داستان‌سرایی خامنه‌ای در دانشگاه رازی

جمعه، 29 مهر 90- خامنه‌ای در ادامه‌ی سفر خود به کرمانشاه، در این هفته در دانشگاه رازی در یک سخنرانی به طرح مسایلی پرداخت که بازتاب بن‌بست و معضلات جمهوری اسلامی در شرایط کنونی‌اند.

اگر شنوندگان صدای دمکراسی شورایی فراموش نکرده باشند، چند هفته‌ی پیش، در همین برنامه مطلبی داشتیم، تحت عنوان “احتمال حذف پست ریاست جمهوری از ایران”. دلایل آن نیز توضیح داده شد. یکی از محورهای سخنرانی خامنه‌ای در دانشگاه رازی، به همین موضوع اختصاص یافته بود.

او به عنوان مقدمه، یک داستان‌سرایی داشت در مورد پیر و جوان بودن جمهوری اسلامی. حضرت آقا نخست شکسته‌ نفسی فرمودند و از مرتبه‌ی نماینده‌ی همه‌چیز دانا و آگاه عالم اسرار یک پله پایین آمدند و پاسخ این سؤال را که “هر موجود زنده‌ای دوران جوانی دارد، دوران پیری دارد؟ آیا نظام اسلامی پیر خواهد شد؟ از کار افتاده خواهد شد؟ آیا علاجی برای آن متصور است و وجود دارد؟” به “مراکز فکر و تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی” و “اصحاب فکر” محول فرمودند. اما چون باقی ماندن و نماندن عرصه‌ی حاکمیت خدا و پیامبر خدا در چارچوب فکری و عقلی بشریت قابل حل نیست و مشمول قوانین عینی و مادی حیات و تکامل، زوال و مقولاتی از این دست نمی‌شود، لذا، آقا تصمیم گرفت به زبان به قول معروف عامه فهم، حیات لایزال و ابدی جمهوری اسلامی را تبیین کند و نتیجه بگیرد که بله! “جوانی، ذاتی”ی جمهوری اسلامی‌ست و “طراوت” جزو خصایل “همیشگی” آن.

اما پامنبری‌های آقا که معمولاً در عالم هپروت سیر می‌کنند و به دنبال دستی از غیب در پس هر پدیده و رویدادی می‌گردند، منتظر بودند که ببینند فرمانروای عالم هستی در این جا چه فوت و فنی به کار برده که حالا آقا می‌خواهد به نمایندگی آن را توضیح دهد. خامنه‌ای شروع کرد به صحبت در مورد “آزادی”، “عدالت” و “تکریم انسانی”. پامنبری‌های آقا که حسابی گوش‌های‌شان را تیز کرده بودند تا به عظمت و قدرت دست غیب در “جوانی” و “طراوت همیشگی” جمهوری اسلامی پی ببرند، هر چه منتظر ماندند چیزی عایدشان نشد. کمی همهمه راه افتاده بود و با خود می‌گفتند، یعنی چه؟ این چرندیات چیست که آقا می‌گوید: ما خودمان در دانشگاه دهن کسی را که از آزادی حرف بزند خرد می‌کنیم! اگر کسی از بی‌عدالتی، فقر و ثروت، نابرابری و امثالهم کلامی بگوید، به اتهام کمونیست تیرباران‌اش می‌کنیم. “کرامت انسان” این چه حرفی‌ست، ما چیزی برای انسان‌هایی که همه باید بندگان خدا و نمایندگان خدا بر روی زمین باشند، باقی نگذاشته‌ایم. مردم را در کوچه و خیابان تحقیر کرده‌ایم، فحاشی کرده‌ایم، آن‌ها را کتک‌زنان به زندان برده، شکنجه کرده و محکوم نموده‌ایم. این آقا، مثل این که امروز عقل‌اش را از دست داده است.

خامنه‌ای که دید، این پامنبری‌ها ملتفت اصل قضیه نیستند، ناگزیر شد برای آرام کردن اوضاع، پرده‌ها را کمی کنار بزند، خطاب به حضار گفت: “من اول این را عرض بکنم، این مفاهیمی که گفته شد – مفهوم عدالت، مفهوم آزادی، مفهوم تکریم انسان – با معانی اسلامی خودش مورد نظر ماست، نه با معانی غربی خودش. آزادی در منطق اسلامی معنایی دارد، غیر از آن معنایی که آزادی در منطق غرب دارد. تکریم انسان، احترام به انسان، ارزش دادن به انسانیت انسان در مفهوم اسلامی مغایر است با این مفهوم در معنای غربی و تلقی غربی… ما از احترام به انسان، احترام به زن حرف می‌زنیم، این نبایستی اشتباه شود با آن‌چه که در غرب در زیر این مفاهیم ترجمه می‌شود و گفته می‌شود… مفاهیم اسلامی مورد نظر است، عدالت با معنای اسلامی خود، آزادی با معنای اسلامی خود، کرامت انسان با معنای اسلامی خود، که این‌ها همه در اسلام روشن است. مبین است. خیال حزب‌الله راحت شد و دریافت که منظور آقا، استغفرالله، از احترام به زن، برابری زن و مرد و برافتادن تبعیض نبوده و نیست. منظور از آزادی، برخورداری مردم از آزادی‌های سیاسی، آزادی عقیده، فکر و بیان، آزادی نشر و مطبوعات، آزادی اعتراض و امثالهم نیست بلکه همان اختناق حاکم اسلامی‌ست. منظور از عدالت هم نه برابری انسان‌ها، برافتادن جامعه‌ای با بی‌عدالتی‌های سر به فلک کشیده، متشکل از گروه اندکی سرمایه‌دار و ثروتمند و اکثریتی بسیار بزرگ فقیر و زحمتکش، بلکه همین بی‌عدالتی موجود در ایران است و غیره.

خامنه‌ای پس از این داستان‌سرایی مقدماتی‌اش نتیجه گرفت: “بنابراین وقتی انسان اهداف و آرمان‌‌های نظام اسلامی را نگاه می‌کند – یعنی جامعه‌ی اسلامی با این خصوصیات – می‌بیند، این‌‌ها هیچ وقت کهنه نمی‌شود.” استدلال آقا به پایان رسید و همه مستمعین صلواتی سر دادند، معهذا متوجه نشدند که منظور آقا چه بود، تا این که دهن باز کرد و گفت: در مورد “ساز و کار و نهادسازی‌های لازم برای آن جامعه اسلامی، این‌ها چرا، ممکن است کهنه شود. هیچ اشکال ندارد.” “امروز نظام ما ریاستی‌ست، اگر یک روزی در آینده‌های دور یا نزدیک احساس بشود که به جای نظام ریاستی مثلا نظام پارلمانی مطلوب است، هیچ اشکالی ندارد.” البته ما هم این را بیافزاییم که منظور آقا، نظام پارلمانی در معنای غربی آن نیست، بلکه اسلامی آن است.

این همه صغرا و کبراچینی برای این بود که بگوید، جمهوری اسلامی در شرایطی قرار گرفته که دیگر گنجایش تحمل ارگانی تحت عنوان ریاست جمهوری را ندارد. پس از آن همه رسوایی که در جریان به اصطلاح انتخابات سال ۸۸ پیش آمد و در پی آن بروز نزاع میان احمدی‌نژاد و خامنه‌ای، جمهوری اسلامی با بن‌بست و ورشکستگی سیاسی جدیدی روبرو گردید. پست ریاست جمهوری از دو جهت زائد شده است. اولاً، رژیم پی برده است که دیگر، توده‌های مردم کم‌ترین اعتمادی به بازی‌های انتخاباتی رژیم و جناح‌های آن ندارند و باید بساط خیمه شب‌بازی‌اش را جمع کند. ثانیاً، مسئله مهم‌تر، تلاش برای پایان دادن به تضاد و شکافی‌ست که همواره در جمهوری اسلامی ‌میان ولی فقیه و رئیس جمهور رخ داده و به کشمکش و نزاع انجامیده است. این مسئله از آن رو اکنون برای رژیم به امری جدی‌تر تبدیل شده است که با تشدید بحران‌های رژیم و بن‌بست‌هایی که در عرصه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی با آن‌ها روبروست، بیش از پیش به تمرکز قدرت نیاز دارد. حذف پست ریاست جمهوری به معنای تمرکز بیش‌تر قدرت در دست ولی فقیه است. اما رژیم هر چه بیش‌تر در جهت این تمرکز حرکت می‌کند، با تضادها و بحران‌‌های بیش‌تری روبرو می‌گردد، چرا که حلال هیچ‌یک از معضلات و بحران‌های آن نیست. در واقع این تمرکز نشانه‌ی روشن‌تری از بن‌بست و فروپاشی جمهوری اسلامی‌ست.

همین که خامنه‌ای در سخنرانی‌اش بحث “جوانی” و “پیری” جمهوری اسلامی را پیش می‌کشد، انعکاسی از وضعیت بحرانی رژیم و بی‌ثباتی و سردرگمی درونی آن است. گروهی از درون خود هیئت حاکمه کتمان نمی‌کنند که رژیم در بن‌بست است و رفتنی‌ست. بنابراین خامنه‌ای حتا برای پوشاندن این واقعیت که همین حذف پست ریاست جمهوری اسلامی دلیلی بر پوسیدگی و فروپاشی حکومت است، آسمان و ریسمان را به هم می‌بافد، تلاش می‌کند، رژیمی را که از همان روز نخست تولدش در ایران مرده‌ای متعفن، بازمانده از قرون وسطا بوده است، به مریدان خود زنده جا بزند، از جوانی آن سخن بگوید، تا به اصل مطلب برسد و بگوید دیگر باید بساط ریاست جمهوری را هم برچینیم، تا بلکه با معضلات کم‌تری روبرو باشیم.

اما اوضاع رژیم به درجه‌ای وخیم است که قابل پرده‌پوشی نیست. خامنه‌ای در همین سخنرانی می‌گوید شخص او مدیریت اجرایی نیست. “این تبلیغات است. می‌خواهند این‌جور تلقی کنند که رهبری یک مدیریت اجرایی‌ست. نه مدیریت اجرایی، مشخص است. مدیریت اجرایی در بخش قوه مجریه ضوابط مشخصی دارد. معلوم است، مسئولین معینی دارد.” اما فردای آن روز، هیئت دولت بدون حضور احمدی‌نژاد در حضور وی در کرمانشاه تشکیل می‌شود و تصمیم می‌گیرد. مردم ایران این‌ها را می‌بینند و می‌دانند که وضعیت رژیم چنان وخیم است که خامنه‌ای چاره‌ای ندارد جز این که دو روز پس از سخنرانی‌اش که مدیریت اجرایی را انکار کرده بود، ریاست هیئت دولت را بر عهده بگیرد. احمدی‌نژاد در اجلاس شرکت نمی‌کند و هم‌زمان با آن نایب رئیس مجلس اعلام می‌کند که در هفته‌ی آینده، طرح سؤال از رئیس جمهور در مجلس اعلام وصول خواهد شد. این در هم ریختگی اوضاع رژیم به قوه اجرایی محدود نیست. کشمکش شدیدی در درون مجلس نیز در جریان است و هر باند و گروهی به درگیری با دیگری برخاسته است. سران رژیم حتا در مورد انتخابات مجلس‌شان نیز نگران‌اند و نمی‌دانند چه خواهد شد. افتضاح جمهوری اسلامی به مرحله‌ای رسیده است که فرمانده پلیس جمهوری اسلامی در این هفته اعلام کرد، اگر در جریان انتخابات کار به درگیری بکشد، پلیس با شدت برخورد خواهد کرد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: