده است. این جنبش نشان داده  تمام جار بلندی که از اواسط سال 2008 از زنگوله­ ی مقدس ناقوس کومک­ های کلان دولت به موسسات مالی تنین انداخته بود، ساخت و پاخت فریب­کارانه ­یی بیش نبوده است. گرداب سیاست­های ریاضتی که کم و بیش و بدون استثنا از یونان و ایران تا غرب و شرق سرمایه­ داری پیش ­رفته و عقب مانده و مرکز و پیرامون را احاطه کرده است، بی‌ تعارف از ضرورت بی­کارسازی بیش ­تر، ارزان ­تر سازی نیروی کار، حذف فزون ­تر خدمات حمایتی دولت و خصوصی­ سازی­ ها فربه ­تر دفاع می­کند و خسارات سنگین بدهی دولت­ های قمارباز را به دوش تهی­دستان می اندازد. از قرار مقرر شده است که دنیا به دو طبقه­ ی بی­کاران و بانک­داران باز تقسیم و تقسیط شود! به خاک سیاه نشستن خاکستری­های میانه ­نشین خطوط برخورد گسل­های دو طبقه ­ی اصلی اردوگاه کار ـ سرمایه را تیزتر کرده است. به همین سبب نیز ارتش بی­کاران نه با طناب پوسیده ­ی ایجاد دو و نیم میلیون شغل احمدی نژاد  – و در عین حال سقوط ایران به رتبه­ ی 144 از نظر محیط کسب و کار در گزارش بانک جهانی – به چاه می­افتند و نه کلاه خودروهای قسطی و دعوت ­نامه­ های خانه­ ی کارگر به کمیسیونهای مجلس شورای اسلامی به سرشان می­روند!

برای درک این ساز و کارها نیازی به افشاگری و کتاب و کمیته و کانون و دعوا بر سر زمین های تعاونی نیست. برای این که کارگران بدانند مزدشان دست­کم سه برابر فروتر از خط فقر است…. برای این که کارگران بفهمند خانه ندارند و قبض های نجومی آب و برق و گاز و تلفن  با دست مزدهای سیصد هزار تومانی قابل پرداخت نیست…. برای این که کارگران دریابند بهداشت و درمان و آموزش و حمل و نقل، خصوصی و پولی شده است…. برای این که کارگران برسند به ضرورت حیاتی ایجاد  هر نوع تشکل مستقل از دولت و دفاع از حق اعتصاب و حمایت از حقوق ویژه­ی زنان کارگر و جلوگیری از کار کودکان و پشتیبانی از آزادی بیان و غیره، نیازی به آگاهی طبقاتی لوکاچی و البته مذمت ­های پرودونی نیست! واقعاً نیازی نیست که دانشجوی تازه لیسانس جامعه ­شناسی گرفته­ی آلتوسر خوانده­ی مدعی نقش تاثیرگذار و عنصر پیش­تاز و روشن ­فکر آکادمی زده و آگاه با صدور بخش­نامه و نشریه­ کارگران را نسبت به درک مطالبات واقعی، مادی و کنکرت خود مطلع کنند! همه می­دانند! همان طور که کارگران “چه باید کرد” نخوانده­ی خارکوف و پتروگراد نیز می­دانستند که تنها راه نجات ­شان از استثمار تزاریسم ایجاد تشکل­ها و شوراهای درون محیط کار و محلات و صف­آرایی در حزب کارگری بلشویکی بود. صد سال پس از آن دوران و در زمانه یی که حتا موژیک ­های تسبیح به دست و کارگران و بقالان شهرک ناکجاآباد هم تکنیک شکستن سد فیلترینگ را فوت آب هستند، سخن گفتن از آگاه­سازی به جای تلاش برای تشکل ­سازی و ایجاد انسجام و اتحاد کارگری توسط خود کارگران، ژست روشن­فکرانه ­یی است که حتا در کافه نادری صادق هدایت هم به اندازه­ی یک ته گیلاس کسی راگرم نمی­کند. باری حتا ساده­ لوح­ترین و محافظه کارترین انسان ­هایی که برای پس گرفتن خانه­های مصادره­ شده­ی رهنی­شان یا کسب یک کار بخور و نمیر به جنبش وال ­استریت پیوسته اند، به اندازه­ی فلان “روشن ­فکری” که به قرقره­ی ترجمان واژه­ی “ایده­ئولوژی” مشغول است می­دانند که سرمایه­داری چه بلایی سر طبقات تهی­دست و میانی آورده است. آنان می ­فهمند که برای مبارزه با سرمایه­داری وحشی ­تر از همیشه باید فراتر از سلاح­ نقد به اسلحه ی تشکل و تحزب مسلح شد و در موقع مقتضی به انتقاد مادی توسط قهر مادی دست برد. اما وقتی که فی­المثل از زبان رهبران “حزب کمونیست [رویزیونست] آمریکا” می­شنوند که “سوسیالیسم قرن بیست­ویکم نیازمند نیودیل سبز است” به کلِ نیودیل و روزولت و کینز و دکستروایت شک می‌کنند! معترضان وال استریت حق دارند از خود بپرسند چگونه دولت ­های تا خرخره بده کار می­توانند برای جبران کسری نجومی بودجه سیاست­ های ریاضتی را دیکته کنند و در همان حال در قالب دولت رفاه ظاهر شوند؟ معترضان وال ­استریت می­دانند که همان دوزار رفاه دولت ­های سوسیال دموکرات ناشی از مبارزات مستمر طبقه­ی کارگر بوده است. آنان می­فهمند که بدون یک پیروزی حداقلی، نمی­توانند به “دوران طلایی” سوسیال دموکراسی رجعت کنند. حتا اگر آنان این رجعت را ارتجاعی ندانند و به این نتیجه نرسند که وضع مصیبت بار فعلی برآیند بحران سوسیال دموکراسی است باز هم این قدر می­دانند که بدون تعرض به نظام کاپیتالیستی اوضاع هیچ فعلی شان به چیزی کم­ تر از هیچ تقلیل خواهد یافت. آنان می ­دانند که کافی است نئوکان­ها یک بار دیگر به تمامی قد عَلَم کنند، تا جنگ امپریالیستی دیگری شعله­ ور شود. مک ­کین می توانست در جنگ لیبی پرچم را از سارکوزی و کامرون بگیرد. شرارت میلیتاریستی آمریکا که به دلیل بحران اقتصادی تا حدودی افول کرده و ارتباط زیادی به سیاست­های “مسالمت جویانه”­ی دموکرات­ها ندارد، می­تواند با تعرض گسترده ­تر جنبش اشغال وال ­­استریت، بیش از پیش مهار شود. به همین دلیل نیز چنین جنبشی طیف وسیعی از آنارشیست­ ها، ضدجنگ­ها، ضد جهانی­سازی ­ها، اکو سوسیالیست­ها و حتا سوسیال دموکرات ­های راه سومی را در برمی گیرد و مستقل از جنبه­ی ترقی­خواهانه­ی ضد کاپیتالیستی آن – که به حضور چپ باز می­گردد – مطالبات اکثریت قاطع مردم جهان را فریاد می‌کشد. از این منظر نیز گسترش جنبش اشغال وال استریت و تضعیف امپریالیسم به هر درجه­یی، به سود همه­ی آن 99 درصد – و از جمله مردم ایران – است .

در ایران اما درها بر پاشنه­ ی دیگری می­چرخد. افسرده ­گی ناشی از بن ­بست و شکست خیزش بورژوا ـ لیبرالی سبز حتا حمایت مجازی از جنبش اشغال وال­ استریت را نیز بلاوجه کرده است. در تهران بارانی شبانه­ی خیابان های سرد پاییزی در اختیار کارتون خواب­ها و بی­خانمان­ها و دورمانده ­گان از “مسکن مهر” است و روزانه­ی خیابان­ ها در اشغال برج سازان و بورس بازان و دلارکاران و دلالان 3 میلیارد دلاری است. از یک ­سو سمپاتی ملموس و محسوس رهبران خوانده و خود خوانده­ی خیزش سبز به سرمایه­داری غرب – و جلوس “برادران و خواهران” اصلاح طلب و لیبرال در مراکز و رسانه ­های امپریالیستی – در کنار تمایلات آشکار ضد چپ حضرات و از سوی دیگر ” مناقشه باآمریکا = استکبار ستیزی” سی ساله­ی حاکمیت، در مجموع انعکاس جنبش اشغال وال ­استریت را به رسانه­های محافظه­کار دولتی محدود کرده است. مضاف به این که دامن زدن به غوغای “ترور سفیر عربستان” بار دیگر اپوزیسیون بورژوایی پرو غرب را به حمله­ی نظامی آمریکاو ایضا اسراییل امیدوار ساخته و سناریوی ارتجاعی “رژیم چنج” از طریق دخالت­های “بشر دوستانه­ی امپریالیستی” را به پشت و روی صحنه برده است!

در شرایطی که با وجود اعتراضات متشتت و پراکنده­ی کارگران – که اوج آن در اعتصاب کارگران ماهشهر عینی شد – امکان عروج جنبش کارگری  بیش از هر زمان دیگری ممکن شده است، هرگونه جنگ، دخالت امپریالیستی و ماجراجویی نظامی می­تواند ما را به یک انجماد تاریخی دیگر عقب براند….

تهدیدها و تحدیدهای جنبش اشغال!

الف. جنبش اشغال وال ­استریت با وجود تمام ویژه­گی ترقی­خواهانه ی ضد کاپیتالیستی­اش، به یک مفهوم جنبشی تقلیل ­گراست که مطالبات خود را در حوزه­های رفرمیستی درخواست کار، کنترل سرمایه­ی مالی، تحدید حقوق بانک ­داران ،کم شدن فاصله­ی طبقاتی و مشابه این ­ها محدود کرده است. دلیل این امر از یک سو فقدان هژمونی طبقه­ی کارگر متشکل و متحزب است و از سوی دیگر ماهیت رفرمیستی جریاناتی است که جنبش را سازمان داده اند. به نقل از ایشان شنیده­ایم که “چه کسی گفته است جنبش ما بدون رهبری است. تک­ تک ما هر کدام یک رهبر هستیم!” اگر این جمله واقعی باشد، فقط می­توان به روایت سطحی آن از پیش ­برد یک مبارزه­ی طبقاتی پیچیده با سرمایه­داری افعی شده خندید! شاید از همین منظر (فقدان تحزب کمونیستی طبقه­ی کارگر) است که جنبش اشغال علیه عنان گسیخته­گی بازار آزاد و فساد بانک­ها می­رزمد اما هیچ آلترناتیو سوسیالیستی را برای وضع موجود به میان نمی­ گزارد.

ب. معضل ساختاری جنبش اشغال را باید در توهم عناصر سازمان ده و توده­های مشارکت ­جو نسبت به ماهیت امپریالیسم متعفن ادوکلن زده و کاپیتالیسم دانست. بی­کاری، بحران، جنگ، تخریب محیط زیست، فساد مالی،  رکود و… با ذات نظام کاپیتالیستی آمیخته است و تا زمانی که اساس این نظام با سمت گیری مادی به سوی تحقق یک سیستم مبتنی بر شیوه­ی تولید سوسیالیستی (لغو مالکیت خصوصی بر وسایل تولید + الغای کارمزدی) جای گزین نشود، هرگونه انتظار برای تحقق رفرم ­های پایه­یی نیز توهمی بیش نیست. به یاد داشته باشیم که سرمایه داری در موقعیت بحران با وجود ضعف و زوال ­های ذاتی و طبیعی­اش، علیه طبقه­ی کارگر موضع تهاجمی آشکار می­گیرد و حتا به دست­آوردهای مبارزات طبقاتی گذشته نیز یورش می­برد. کل متن سیاست ­های ریاضتی بر همین محور طراحی و عملیاتی شده است. حتا رفراندوم موعود حزب حاکم یونان نیز در نهایت تحقق همین هدف را جهت گیری کرده است.

پ. جنبش اشغال می­تواند به کلیت نظام کاپیتالیستی و تمام ایده­ئولوژی­های آن اعم از نئولیبرال، لیبرال، نئوکنسرواتیست و دموکرات و میانه حمله کند. شیفت تعرض از سرمایه­ی مالی و کنار گذاشتن گله و شکایت از پاداش­ های کلان بانک ­داران و زدن صاحبان صنایع در کنار بورس­ بازان افق ­های روشن ­تری را برای جنبش باز تواند کرد. چگونه می­توان به کلاشی موسسات مالی یورش برد اما فی­المثل نسبت به انتقال کارخانه ­ی خودروسازی ساب و ده­ها کارخانه­ی مشابه به چین – و به تبع آن بی­کارسازی کارگران – بی­تفاوت­ ماند؟

ت. تجمع در خیابان در صورتی که به اعتصابات سراسری و سازمان یافته­ی کارگری پیوند بخورد می­تواندعرصه­های تازه­یی را به سوی جنبش اشغال بگشاید.

ث. چنان که دانسته است بسیاری از رسانه ­های راست و چهره های شاخص بورژوازی، به نحوی زیرکانه از مطالبات مبتنی بر کار، مسکن و کاهش فاصله­ی طبقاتی جنبش اشغال حمایت کرده­اند. از نشریات دست راستی همچون فرانکفورتر آلگماینه و فوکوس تا سرمایه­دارانی مانند جورج سوروس طی تذکراتی به دولت­های متبوع خود، حق را به جنبش اشغال داده­اند!

خطر مصادره ­و تحریف جنبش اشغال و شیفت آن به سوی جهت­ گیری­های مطلوب سرمایه ­داری، جدی است. بارزترین مصداق تحقق چنین خطری لهستان است.

2. از لهستان تا لیبی سه نقطه!

درآمد

ابتدا بر آن بودم در متن مقاله­ یی مستقل با تاکید بر خطر امپریالیسم به ارزیابی زمینه ­های انحطاط “جنبش هم‌ بسته‌گی لهستان” (1980-1989) بپردازم و با حوصله­ نشان دهم که دخالت بشر دوستانه­ ی امپریالیستی – و اعوان و انصارش در کلیسای کاتولیک به سردمداری پاپ ژان پل دوم – در کنار دامن زدن به تمایلات ضد چپ، چگونه جنبش کارگران لهستانی را به گرداب یک رژیم پرو غرب فرو کشید. منصرف شدم. به دلایلی که بماند. به جای آن مقاله ­ی تحلیلی، نکاتی را به اشاره خواهم گفت. شک ندارم مخاطبان نویسنده با همین کنایات پوشیده­ نیز به متن بحث خواهند رفت. تا چه شود….

آن­چه که در حوزه ­های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی – از اواسط دهه­ ی سی قرن گذشته – بر اردوگاه سوسیالیسم واقعاً ناموجود (کمونیسم بورژوایی و اقمارش) حاکم شد، چندان آش دهن سوزی نبود که حالا برای فروپاشی آن ماتم بگیریم (در این زمینه فعلاً بنگرید به یادداشتی از این قلم تحت عنوان بیست سال پس از فروپاشی دیوار برلین،این­جاوآن­جا)ونپ و”سوسیالیسم در یک کشور” و “انحطاط بوروکراتیک” و “انقلاب مداوم جهانی” و “راه رشد غیر سرمایه­داری” و “گلاسنوس و پروسترویکا” و… را به توپ دشنه و دشنام ببندیم. اما این چه که در جریان ضد انقلاب­های نارنجی و زرد و رُز و جنبش هم ­بسته­گی بر بلوک پیمان ورشو و چند دولت آسیای میانه رفته است و سیاه­ترین نمونه­اش از سوی الیگارشی فاسد یلتسین – پوتین – مدودف در روسیه حاکم شده، چنان فجیع است که باهوده است در دالان آهی نوستالژیک گفته شود:

دریغا دوران چاله، چوله ­های برنامه + بازار در برابر چاه ویل بازار آزاد!

  •  همه ­ی کسانی که بر سطح پرده­ ی نمایش جنگ ویتنام مسخ شدند و برای خلبانان “خوش ­تیپ” آمریکایی– که هنگام بازگشت از بمب­ باران ویت ­کنگ­ های “زردمبو” راکوئل ولش شان را می­بوسیدند – هورا کشیدند…
  •  همه­ ی کسانی که با مشاهده­ ی ترقه ­بازی های ضدکمونیستی رمبو کف دست ­شان خارید…
  •  همه­ ی کسانی که پس از مشاهده­ ی نیم­ دوجین تولیدات هالیوودی، آب از لب و لوچه ­شان راه افتاد…
  •  همه­ ی کسانی که برای مک دونالد و کوکاکولا و بلک واترز و هالیبرتون سوت زدند…
  •  همه­ ی کسانی که برای حمالی در جالیز دهکده­ ی جهانی به دست بوس کدخداهای “جامعه­ی جهانی” شتافتند و یک چمدان بمب و خمپاره ی “ضد خشونت” هدیه گرفتند…
  •  همه­ ی کسانی که برای استخدام در نهادهای این دهکده واملای دیکته ­های صندوق بین­ المللی و بانک جهانی و NED و… مجیز جنگ­های “دموکراتیک” و “مدنی” عراق و افغانستان و لیبی را گفتند…
  •  همه­ ی کسانی که در مدح ساتیاگراییسم فاشیستی قصیده­ ی “خراسانی” در مذمت چپ و تمجید امپریالیسم سرودند…
  •  همه­ ی کسانی که برای حضور در یک کنسرت پاپ و راک اند رول مرعوب خلاصی فرهنگی الویس پریسلی و ابتذال مدونا و جنیفر لوپز شدند و فراموش کردند که زمانی نه چندان دور جان لنون گیتارش را در ستایش از قهرمان طبقه­ ی کارگر کوک کرده بود و ویکتورخارا گیتارخود را کارگر خوانده بود و راجرر واترز و دیوید گیلمور در نکوهش آموزش نئولیبرالی به تاچریسم پوزخند زده بودند…
  •  همه­ ی کسانی که برای یک موز رو به قبله­ ی آلمان غربی نماز خواندند…
  •  همه­ ی کسانی که در سودای “آزادی” دستان چائوشسکو را بستند و تن و جان ­اش را با گلوله ­های آمریکایی شکستند…
  •  همه­ ی کسانی که بیزار از سیب­ زمینی خمرهای سرخ برای تصاویر همبرگر آلبوم خانواده­ گی ساختند…
  •  همه­ ی کسانی که زیر عبای پاپ ژان پل دوم و با چتر لخ والسا زیر باران رحمت سرمایه­ داری دوش گرفتند…
  •  همه­ ی کسانی که گورکی را به کوندرا فروختند و زیر تیغ واسلاو هاول رفتند…
  •  همه­ ی کسانی که برای یک دستگاه اتوموبیل به ستایش هدف مندسازی یارانه­ ها پرداختند…
  •  همه­ ی کسانی که در نبرد “دموکراسی” و “دیکتاتوری” زیر پرچم ناتو و امثال عبدالجلیل و عبدالحکیم بلحاجی رفتند و برای زنان فمینیست ­شان چند “هوو”ی باکره گرفتند و در” مدرسه ی فمینیستی” درس چند همسری دادند…

اوه بله! همه ی کسانی که در خیابان های راست اشغال یک سفارت خانه رژه رفتند، سوت بلبلی زدند، انشعاب دست راستی  کردند، علیه” امپریالیسم جهانی به سرکرده گی آمریکا” پا کوبیدند و به یاد نیاوردند که هیچ درجه یی از مبارزه با امپریالیسم نمی تواند از مبارزه ی مستقیم با سرمایه داری خودی و نخودی و بیگانه و با گانه ی روسی و چینی و غربی جدا باشد….

باری همه­ ی این کسان، برای انفجار بمب­های امپریالیسم و موشک های جامعه­ ی جهانی در خیابان­های تهران بی­تابی می­کنند.برخی از این کسان حتا به یاد نمی­آورند که روزی روزگاری برای محمود درویش و آزادی فلسطین­، شعرها و رمان­های خود را با تصاویر کلاشینکوف هاشور زده­اند و پشت جلد کتاب خود نوشته ­اند:

سلاح انتقاد یقیناً نمی­تواند جای­گزین انتقاد به وسیله­ ی اسلحه شود. قهر مادی را….

حتا اگر دوران چپ سنتی رادیکال میلیتانت نیز سپری شده باشد، باز هم این آموزه­ی مارکس به قوت خود باقی­ست!

دیدگاه: خانه‌ام ابری‌ست… (۷)

7. امپریالیسم در کمین جنبش ­های اجتماعی

محمد قراگوزلو

QhQ.mm22@gmail.com

  1. 1.      جنبش اشغال وال­استریت و 3 نقطه­!

جهان به شکل شگفتی شلوغ شده است. دیگر صرفاً منطقه­ی زیست ما (خاورمیانه) و آفریقا، مکان گزارش اخبار موهش جنگ و شورش گرسنه­گی و یورش بی­کاری و توحش کودتا نیست. هر روز و هر ساعت از بروکسل و پاریس و فرانکفورت و لندن و نیویورک تصاویری از گردآیش سران سرگردان و پریشان هیات حاکمه­ی سرمایه داری جهانی مخابره می­شود. آمریکا دیگر جای امنی برای چرخش چرخ­ های  بوکسوبات کرده­ی ماشینِ­ به روغن سوزی افتاده­ی سرمایه نیست. بعد از ناکامی و بی­ افقی جنبش سیصد هزار نفری 1999 سیاتل، نحوست سیزده گریبان آمریکای 2011 را گرفته است! شورشیان رم خاطره­ی جنبش دویست هزار نفری جنوا را به کابوسی در ذهن بیمار برلوسکونی و دولت بده کار ایتالیا تبدیل کردند. در شهرهای مختلف و سرمایه ­زده­ی جهان طیف گسترده­ یی از کارگران و زحمت­کشان تا میان مایه­گان بی­خانمان در اعتراض به سیاست­های تبه­کارانه­ی واپسین چهره­ی تراژیک و ایده­ئولوژیک سرمایه­داری نئولیبرال از در و پنجره­ی وال­استریت و بازارهای سرمایه­ی مالی بالا می­روند. علاوه بر طبقه­ی کارگر که همواره قربانی سور وساطِ عروسی و عزای سرمایه­داری بوده، حالا صدای خرده بورژوازی ورشکسته­ نیز درآمده است. جنبش ضد کاپیتالیستی اشغال وال­استریت با تمام ضعف ­های مشهودش و در غیاب طبقه­ی کارگر متحزب و متشکل، اگرچه خود را در مُقام یک آلترناتیو سوسیالیستی بالا نکشیده است، اما از یک ­سو ظرفیت ­های جدیدی را در ساحت حیات مبارزه­ی طبقاتی گشوده و از سوی دیگر چهار سال پروپاگاند پر سر و صدای مدیای سندیکای جهانی سرمایه­داری را خنثا کرده است. این جنبش نقاب های تزویر و کلاه ­برداری دولت ها و بانک­ها و بازارها را کنار زده است. این جنبش نشان داده  تمام جار بلندی که از اواسط سال 2008 از زنگوله­ی مقدس ناقوس کومک­ های کلان دولت به موسسات مالی تنین انداخته بود، ساخت و پاخت فریب­کارانه­یی بیش نبوده است. گرداب سیاست­های ریاضتی که کم و بیش و بدون استثنا از یونان و ایران تا غرب و شرق سرمایه­ داری پیش ­رفته و عقب مانده و مرکز و پیرامون را احاطه کرده است، بی‌ تعارف از ضرورت بی­کارسازی بیش ­تر، ارزان ­تر سازی نیروی کار، حذف فزون ­تر خدمات حمایتی دولت و خصوصی­سازی­ ها فربه­تر دفاع می­کند و خسارات سنگین بدهی دولت­ های قمارباز را به دوش تهی­دستان می اندازد. از قرار مقرر شده است که دنیا به دو طبقه­ی بی­کاران و بانک­داران باز تقسیم و تقسیط شود! به خاک سیاه نشستن خاکستری­های میانه­نشین خطوط برخورد گسل­های دو طبقه­ی اصلی اردوگاه کار ـ سرمایه را تیزتر کرده است. به همین سبب نیز ارتش بی­کاران نه با طناب پوسیده­ی ایجاد دو و  نیم میلیون شغل احمدی نژاد  – و در عین حال سقوط ایران به رتبه­ی 144 از نظر محیط کسب و کار در گزارش بانک جهانی – به چاه می­افتند و نه کلاه خودروهای قسطی و دعوت ­نامه­ های خانه­ی کارگر به کمیسیون­های مجلس شورای اسلامی به سرشان می­روند!

برای درک این ساز و کارها نیازی به افشاگری و کتاب و کمیته و کانون و دعوا بر سر زمین های تعاونی نیست. برای این که کارگران بدانند مزدشان دست­کم سه برابر فروتر از خط فقر است…. برای این که کارگران بفهمند خانه ندارند و قبض های نجومی آب و برق و گاز و تلفن  با دست مزدهای سیصد هزار تومانی قابل پرداخت نیست…. برای این که کارگران دریابند بهداشت و درمان و آموزش و حمل و نقل، خصوصی و پولی شده است…. برای این که کارگران برسند به ضرورت حیاتی ایجاد  هر نوع تشکل مستقل از دولت و دفاع از حق اعتصاب و حمایت از حقوق ویژه­ی زنان کارگر و جلوگیری از کار کودکان و پشتیبانی از آزادی بیان و غیره، نیازی به آگاهی طبقاتی لوکاچی و البته مذمت ­های پرودونی نیست! واقعاً نیازی نیست که دانشجوی تازه لیسانس جامعه ­شناسی گرفته­ی آلتوسر خوانده­ی مدعی نقش تاثیرگذار و عنصر پیش­تاز و روشن ­فکر آکادمی زده و آگاه با صدور بخش­نامه و نشریه­ کارگران را نسبت به درک مطالبات واقعی، مادی و کنکرت خود مطلع کنند! همه می­دانند! همان طور که کارگران “چه باید کرد” نخوانده­ی خارکوف و پتروگراد نیز می­دانستند که تنها راه نجات ­شان از استثمار تزاریسم ایجاد تشکل­ها و شوراهای درون محیط کار و محلات و صف­آرایی در حزب کارگری بلشویکی بود. صد سال پس از آن دوران و در زمانه یی که حتا موژیک ­های تسبیح به دست و کارگران و بقالان شهرک ناکجاآباد هم تکنیک شکستن سد فیلترینگ را فوت آب هستند، سخن گفتن از آگاه­سازی به جای تلاش برای تشکل ­سازی و ایجاد انسجام و اتحاد کارگری توسط خود کارگران، ژست روشن­فکرانه ­یی است که حتا در کافه نادری صادق هدایت هم به اندازه­ی یک ته گیلاس کسی راگرم نمی­کند. باری حتا ساده­ لوح­ترین و محافظه کارترین انسان ­هایی که برای پس گرفتن خانه­های مصادره­ شده­ی رهنی­شان یا کسب یک کار بخور و نمیر به جنبش وال ­استریت پیوسته اند، به اندازه­ی فلان “روشن ­فکری” که به قرقره­ی ترجمان واژه­ی “ایده­ئولوژی” مشغول است می­دانند که سرمایه­داری چه بلایی سر طبقات تهی­دست و میانی آورده است. آنان می ­فهمند که برای مبارزه با سرمایه­داری وحشی ­تر از همیشه باید فراتر از سلاح­ نقد به اسلحه­ی تشکل و تحزب مسلح شد و در موقع مقتضی به انتقاد مادی توسط قهر مادی دست برد. اما وقتی که فی­المثل از زبان رهبران “حزب کمونیست [رویزیونست] آمریکا” می­شنوند که “سوسیالیسم قرن بیست­ویکم نیازمند نیودیل سبز است” به کلِ نیودیل و روزولت و کینز و دکستروایت شک می‌کنند! معترضان وال استریت حق دارند از خود بپرسند چگونه دولت ­های تا خرخره بده کار می­توانند برای جبران کسری نجومی بودجه سیاست­ های ریاضتی را دیکته کنند و در همان حال در قالب دولت رفاه ظاهر شوند؟ معترضان وال ­استریت می­دانند که همان دوزار رفاه دولت ­های سوسیال دموکرات ناشی از مبارزات مستمر طبقه­ی کارگر بوده است. آنان می­فهمند که بدون یک پیروزی حداقلی، نمی­توانند به “دوران طلایی” سوسیال دموکراسی رجعت کنند. حتا اگر آنان این رجعت را ارتجاعی ندانند و به این نتیجه نرسند که وضع مصیبت بار فعلی برآیند بحران سوسیال دموکراسی است باز هم این قدر می­دانند که بدون تعرض به نظام کاپیتالیستی اوضاع هیچ فعلی شان به چیزی کم­ تر از هیچ تقلیل خواهد یافت. آنان می ­دانند که کافی است نئوکان­ها یک بار دیگر به تمامی قد عَلَم کنند، تا جنگ امپریالیستی دیگری شعله­ ور شود. مک ­کین می توانست در جنگ لیبی پرچم را از سارکوزی و کامرون بگیرد. شرارت میلیتاریستی آمریکا که به دلیل بحران اقتصادی تا حدودی افول کرده و ارتباط زیادی به سیاست­های “مسالمت جویانه”­ی دموکرات­ها ندارد، می­تواند با تعرض گسترده ­تر جنبش اشغال وال ­­استریت، بیش از پیش مهار شود. به همین دلیل نیز چنین جنبشی طیف وسیعی از آنارشیست­ ها، ضدجنگ­ها، ضد جهانی­سازی ­ها، اکو سوسیالیست­ها و حتا سوسیال دموکرات ­های راه سومی را در برمی گیرد و مستقل از جنبه­ی ترقی­خواهانه­ی ضد کاپیتالیستی آن – که به حضور چپ باز می­گردد – مطالبات اکثریت قاطع مردم جهان را فریاد می‌کشد. از این منظر نیز گسترش جنبش اشغال وال استریت و تضعیف امپریالیسم به هر درجه­یی، به سود همه­ی آن 99 درصد – و از جمله مردم ایران – است .

در ایران اما درها بر پاشنه­ ی دیگری می­چرخد. افسرده ­گی ناشی از بن ­بست و شکست خیزش بورژوا ـ لیبرالی سبز حتا حمایت مجازی از جنبش اشغال وال­ استریت را نیز بلاوجه کرده است. در تهران بارانی شبانه­ی خیابان های سرد پاییزی در اختیار کارتون خواب­ها و بی­خانمان­ها و دورمانده ­گان از “مسکن مهر” است و روزانه­ی خیابان­ ها در اشغال برج سازان و بورس بازان و دلارکاران و دلالان 3 میلیارد دلاری است. از یک ­سو سمپاتی ملموس و محسوس رهبران خوانده و خود خوانده­ی خیزش سبز به سرمایه­داری غرب – و جلوس “برادران و خواهران” اصلاح طلب و لیبرال در مراکز و رسانه ­های امپریالیستی – در کنار تمایلات آشکار ضد چپ حضرات و از سوی دیگر ” مناقشه باآمریکا = استکبار ستیزی” سی ساله­ی حاکمیت، در مجموع انعکاس جنبش اشغال وال ­استریت را به رسانه­های محافظه­کار دولتی محدود کرده است. مضاف به این که دامن زدن به غوغای “ترور سفیر عربستان” بار دیگر اپوزیسیون بورژوایی پرو غرب را به حمله­ی نظامی آمریکاو ایضا اسراییل امیدوار ساخته و سناریوی ارتجاعی “رژیم چنج” از طریق دخالت­های “بشر دوستانه­ی امپریالیستی” را به پشت و روی صحنه برده است!

در شرایطی که با وجود اعتراضات متشتت و پراکنده­ی کارگران – که اوج آن در اعتصاب کارگران ماهشهر عینی شد – امکان عروج جنبش کارگری  بیش از هر زمان دیگری ممکن شده است، هرگونه جنگ، دخالت امپریالیستی و ماجراجویی نظامی می­تواند ما را به یک انجماد تاریخی دیگر عقب براند….

تهدیدها و تحدیدهای جنبش اشغال!

الف. جنبش اشغال وال ­استریت با وجود تمام ویژه­گی ترقی­خواهانه ی ضد کاپیتالیستی­اش، به یک مفهوم جنبشی تقلیل ­گراست که مطالبات خود را در حوزه­های رفرمیستی درخواست کار، کنترل سرمایه­ی مالی، تحدید حقوق بانک ­داران ،کم شدن فاصله­ی طبقاتی و مشابه این ­ها محدود کرده است. دلیل این امر از یک سو فقدان هژمونی طبقه­ی کارگر متشکل و متحزب است و از سوی دیگر ماهیت رفرمیستی جریاناتی است که جنبش را سازمان داده اند. به نقل از ایشان شنیده­ایم که “چه کسی گفته است جنبش ما بدون رهبری است. تک­ تک ما هر کدام یک رهبر هستیم!” اگر این جمله واقعی باشد، فقط می­توان به روایت سطحی آن از پیش ­برد یک مبارزه­ی طبقاتی پیچیده با سرمایه­داری افعی شده خندید! شاید از همین منظر (فقدان تحزب کمونیستی طبقه­ی کارگر) است که جنبش اشغال علیه عنان گسیخته­گی بازار آزاد و فساد بانک­ها می­رزمد اما هیچ آلترناتیو سوسیالیستی را برای وضع موجود به میان نمی­ گزارد.

ب. معضل ساختاری جنبش اشغال را باید در توهم عناصر سازمان ده و توده­های مشارکت ­جو نسبت به ماهیت امپریالیسم متعفن ادوکلن زده و کاپیتالیسم دانست. بی­کاری، بحران، جنگ، تخریب محیط زیست، فساد مالی،  رکود و… با ذات نظام کاپیتالیستی آمیخته است و تا زمانی که اساس این نظام با سمت گیری مادی به سوی تحقق یک سیستم مبتنی بر شیوه­ی تولید سوسیالیستی (لغو مالکیت خصوصی بر وسایل تولید + الغای کارمزدی) جای گزین نشود، هرگونه انتظار برای تحقق رفرم ­های پایه­یی نیز توهمی بیش نیست. به یاد داشته باشیم که سرمایه داری در موقعیت بحران با وجود ضعف و زوال ­های ذاتی و طبیعی­اش، علیه طبقه­ی کارگر موضع تهاجمی آشکار می­گیرد و حتا به دست­آوردهای مبارزات طبقاتی گذشته نیز یورش می­برد. کل متن سیاست ­های ریاضتی بر همین محور طراحی و عملیاتی شده است. حتا رفراندوم موعود حزب حاکم یونان نیز در نهایت تحقق همین هدف را جهت گیری کرده است.

پ. جنبش اشغال می­تواند به کلیت نظام کاپیتالیستی و تمام ایده­ئولوژی­های آن اعم از نئولیبرال، لیبرال، نئوکنسرواتیست و دموکرات و میانه حمله کند. شیفت تعرض از سرمایه­ی مالی و کنار گذاشتن گله و شکایت از پاداش­ های کلان بانک ­داران و زدن صاحبان صنایع در کنار بورس­ بازان افق ­های روشن ­تری را برای جنبش باز تواند کرد. چگونه می­توان به کلاشی موسسات مالی یورش برد اما فی­المثل نسبت به انتقال کارخانه ­ی خودروسازی ساب و ده­ها کارخانه­ی مشابه به چین – و به تبع آن بی­کارسازی کارگران – بی­تفاوت­ ماند؟

ت. تجمع در خیابان در صورتی که به اعتصابات سراسری و سازمان یافته­ی کارگری پیوند بخورد می­تواندعرصه­های تازه­یی را به سوی جنبش اشغال بگشاید.

ث. چنان که دانسته است بسیاری از رسانه ­های راست و چهره های شاخص بورژوازی، به نحوی زیرکانه از مطالبات مبتنی بر کار، مسکن و کاهش فاصله­ی طبقاتی جنبش اشغال حمایت کرده­اند. از نشریات دست راستی همچون فرانکفورتر آلگماینه و فوکوس تا سرمایه­دارانی مانند جورج سوروس طی تذکراتی به دولت­های متبوع خود، حق را به جنبش اشغال داده­اند!

خطر مصادره­وتحریف جنبش اشغالوشیفت آن به سوی جهت­ گیری­های مطلوب سرمایه ­داری، جدی است. بارزترین مصداق تحقق چنین خطری لهستان است.

2. از لهستان تا لیبی سه نقطه!

درآمد

ابتدا بر آن بودم در متن مقاله­ یی مستقل با تاکید بر خطر امپریالیسم به ارزیابی زمینه­های انحطاط “جنبش هم‌ بسته‌گی لهستان” (1980-1989) بپردازم و با حوصله­ نشان دهم که دخالت بشر دوستانه­ی امپریالیستی – و اعوان و انصارش در کلیسای کاتولیک به سردمداری پاپ ژان پل دوم – در کنار دامن زدن به تمایلات ضد چپ، چگونه جنبش کارگران لهستانی را به گرداب یک رژیم پرو غرب فرو کشید. منصرف شدم. به دلایلی که بماند. به جای آن مقاله ­ی تحلیلی، نکاتی را به اشاره خواهم گفت. شک ندارم مخاطبان نویسنده با همین کنایات پوشیده­ نیز به متن بحث خواهند رفت. تا چه شود….

آن­چه که در حوزه­های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی – از اواسط دهه­ی سی قرن گذشته – بر اردوگاه سوسیالیسم واقعاً ناموجود (کمونیسم بورژوایی و اقمارش) حاکم شد، چندان آش دهن سوزی نبود که حالا برای فروپاشی آن ماتم بگیریم (در این زمینه فعلاً بنگرید به یادداشتی از این قلم تحت عنوان بیست سال پس از فروپاشی دیوار برلین،این­جاوآن­جا)ونپ و”سوسیالیسم در یک کشور” و “انحطاط بوروکراتیک” و “انقلاب مداوم جهانی” و “راه رشد غیر سرمایه­داری” و “گلاسنوس و پروسترویکا” و… را به توپ دشنه و دشنام ببندیم. اما این چه که در جریان ضد انقلاب­های نارنجی و زرد و رُز و جنبش هم ­بسته­گی بر بلوک پیمان ورشو و چند دولت آسیای میانه رفته است و سیاه­ترین نمونه­اش از سوی الیگارشی فاسد یلتسین – پوتین – مدودف در روسیه حاکم شده، چنان فجیع است که باهوده است در دالان آهی نوستالژیک گفته شود:

دریغا دوران چاله، چوله ­های برنامه + بازار در برابر چاه ویل بازار آزاد!

  •  همه ­ی کسانی که بر سطح پرده­ی نمایش جنگ ویتنام مسخ شدند و برای خلبانان “خوش ­تیپ” آمریکایی– که هنگام بازگشت از بمب­ باران ویت ­کنگ­ های “زردمبو” راکوئل ولش شان را می­بوسیدند – هورا کشیدند…
  •  همه­ ی کسانی که با مشاهده­ ی ترقه­بازی های ضدکمونیستی رمبو کف دست ­شان خارید…
  •  همه­ ی کسانی که پس از مشاهده­ ی نیم­ دوجین تولیدات هالیوودی، آب از لب و لوچه ­شان راه افتاد…
  •  همه­ ی کسانی که برای مک دونالد و کوکاکولا و بلک واترز و هالیبرتون سوت زدند…
  •  همه­ ی کسانی که برای حمالی در جالیز دهکده­ی جهانی به دست بوس کدخداهای “جامعه­ی جهانی” شتافتند و یک چمدان بمب و خمپاره ی “ضد خشونت” هدیه گرفتند…
  •  همه­ ی کسانی که برای استخدام در نهادهای این دهکده واملای دیکته ­های صندوق بین­ المللی و بانک جهانی و NED و… مجیز جنگ­های “دموکراتیک” و “مدنی” عراق و افغانستان و لیبی را گفتند…
  •  همه­ ی کسانی که در مدح ساتیاگراییسم فاشیستی قصیده­یی “خراسانی” در مذمت چپ وتمجیدامپریالیسم سرودند…
  •  همه­ ی کسانی که برای حضور در یک کنسرت پاپ و راک اند رول مرعوب خلاصی فرهنگی الویس پریسلی و ابتذال مدونا و جنیفر لوپز شدند و فراموش کردند که زمانی نه چندان دور جان لنون گیتارش را در ستایش از قهرمان طبقه­ی کارگر کوک کرده بود و ویکتورخارا گیتارخود را کارگر خوانده بود و راجرر واترز و دیوید گیلمور در نکوهش آموزش نئولیبرالی به تاچریسم پوزخند زده بودند…
  •  همه­ ی کسانی که برای یک موز رو به قبله­ی آلمان غربی نماز خواندند…
  •  همه­ ی کسانی که در سودای “آزادی” دستان چائوشسکو را بستند و تن و جان ­اش را با گلوله ­های آمریکایی شکستند…
  •  همه­ ی کسانی که بیزار از سیب­ زمینی خمرهای سرخ برای تصاویر همبرگر آلبوم خانواده­گی ساختند…
  •  همه­ ی کسانی که زیر عبای پاپ ژان پل دوم و با چتر لخ والسا زیر باران رحمت سرمایه­داری دوش گرفتند…
  •  همه­ ی کسانی که گورکی را به کوندرا فروختند و زیر تیغ واسلاو هاول رفتند…
  •  همه­ ی کسانی که برای یک دستگاه اتوموبیل به ستایش هدف مندسازی یارانه­ها پرداختند…
  •  همه­ ی کسانی که در نبرد “دموکراسی” و “دیکتاتوری” زیر پرچم ناتو و امثال عبدالجلیل و عبدالحکیم بلحاجی رفتند و برای زنان فمینیست ­شان چند “هوو”ی باکره گرفتند و در” مدرسه ی فمینیستی” درس چند همسری دادند…

اوه بله! همه ی کسانی که در خیابان های راست اشغال یک سفارت خانه رژه رفتند ، سوت بلبلی زدند ، انشعاب دست راستی  کردند ، علیه” امپریالیسم جهانی به سرکرده گی آمریکا” پا کوبیدند و به یاد نیاوردند که هیچ درجه یی از مبارزه با امپریالیسم نمی تواند از مبارزه ی مستقیم با سرمایه داری خودی و نخودی و بیگانه و با گانه ی روسی و چینی و غربی جدا باشد….

باری همه­ی این کسان، برای انفجار بمب­های امپریالیسم و موشک های جامعه­ی جهانی در خیابان­های تهران بی­تابی می­کنند.برخی از این کسان حتا به یاد نمی­آورند که روزی روزگاری برای محمود درویش و آزادی فلسطین­، شعرها و رمان­های خود را با تصاویر کلاشینکوف هاشور زده­اند و پشت جلد کتاب خود نوشته ­اند:

سلاح انتقاد یقیناً نمی­تواند جای­گزین انتقاد به وسیله­ی اسلحه شود. قهر مادی را….

حتا اگر دوران چپ سنتی رادیکال میلیتانت نیز سپری شده باشد، باز هم این آموزه­ی مارکس به قوت خود باقی­ست!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: