دیدگاه: خانه‌ام ابری‌ست… (۳)

 3. حل بحران اقتصادی به شیوه­ ی دار و دسته­ ی فرانسوی­ها

محمد قراگوزلو

QhQ.mm22@yahoo.com

تماشاخانه­ ی صندوق بین­الملل پول

دومینیک استراوس کان دراز شد. جماعتی گفتند او را دراز کردند. مگر فرقی هم می­کند؟ به نظر دیپلومات – بیولوژیست­ها، به هم خوردن توازن نسبی هورمون تستوسترون عامل اصلی جنجال گریبان­گیری از یک خدمه­ ی هتل بوده است. این گروه با استناد به چند صحنه ­ی ناپیدای مشابه معتقدند، دومینیک اگر می­خواهد در حزب سوسیالیست فرانسه پشت سر فرانسوا آلوند قرار بگیرد و برای نقش­ آفرینی در برنامه­ ی آینده­ ی جهان سرمایه ­داری در پوست گرگ­هایی همچون فرانسوا میتران و تونی بلر و پاپاندرئو و زاپاترو برود باید به زودی خود را به یک شورای حل اختلاف متشکل از چند متخصص پسیکولوژیست، سکسولوژیست و اورولوژیست معرفی کند. در این بلوا خانم رویال تا روشن شدن نتیجه­ ی تلاش این شورا در کنار استراوس نخواهد ایستاد!

جمعی دیگر ماجرای رو شدن تعرض جنسی به خدمه­ی هتل را ناشی از زیرآب زنی سارکوزی و دوستان پلیس نیویورکی اش می­دانند و دست­بند قپانی و ریش نتراشیده و تحقیر دومینیک را شاهد می­گیرند تا ثابت کنند سارکو در انتخابات آینده­ی فرانسه­ می­خواهد از شر استراوس خلاص شود. خود دومینیک البته شجاعانه اعتراف فرموده که تجاوزی در کار نبوده و تمام صحنه­های اروتیک هتل داوطلبانه شکل بسته است. هنوز وثیقه­ی این غائله آزاد نشده بود که دختر ژورنالیست، قلمی و ریز میزه ­یی به نام تریستان بانون – دوست خانم میل، دختر استراوس – به کومک ماشین نویس­های محترم مستقر در مقابل دادگستری پاریس شکایتی مشابه صحنه­ی حساس هتل نیویورک علیه استراوس تنظیم و علنی کرده است. مضاف به این که مادر ایرانی تبار این دختر قلمی- خانم منصوره – هم از یک رابطه­ی خشن جنسی و خارج از عُرف جنتلمن مآبانه­ی همه­ی روسای صندوق بین­المللی پرده برداشته و خود را قربانی تجاوز جنسی استراوس دانسته است. تا فردا چه شود!

مستقل از صحت و سقم این روایات اروتیک – که یادآور داستان­های مثبت هجده “کفش­های غمگین عشق” و “اتوبوس هوس” آقای ر . ا معروف است – و صرف نظر از این که “تا نباشد چیزکی، مونیکا لوینسکی­ها نگویند چیزها” از قرار مدیران ارشد سرمایه­ی مالیه­ی جهانی، جز چاپیدن دولت­های بدهکار “جهان سوم” دل مشغولی­های دیگری هم دارند. همین چند سال پیش بود (ژوئیه­ی 2005) که حضرت پل ولفوویتز در مقام رییس بانک جهانی در ازای پرداخت پاداش و حقوق نامشروع به خانم شاها ربزا دست تطاول گشود و پس از بالا آمدن گندکار جایش را به زولیک داد. پل ولفوویتز از نئوکنسرواتیست­های دو آتشه، معاون وزیر دفاع آمریکا (دونالد رامسفلد) در دولت بوش و از طراحان و مدافعان سرسخت حمله­ی نظامی به عراق، ایران و کره­ی شمالی بود. حالا از روابط غیر مجاز کلینتون – لوینسکی و پوتین – آلنا کابائفا (ژیمناست کار مشهور روس) بگذریم تا مثنوی هفتاد من نشود.

در افزوده: این جماعت، که خود به محض راه یافتن به الیزه در آغوش فشن­هایی همچون کارلا برونی غش می­کنند، حالا برای انحراف افکار عمومی، به سوراخ سنبه­ی پستوهای قصر قذافی سرک کشیده­اند و از زیر تخت خواب او به کشف آلبومی نایل آمده­اند که قرار است فساد اخلاقی سرهنگ را علاوه بر هم بستری با محافظان زن کوبایی و ونزوئلایی و ویتنامی، به داستان عاشقانه­ی ناکامی پیوند بزند که معشوقه­ی بی­خبر آن کاندولیزا رایس است. در همین راستا تلویزیون و سایت العربیه هر روز داستانی از هزار و یک شب­های” خاندان پلید سرهنگ” منتشر کند. داستان­هایی که در متن آن با پول­های میلیون دلاری مردم لیبی، سیف الاسلام و سایر تخم و ترکه­های سرهنگ کنسرت­هایی خصوصی با حضور امثال ماریاکری برگزار می کرده و فلان بانوی بسیار طناز هلندی به ازای چند صد هزار دلار ناقابل در نیمه  شب­های گرم و شرجی تریپولی، یکی دیگر از توله­های سرهنگ را باد می­زده است. انگار نه انگار که جوهر خبر ارتباط جنسی برلوسکونی با یک دختر نوجوان 17 ساله­ی رقاص باله، هنوز خشک نشده است. می­گویند قدرت سیاسی فساد (اخلاقی ـ مالی) به دنبال دارد. اگر این گزینه راست است چرا لنین و استالین و تروتسکی و زینوویف و کامنت و بوخارین و دزژینسکی و کاسترو و چه گوارا و مائو و چوئن لای و تیتو و هوشی مینه و انور خوجه و…. به دام کلاشی مالی و ابتذال اخلاقی نیفتاند؟ مشی مختلف سیاسی هر یک از نام برده­گان البته طبیعی و شاید اجتناب ناپذیر بوده است.

نکته: در تاریخ 8 اسفند 1380 طی نامه یی خطاب به خانم کارلا دل پونته ( دادستان دیوان بین المللی جنایت کاران جنگی ) – که در چند نشریه نیز منتشر شد – نوشتم” همیشه حق با غالب است.” چنین قانون نا نوشته یی آن زمان درباره ی اسلو بودان میلوسوویچ حاکم بود و اینک در مورد معمر قذافی صادق است! کسی از عاملان بمب باران شیمیایی هیروشیما وجنایت کاران جنگی در ویتنام و افغانستان و عراق و غزه و لیبی و البته نسل کشان یوگوسلاوی و سازنده گان هزاران گور با یا بی نام و نشان دسته جمعی سوال و بازجویی نخواهد کرد. چرا که از قرار حق با غالب است و ما که اینک مغلوبیم هیچ حقی نداریم!

باری ماجرای استراوس در بحبوحه­ی بحران در منطقه­ی مالی یورو مطبوعاتی شد. حالا انتخابات آینده­ی فرانسه و تضعیف حزب به اصطلاح سوسیالیست فرانسه بماند. در این گیر و دار سران سندیکای جهانی قماربازان حرفه ­یی به سرعت دست به کار شدند. از آن جا که طبق قرار و تا اطلاع ثانوی شش دانگ ریاست صندوق بین­المللی به نام “گل”های بد بو سند خورده بود، کریستین لاگارد اجازه نداد نشیمن گاه (صندلی ریاست) استراوس سرد شود. لاگارد عضو حزب راست میانه “هم بسته­گی برای جنبش مردمی” (ump) – همان حزب سارکو – بدون اطلاع کافی از چهار عمل اصلی از منصب وزارت اقتصاد دولت فرانسه به داخل صندوق خزید و البته پیش از طی این پروسه، در جریان ملاقاتی محرمانه با هوجیانگ تائو دل بری لازم از الیگارشی نظامی چین نیز انجام داد. دل ربایی از بزرگ­ترین طلب کار آمریکا چه کیفی دارد؟ نمی دانم.

 بی­چاره کینز –  دکستروایت!

بی­چاره اعضای کنفرانس برتون وودز (27 دسامبر 1945 نیوهمشایر آمریکا) !

آنان به مخیله­شان هم راه نمی­دادند که دوقلوها (صندوق و بانک جهانی) در آینده­یی نه چندان دور به ستاد اصلی عملیات اعضای ثابت  جنایت­کاران مالی جهانی و پای­گاهی برای بهره­کشی از دولت­ها و ملت­های فرعی سرمایه­داری تبدیل شود. آنان گمان نمی زدند که صندوق برای صنار سی شاهی وام به فلان دولت ورشکسته، آوار نئولیبرالیسم ریاضت اقتصادی را بر سر کارگران و زحمت­کشان خراب خواهد کرد.

حالا دار و دسته­ی فرانسوی­­ها برای هم تایان نیویورکی خویش شاخ وشانه می کشند وخود را دولت هژمون اروپا می­خوانند. شکی نیست که کت و دامن صندوق بین­المللی پول برای کریستین لاگارد، بی­قواره و گل و گشاد است اما  او با توافق چینی­ها به این سمت منصوب شد تا:

  • افول هژمونی مالی ایالات متحد – بعد از بحران 2008 – به یک رو کم کنی تمام عیار صعود کند.
  • تقسیم جهان در عرصه­ی تقسیم مناصب و گذرگاه­های حساس مالی نیز عینیت یابد.
  • دست راستی­ترین دولت تاریخ فرانسه کلید ورود به اتحادیه­ی اروپا را در جیبش بگذارد و هر از چندگاهی به رخ آلمان­ها و ایتالیایی­ها بکشد.
  • به غارت سرمایه­های نفتی لیبی – و سپس الماس چاد – پس از سقوط قذافی مشروعیت جهانی بدهد.

6. بحران اقتصادی فرانسه و یوروی مفلوک!

 در تاریخ 30 اردی­بهشت 1389 (یک سال و نیم پیش) صاحب این قلم ضمن تجزیه و تحلیل بحران اقتصادی یونان این سوال را به میان گذاشت که: “… این دولت­ها – به ویژه آلمان با کومک 22 میلیارد و چهل میلیون یورویی – فرانسه و حتا انگلستان از وحشت سرایت بحران اقتصادی یونان به منطقه­ی آسیب­پذیر یورو (اسپانیا، ایرلند، پرتغال، ایتالیا) به تکاپو افتاده­اند… در این ورشکسته­گی دولت یونان تنها نیست. دولت اسپانیا نیز با 280 میلیارد یورو کسری بودجه حوادثی مشابه یونان را به انتظار نشسته است. در شرایطی که دلار آمریکا نیز حال و روز چندان خوبی ندارد همه­ی چشم­ها، نگران یورو است. آیا بحران یونان – و به دنبال آن بحران­های قابل انتظار در اسپانیا و پرتغال و ایتالیا – تیر خلاص دوران شکوفایی یورو را شلیک کرده است؟“

 (محمد قراگوزلو، مقاله: یونان در بن­بست طرح تحول اقتصادی، این جا و آن جا، 30 اردی­بهشت 1389)

در ادامه­ ی همان سلسله   مباحث مقاله دیگری – که بلافاصله بعد از مقاله­ی پیش گفته منتشر شد – یک بار دیگر به چیستی بحران در منطقه­ی یورو با تاکید بر نظریه­ی گرایش نزولی نرخ سود مارکس پرداختیم و ضمن بحث از “استمرار بحران نئولیبرالی و تمهیدات کنترلی” به شرایط بحرانی کشورهای عضو یورو وارد شدیم و نوشتیم: “فرانسوی­ها در تظاهرات خیابانی ایستادند. تاریخ معاصر فرانسه به لحاظ ثبت انقلاب­های اجتماعی بی­نظیر است. با این حال در این کشور بعد از انقلاب­های دهه­ی 60، همواره سوسیال دموکرات­های راست، گلیست­ها یا کنسرواتیست­ها به قدرت رسیده­اند. هم اینک نیز با وجود و حضور قدرت­مند ده­ها اتحادیه­ی کارگری و جبهه­ی ضد کاپیتالیستی و حزب سوسیالیست و کمونیست و کذا قدرت سیاسی کماکان در اختیار راست ­ترین جریان محافظه ­کار است. در نیمه­ی دوم مه سال جاری (2010) نیکلا سارکوزی برای مقابله با بحران طرح نظام بازنشسته­گی را با هدف کاهش بودجه­ی صندوق بازنشسته­گی به میان کشید. به موجب این طرح مقرر شده سن بازنشسته­گی کارگران شرکت­های حمل و نقل عمومی، گاز و برق از60 به 62 سال افزایش یابد. هدف اصلی دولت از ارایه­ی این طرح تعویق پرداخت حقوق بازنشسته­گی  و صرفه جویی چند میلیون یورویی است. به لحاظ بی­کارسازی دولت راست­گرای فرانسه رکورد قابل تاملی به جای گذاشته است. به گزارشI.L.O  در سال 2009 ماهانه 256 هزار و 100 فرصت شغلی در این کشور حذف شده است. رقمی برابر یک و نیم درصد مشاغل این کشور. پس از جنگ جهانی این رکورد بسیار عجیب است. در همین سال، صنایع فرانسه به طور متوسط به تعدیل ماهانه 168 هزار فرصت شغلی اقدام کردند و فاجعه بارتر از همه افزایش نسبی بی­کاری زنان کارگر است.”

(محمد قراگوزلو، مقاله: جان سختی نئولیبرالیسم و ریاضت اقتصادی کارگران، این جا و آن جا)

دولت فرانسه بی­اعتنا به نارضایتی فرودستان، در اواخر سال 2010 سیاست­های ریاضت اقتصادی را در دستور کار خود قرار داد و به اعتراض میلیونی کارگران در ماه اکتبر با زبان خشونت تبه­کارانه سخن گفت و به نارضایتی بیش از هفتاد درصد از مردم فرانسه با مصوبات پارلمان پوزخند زد. به این می­گویند دموکراسی و حقوق بشر از نوع دار و دسته­ی فرانسوی­ها.

عمق بحران اقتصادی فرانسه، آلمان و سایر کشورهای حوزه­ی یورو بیش از آن بود – و هست – که با سیاست­های ریاضتی و فشار بر کارگران داخلی کاهش یابد و به تسکین و آرامش برسد. در تاریخ 25 مرداد 1390 (16 اوت 2011) نشست پاریس با حضور سارکوزی و مرکل رسماً اعلام کرد: “اقتصاد فرانسه هم وارد رکود شد.“

در گزارش­هایی که از نتایج این اجلاس مخابره شده، رشد اقتصادی آلمان و فرانسه در فصل دوم سال میلادی جاری صرفاً 1/0 درصد و صفر بوده است. این یعنی رکود تمام عیار. رویترز در حاشیه­ی این اجلاس به صراحت نوشت کاهش رشد اقتصادی آلمان و فرانسه موجب کاهش رشد اقتصادی منطقه­ ی یورو در سه ماهه­ی دوم 2011 شده و به نگرانی بین­المللی در خصوص موج جدید بحران مالی و رکود اقتصادی دامن زده است. این گزارش اضافه کرده”رشد اقتصادی منطقه­ ی یورو طی سه ماهه­ ی دوم 2011 به 2/0 درصد کاهش یافته و رشد اقتصادی اروپا در سه ماه نخست سال جاری به کم­تر از 8/0 درصد تنزل کرده است. هم چنین رشد اقتصادی کشورهای اسپانیا و پرتغال در همین دوره به ترتیب 2/0 و صفر بوده است.”از قرار تنها رشد اقتصادی اتریش یک درصد افزایش داشته است. اما در میان 27 دولت عضو اتحادیه­ی اروپا و 17 دولت عضو واحد پولی یورو، بی­گمان اقتصاد آلمان و فرانسه تعیین کننده­ی جهت­گیری­های یورو و سمت و سوی بحران و رکود است. فرانسه به عنوان دومین اقتصاد این حوزه و جای­گزین سیاسی نظامی انگلستان دوران تونی­ بلر برای خود نقش ویژه­یی در سازوکارهای اقتصادی سیاسی جهانی قایل است.

دو هفته بعد از نشست پاریس، این بار کریستین لاگارد معرکه­دار هشدار جدید شد و به صراحت اعلام کرد “اقتصاد جهان در مرحله­ی خطرناکی قرار گرفته است.“ خبرگزاری دست راستی رویترز (28 اوت 2011) طی گزارشی به نقل از لاگارد – که در کنفرانس مقام­های ارشد و رسمی اقتصادهای بزرگ جهان سخن می­گفت – نوشت: “اقتصاد جهانی با روند رشد و رونق به شدت شکننده­ و بی­ثباتی روبه­رو شده است. بنا بر این باید همین الان اقدام لازم را انجام دهیم.” لاگارد ضمن انتقاد از اجرای سریع سیاست­های محدودکننده­ی پولی و مالی این راه­کار را پیش نهاده است که:” سیاست­های اقتصاد کلان در کشورهای توسعه یافته و صنعتی باید در راستای حمایت از رشد و رونق اقتصادی به شیوه­ی گسترش سیاست­های انبساط مالی باشد.” مستقل از بس­آمد بالای عبارت بازگشت “اعتماد سرمایه­گذاران نسبت به بازارهای مالی و بین­المللی“ – که در سخن­رانی لاگارد، معاونش (جان لیپسکی) و رابرت زولیک (رئیس بانک جهانی) بیش از حد متعارف شنیده می­شود – هیچ یک از این اعضای ارشد سندیکای قماربازان جهانی نگفتند که این “بازگشت اعتماد” و سیاست­های انبساطی تزریق پول باید به پشتوانه­ی کدام پروسه­ی تولیدی صورت بگیرد؟

7. جنگ در لیبی راه­کار فرانسه برای خروج نسبی از بحران

ما پیش از این و در متن مقاله­ی “جنگ امپریالیستی در لیبی“ بر این مقوله­ی مهم انگشت گزاردیم که خروج از بحران بزرگ نه با پشتیبانی نظریه پردازی های کینز – دکستر وایت یا پشتیبانی نیودیل یا هوشمندی روزولت بل که به اعتبار جنگ جهانی دوم صورت بسته است. به همین اعتبار نیز استدلال کردیم که برای تبیین حوادثی مانندجنگ لیبی باید از رفتارهای سایکولوژیک سارکوزی و قذافی فراتر رفت. گفتیم که جنگ جهانی دوم صرفاً به این خاطر شکل نگرفت که هیتلر و موسولینی مجنون یا مشنگ بودند. مضاف به این که اگر عقل قذافی پاره سنگ بر می­داشت!! نمی­دانست 42 سال بر یکی از کشورهای استراتژیک آفریقایی و بهره­مند از ژئوپولیتیک حساس حکومت کند. همان طور که اگر تفسیرهای جنگ لیبی را روی میزان عقل و بهره­ی هوشی سارکوزی متمرکز کنیم در نهایت دستگاه تئوریک و برآیند مادی تحلیل­های خود را تا حد ذهنی گرایی و به یک مفهوم تلفیقی از مبانی نظری ماکس وبر – فروید تقلیل خواهیم داد. ما در آن مقاله همه­ی غائله­ی لیبی را پیرامون سرمایه­گذاری در صنعت انرژی آن کشور متمرکز ساختیم و ضمن اعتراف و احترام به درجه­یی از مطالبات دموکراتیک مردم معترض لیبی، نتیجه­ی پیروزمند دخالت نظامی ناتو را عروج یک دولت بورژوایی مستخدم سرمایه­داری غرب – مانند صربستان، عراق و افغانستان – دانستیم. اینک همه­ی “چپ­”ها و چپول­هایی –مثلا ژیلبر آشکار از اعضای انترناسیونال چهارم– که از دخالت نظامی فرانسه و ناتو در راه نجات رزمنده­گان بن­غازی حمایت کرده بودند، به درک سخیف خود از امپریالیسم پی برده­اند.

بی­چاره تروتسکی!

باری هر چند قصد داشتیم بخش سوم این سلسله مقالات را به نقد تئوری “مازاد“ دیوید هاروی و نقش آن در ایجاد یا کنترل بحران اختصاص دهیم، اما ضرورت پاسخ به این سوال که سقوط دولت قذافی و به قدرت رسیدن دولت مورد نظر ناتو قرار است به کدام بخش از بحران اقتصادی فرانسه و به تبع آن حوزه­ی مالی یورو پاسخ بگوید لاجرم سخن ما را به محور ارزیابی عمل­کرد گنگسترهای دار و دسته­ی فرانسوی­ها کشید. ترجیح می­دهم برای رعایت اقتصاد کلام در دوران تحمل ریاضت اقتصادی مباحث خود را به اشاره و تیتر گونه بگویم.

  • اعضای شورای انتقالی لیبی که مانند ارتش مصر – بعد از مبارک – زمام قدرت را به دست گرفته نه به لحاظ شخصیت­های حقیقی بل­که در ماهیت برنامه­های اقتصادی و سیاسی خود نیز از کم­ترین ظرفیت انقلابی بی­بهره هستند. مصطفا عبدالجلیل (وزیر دادگستری قذافی) سال­ها در آب نمک مراکز اطلاعاتی و امنیتی غرب برای چنین روزهایی خوابیده است. او از نخستین روزهای شورش بن­غازی به عنوان رهبری خود خوانده – و مورد قبول و اجماع ناتو – به فرانسه، آلمان، بلژیک، ترکیه و… سفر کرد و در شرایطی که چشم انداز سقوط قذافی چندان روشن نبود مانند یک رییس دولت از سوی سران این کشورها مورد استقبال قرار گرفت.

محمود جبرییل رییس خود خوانده­ی “شورای ملی انتقال قدرت” در سال 1980 از دانشگاه پیتسبورگ آمریکا دکترای علوم سیاسی گرفت و در سال 2007 – در اوج اقتدار قذافی و زمانی که همین آدم “قبیله­یی و چادرنشین آدم­خوار” خیمه­گاه خود را در کاخ الیزه و مرکز ایتالیا و در قلب G20 بر می­افراشت – به ریاست “هیات ملی ترویج سیاست­های آزادسازی و خصوصی  سازی  برای توسعه­ی اقتصادی“ گمارده شد و در سال 2010 از این مسوولیت کناره گرفت و به  “کنش­گران” فعال برای تحقق پروژه­ی “چشم­انداز لیبی“ با هدف تحقق “دموکراسی“ پیوست. هر دو مقام و پست ناشریف او به اندازه­ی کافی گویاست.

محمود جبرییل درتاریخ 14 جولای سال جاری مانند یک مقام رسمی از مقر ناتو در بروکسل بازدید کرد و در جلسه­یی محرمانه با آندرس فوگ راسموسن (دبیر کل ناتو) به تمرین جزییات عملیات “محافظین موتلف” با سران نظامی شورای آتلانتیک شمالی پرداخت.

  • ترکیب نیروی انسانی و سلاح­های جنگ جویان از بن­غازی تا طرابلس بسیار قابل تامل است. دست کم برای نسلی که من از آن برخاسته­ام (نسل دهه­ی پنجاه) عملیات مسلحانه علیه یک رژیم دیکتاتوری مستلزم تمهیدات بسیار پیچیده­یی است که در ماجرای لیبی حتا کاریکاتور آن نیز به نمایش درنیامد. ما که در خلع سلاح کلانتری­ها و پادگان­های رژیم شاه مشارکت مستقیم داشته­ایم با مشاهده­ی سلاح­های سنگین در دست­ شورشیان بن­غازی در همان روزهای اول شروع اعتراض­ها چشم­مان چهار تا شد! البته وقتی که قطار کانتینرهای فرانسوی انبوهی از سلاح­های سنگین را از طریق دریا و هوا در اختیار شورشیان گذاشتند و حتا مقامات وزارت امور خارجه­ی ایران اعلام کردند که با اپوزیسیون لیبی ارتباط داشته­اند بر همه – از جمله “چپ­های سنتی“ از جنس نگارنده – دانسته آمد که به جز عملیات هوایی پشت پرده خبرهای دیگری نیز جاری بوده است! واقعیت این است و همه دیدند که شورشیان بن غازی از همان ابتدای اعتراض و پیش از آن که ناتو رسماً وارد جنگ شود، مسلح بودند. در ماه آوریل که ناتو جنگ علیه دولت قذافی را استارت زد فرانسوی­ها چندین بار به طور مستقیم سلاح­های سنگین در اختیار شورشیان گذاشتند. علاوه بر هزینه­ی سنگین عملیات هوایی، این سخاوت­مندی از سوی دولتی که به دو سال سن بازنشسته­گی کارگرانش رحم نمی­کند، چندان شگفت­ناک نیست. دولتی که تا خرخره در بحران اقتصادی فرو رفته میلیون­ها دلار بمب و خمپاره بر سر مردم لیبی می­ریزد تا “دموکراسی” در یک کشور عشیره­یی پیاده شود. چه خوب! البته از سارکوزی و سران ناتو نباید پرسید که چرا برای استقرار این دموکراسی در بحرین و عربستان و یمن و کویت و اردن و آذربایجان و الجزایر و سودان و… دیکتاتوری زده، ول خرجی نمی­کنند.؟

باری در لیبی فقط 350 سرباز که توسط مراکز امنیتی و نظامی بخش خصوصی – مانند بلک واترز – استخدام شده بودند، به قتل رسیده­اند. روزنامه­ی زود دویچه سایتونگ (ارگان سرمایه­ی آلمانی) در تاریخ 26 اوت 2011 از فعالیت­ واحدهای نظامی انگلیسی در حمله به طرابلس پرده برداشت و به این مساله اشاره ­کرد که اعضای این واحدها برای همرنگ جماعت شورشیان شدن، لباس بومیان لیبیایی پوشیده بودند.

  • دخالت نظامی ناتو در جنگ امپریالیستی لیبی از بسیاری جهات شبیه جنگ­های وکالتی در یوگوسلاوی افغانستان و عراق است. در مورد میزان موفقیت ناتو در لیبی باید تا اطلاع ثانوی منتظر ماند. واضح است که کار قذافی مانند صدام حسین تمام شده. در عراق هر چند کمپانی­های نفتی وابسته به سرمایه­داری غرب از جمله توتال، شل، بریتیش پترولیوم، اگزون موبایل برگشتند اما رژیم سیاسی حاکم بیش از آن که به واشنگتن گرایش داشته باشد به تهران تمایل دارد. در یوگوسلاوی اما اوضاع به سود دولت­ها و نهادهای جهانی سرمایه­داری چرخید و نتیجه­ی بمباران­ها برای ناتو خوش یُمن بود. یوگوسلاوی ویران شد تا ایالات متحد در کوزو بزرگ ­ترین پای­گاه نظامی خود در اروپا را دایر کند وصندوق بین المللی پول از طریق “اهدا”ی وام با سودهای کلان به “کومک” بازسازی صربستان بشتابد! در پی اجرای این سیاست­ها طی چند ماه از سال 1989 تا1990 سیل واردات روانه­ی یوگوسلاوی شد. در سال 1995، نزدیک به 2435 موسسه­ی صنعتی مالی ورشکسته و یک میلیون و سیصد هزار کارگر بی­کار شدند. در همین مدت حقوق پانصد هزار کارگر پرداخت نشد. تولید ناخالص ملی یوگوسلاوی 5/7 درصد کاهش. در سال 1991 این کاهش به پانزده درصد رسید! در نتیجه­ی “دخالت انسان دوستانه“ ( تابلوی ناتو بر سر در ویرانی­های یوگوسلاوی ) ایالات یوگوسلاوی برای کاهش شدت فاجعه تصمیم به اجرای سیاست­های مستقل و رقابتی اقتصادی گرفتند. ابتدای دعوا از استنکاف پرداخت مالیات به دولت مرکزی آغاز شد و سپس این جنگ اقتصادی به درگیری تمام عیار در تمام ایالات این کشور فدرال شعله کشید و مصیبتی را رقم زد که “هنوز از چشم­ها خونابه به روان است.“ (شاملو)

آینده­ی لیبی با حضور و دخالت ناتو و در صورت استقرار نیروهای این شورای انتقالی بهتر از یوگوسلاوی و عراق و افغانستان نخواهد بود. در بهترین و ایده­آل­ترین شرایط، مصطفا عبدالجلیل و محمود جبرییل و امثال ایشان می­خواهند با ایجاد یک دولت سکولار مبتنی به بازار آزاد، الگوی تونس زین العابدین بن علی را در لیبی پیاده کنند. الگویی که بهشت موعود بورژوازی لیبرال و نهادهای برتون وودز و سرمایه­داری غرب بود.

  • مشارکت فعال دولت فرانسه در ترمیم خرابی­های جنگ و سرمایه­گذاری در صنعت انرژی لیبی نه فقط هزینه­ی بمب­باران­های سخاوت­مندانه و تسلیح شورشیان را جبران خواهد کرد، بل که سرمایه­ی هنگفتی را به جیب دار و دسته­­های فرانسوی خواهد ریخت. در تاریخ 22 اوت 2011 رویترز نوشت در پرتو سقوط قذافی شرکت­های بزرگ نفتی به لیبی باز می­گردند.

بنا به بعضی اخبار موثق – از جمله اخبار مندرج در پای­گاه میدل ایست آن لاین – شورای عالی لیبی پیش از قطعی شدن سقوط قذافی طی نامه­یی به امیر قطر، تضمین داده است که در صورت کسب قدرت 35 درصد از نفت خام لیبی را دو دستی تقدیم دولت فرانسه خواهد کرد. آلن ژوپه که در واکنش به این خبر خود را به کوچه­ی علی راست زده بود، اظهار فضل فرموده که “بسیار طبیعی است که این امتیازات برای بازسازی لیبی از سوی انقلابیون؟! به کشورهای حامی انقلاب؟! داده شود.” ژوپه که چند بار به صورت علنی و مخفی با اعضای شورای انتقالی ملاقات داشته، اولویت بازسازی خرابی­های ناشی از جنگ را به کشور متبوع خود بخشیده است. مفهوم دیگر این عبارت دیپلوتیک این است:

 جنگ برای خروج از بحران اقتصادی و بالنده گی صنایع نظامی!

 این عبارت جنگ کثیف امپریالیستی را تا حد جنگ­های دوران کولونیالیستی عقب می­برد. انگار همین دی روز بود که مردم صحرانشین لیبی علیه امپریالیسم ایتالیای موسولینی با اسب و برنو می­جنگیدند.

  • واژه­ی امپریالیسم که در میان برخی “چپ­”های وطنی ایجاد کهیر و تاول می­کند و چپ­های بریده­ی جهانی (امثال نگری ـ هارت) هم ترجیح می­دهند کلمه­ی بی­ربط امپراطوری ( امپایر )با خصلت دموکراتیک و بشر دوستانه؟! را جای­گزین آن کنند در جریان حوادث لیبی از سوی قطب­های مختلف امپریالیستی به ساده­گی ترجمه شد و عملاً به کار رفت. دولت های امپریالیست روسیه و چین که قطع­نامه1970 و 1973 شورای امنیت سازمان ملل متحد را مُهر زده بودند و به شکلی شدیداً اپورتونیستی منتظر موضع­گیری به سود کفه­ی سنگین ترازو بودند ؛به محض سقوط طرابلس و هم­زمان با تشکیل اجلاس “دوستان لیبی“ در پاریس (1 سپتامبر سال جاری) شورای انتقالی را به رسمیت شناختند.
  • تلاشی دولت قذافی و کنترل پایتخت و شهرهای اصلی توسط شورشیانی که به جز تیراندازی­های بی­هدف، معلوم نیست چه می­گویند و چه می­خواهند، سران 60 کشور بزرگ و کوچک سرمایه­داری را روانه­ی فرانسه کرد. اعضای اصلی و فرعی سندیکای جنایت­کاران جهانی روز پنج شنبه یک سپتامبر در پاریس زیر لوای معرکه­گیری سارکوزی و دار و دسته­ی فرانسوی­اش گرد آمدند تا به تقسیم غنایم جنگی بپردازند. از قرار بیش از پنجاه میلیارد دلار پول مردم زحمت­کش لیبی در اختیار دولت­های بزرگ این سندیکا به گروگان گرفته شده بود. کنفرانس “دوستان لیبی“ تصمیم گرفت تا به تدریج 15 میلیارد دلار از این پول­ها را در اختیار شورای انتقالی بگذارد و بلافاصله یک و نیم میلیارد دلار نقد به بن­غازی ارسال شد. این پول­ها توسط کدام تشکیلات چگونه و در میان چه کسانی توزیع خواهد شد؟ دولت فرانسه با دست و دل و بازی تمام 3/1 میلیارد پوند از دارایی­های مسدود شده­ی لیبی را آزاد کرد و آن را به عنوان “هدیه­ی عید سعید فطر” به شورشیان بخشید. این آقای سارکوزی چند سور روی دست حاتم طایی زده است. بخشی از پول مصادره شده­ی مردم زحمت­کش را به عنوان صدقه پس می­دهید و نام آن را می­گذارید عیدی؟ این دیگر چیزی بیش از وقاحت است.
  • چپ­­ها کجا بودند؟ پنجشنبه 1 سپتامبر روسای 60 دولت امپریالیستی و ارتجاعی در پاریس جمع شدند. مانند لاشخورانی که بر جنازه­ یا لاشه­یی خیمه می­زنند. نگفته پیداست که سهم فرانسه از گوشت لذیذ اندام اصلی این لاشه بیش از همه خواهد بود. خواندید که ژوپه این لاشه خوری را حق دولت خود دانسته بود. بی­تردید غارت کل نفت لیبی و تمام سود عواید ناشی از بازسازی جنگ شکاف­های اقتصاد بحران زده­ی فرانسه را ترمیم نخواهد کرد.

مساله و دغدغه­ی مالی البته که حل بحران اقتصادی فرانسه نیست، اما راه­کارهای امپریالیستی ما را به واکنش وا می­دارد. مساله این است. واکنش آن همه حزب کمونیست و سوسیالیست و جبهه­ی ضد کاپیتالیستی و جریان­های میلیتانسی  و اتحادیه­های کارگری رادیکال – از سود تا ث.ژ.ت – و افراد چپ و رادیکال و انقلابی و ضد جهانی سازی و ضد جنگ و هوادار محیط زیست نسبت به کنفرانس 1 سپتامبر پاریس چه بود؟ تحقیقاً هیچ!

  • چپ فرانسه اگر نمی­توانست سالن اجلاس غارت لیبی را بر سر سارکوزی و میهمانان­اش خراب کند، باری این قدر که می­توانست اکسیونی راه بیندازد، اعتصابی تدارک ببیند، فریادی مادی و عینی بکشد. کارگران فرودگاه دوگل را برای یک ساعت هم که شده به اعتصاب بکشاند تا در همین زمان کوتاه دست کم یک سانت از چربی­های شکم امیر قطر آب شود. چپ فرانسه من را ناامید می­کند. گیرم از حزب سوسیالیستی که دومینیک استراوس کان می­زاید نباید بیش از این توقع داشت اما پی­­روان اولیویه بزانسنو کجا پنهان شده بودند؟

دوستان فرانسوی ما لابد پاسخی برای نگارنده دارند.

بعد از تحریر

1. بزرگ­ترین انقلاب قرن گذشته (انقلاب اکتبر) تنها با کم­تر از ده نفر تلفات توانست کارگران و زحمت­کشان روسیه را از زیر یوغ خشن­ترین دیکتاتوری عقب مانده­ی تزاری نجات دهد. خیل عظیم کشته ­شده­گان انقلاب اکتبر به بعد از پیروزی و تعرضات دشمن ضد سوسیالیستی و جنگ­های داخلی ضد انقلابی باز می­گردد. انقلاب کذایی لیبی که یک دولت بورژوایی را با دولت بورژوایی دیگری عوض کرد تاکنون پنجاه هزار کشته به جای گذاشته است. از این قیاس ساده معلوم می­شود که چه کسانی در صف خشونت برای قتل­عام و نسل­کشی سینه­ می­زنند.

2. طبقه­ی کارگری لیبی علی­القاعده و بنا بر منافع طبقاتی خود نباید دولت برآمده از یک جنگ امپریالیستی را به رسمیت بشناسد. من برای کارگران لیبی نسخه نمی­پیچم اما وقتی که توحش بازار آزاد به جای دولت نیم بند و نیم چه رفاه قذافی نشست و تسمه از گرده­ی نیروی کار کشید آن گاه شاید فرصت­های امروز از دست رفته باشد.

اوه بله! قصرها و محافظان زن و عیاشی­ها و ول­خرجی­های قذافی و تخم و ترکه­اش را ما هم دیده­ایم. ما هم از العربیه دیدیم و خواندیم که انگشتری 220 هزار دلاری جناب سرهنگ به انگشتان نازک کاندولیزا رایس نشسته است. با این حال فساد بازار آزاد را هم در آینده­ی نزدیک خواهیم دید.

3. آقای سارکوزی پس از فروپاشی دولت قذافی به چیزی بیش از اعتماد به نفس رسیده است. یابوی توهم حضرتش را چنان برداشته است که برای حمله به تاسیسات هسته­یی ایران ارجوزه خوانده است. بالاخره در جهان همواره باید سیاست مداری از جنس تاچر و ریگان و بوش برای این و آن خط و نشان بکشد. دار و دسته­ها­ی فرانسوی عجالتاً جای دار و دسته­های نئوکان­ آمریکایی را پر کرده­اند. آنان خوب می­دانند که از این حمله­ی احتمالی – مانند جنگ ایران و عراق – چه کسانی سود می­برند…

این بحث را در مسیرهای دیگری ادامه خواهیم داد….

هرگونه کپی، اقتباس یا ترجمه این مقاله و سایر مقالات نگارنده بدون اجازه آزاد است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: