لندنی های بد

محمد غزنویان

کانون مدافعان حقوق کارگر- با دیدن تصاویر سوختن ‌اتومبیل­ ها در آتش، غارت فروشگاه ها، تخریب ویترین‌ها و سرانجام فرار عده‌ای و تعقیب پلیس با اسب و باتوم، قرار است فقط یک چیز در ذهن مخاطب نقش ببندد:»مقابله قانون با مهاجمان غارتگر».

این جاودیی است که حامیان وضع موجود جهان، به کمک رسانه ها می توانند تعاریف ما را از کنش ها و واکنش ­های اجتماعی تغییر دهند. آنها می توانند از بین برداشت­ های احتمالی، به چند برداشت کم خطرتر و یک برداشت نهایی، جهت بدهند و این کار را بدون اینکه به­ درستی متوجه آن شویم، به گونه­ ای انجام دهند که همگی باور کنیم برداشت دیگر اشتباه، یا غیر اخلاقی و غیر اجتماعی است. بنابراین ما حتی پیش از آنکه توان اظهار نظر پیدا کنیم، خودمان در مقام نخستین سانسورچی وارد میدان می­ شویم! در واقع ما تنها قادریم از بین آنچه آنها تجویز می­ کنند، انتخاب کنیم. انتخابی که تنها در ظاهر متفاوت است و در نهایت، همانی است که باید برگزیده شود. همین می­ شود که همگی با هم، اگرچه با داشتن نوعی استقلال تو خالی تحلیلی، به این نقطه می­ رسیم که بله! آنها یک عده آدم قانون­ شکن هستند که جز عیاشی و تخریب کور، هدف دیگری ندارند!رسانه­ ها با نمایش مکرر صحنه­ های غارت، کاری می­ کنند که مردم به همین نظم موجود، دو دستی بچسبند و هرگونه نوسان در روال منطقی سرمایه­ داری را، مانند اختلالی در نحوه مصرف و باز توزیع درآمد ملی قلمداد کنند. آنها اخلال در فروش فست فودها و حراج­ های آخر فصل فروشگاه­ های بزرگ را مانند فرصت ­سوزی درک می­ کنند. تلوزیون به طور دائم، کلمات اوباش و دزدان و مهاجمان را تکرار می کند و مخاطبان هم به بلغور آنها می ­پردازند. تلوزیون زبان تازه­ ای برای صاحبان ثروت و قدرت خلق می کند تا نگرانی مردم، بیش از برنامه­ های مالیاتی و سیستم آموزشی دولت، به سمت هیولایی به­ نام «شورش مردم حومه های شهر» برود. آنها دریافته اند که مردم، گاهی نیز به مشاهده برخی صحنه ­های شورش و هیجان نیاز دارند، ولی بهتر می دانند که چطور معنای شورش­ها را جا به ­جا کنند.
(آنها مردم را به خوب و بد تقسیم می­ کنند و خوب از نظر آنها، مثلاً کارگری­ است که پول استثمارش را صرف انتخابی آزادنه بین هزاران کالای مصرفی در فروشگاه زنجیره­ ای کند و اگر اعتراضی در ذهنش نقش بست، آن­را نه با همکارش، بلکه با مدیر تولید کارخانه در میان بگذارد.)

مگر نه این است که آنها از یک طرف سقف بدهی­ های دولت های­ شان را افزایش می­ دهند و از طرف دیگر، آنها را ملزم به پرداخت کمک­ های کلان مالی، مثلا به مردم قحطی زده سومالی می­ کنند؟ مگر جز این است که همواره باید عده­ ای گرسنه در حال احتضار وجود داشته باشند که ساکنان جزایر آرام سرمایه­ داری، به همین کنسرو از راه استثمار به­ دست آمده رضایت دهند؟ مگر جز این است که آنها مردم را راضی کرده­ اند که میلیاردها دلار برای امنیت آنها در کابل و بغداد هزینه می­ کنند؟ حالا چطور ممکن است در برابر هرج و مرج طلبی در قلب تپنده انباشت ثروت، به راحتی گذشت؟ چطور می­ شود باز هم طوری وارد عمل شد که شک و شبه ه­ای برای پوچی کنوانسیون­ ها و سازمان­ های حقوق بشری پیش نیاید؟

تنها کار مقرون به صرفه همین است که از اساس، جلوی بروز این پرسش ­ها را گرفت! نگاه­ ها نباید به سمت طرح پرسش از ضعف­ های ساختاری سرمایه­ داری هدایت شوند. باید تعدادی مقصر مستقل پیدا شوند. باید مردم به­ جای آن­که به مغزشان رجوع کنند، تصاویری را جلوی چشمان­ شان تکرار کرد. باید به آنها گفت که اشکال، نه از سیستم، بلکه از کژکاری و بدکاری برخی از اجزای بیرون از سیستم است. کسانی که نمی­ خواهند مثل ما باشند؛ کسانی که جرات می­ کنند ارزش­ های شهروندی را زیر پا بگذارند.

سیستم با هم دستی شاخه­ های وسیع فرهنگی و رسانه­ ای، مانعی جدی بر سر راه پرسش از بدکاری خودش ایجاد می­ کند؛ مانعی که باعث می­ شود تا همواره به دنبال مقصر، جایی بیرون از سیستم بگردیم. سیستم خود را مانند یک نظام مقدس نمایان می­ کند که هرگونه پرسشی از ماهیت آن، مانند یک گناه کبیره تلقی می­ شود؛ گناهی که عاقبتی جز به «مهاجم و عاصی» شهره شدن، ندارد. آنها اجازه نمی­ دهند کسی بپرسد چرا آن ­همه مدح و ثنای آزادی و حق انتخاب، تبدیل می­ شود به خشونت کور شهروندان لندنی؟ اگر به­ راستی راهی برای بروز صداهای خاموش مردم حومه موجود است، پس چرا آنها دست به تخریب و غارت می ­زنند؟ چه چیز به­ راستی ترسناکی در این شورشیان وجود دارد که باید با پوشیدن لباس نارنجی، دور شهر گردانده شوند و معابر عمومی را نظافت کنند تا درس عبرتی برای سایرین شوند؟

آنچه از نظر سیستم، یک عفونت خطرناک است که باید از سرایت آن به دیگر بخش­ های جامعه جلوگیری شود، در واقع چیزی به جز اعتراض مردمی واپس رانده و تهی­دست نیست. آنها در نظام شسته و رفته دموکراتیک سرمایه‌داری جذب نشده‌اند و با وجود سابقه دیرپای فعالیت صنفی و حزبی، جایی برای­ شان در نظر گرفته نشده است. خشونت عیان مردمی از جنس مردم حواشی لندن، محصول سیستمی است که خشونت را درون خویش پرورش می ­دهد، ولی با اشکال نوینی آن­را مهار و پانسمان می­ کند. وقتی در یک نظام موصوف به مردم­ سالاری، این­ همه اوباش وجود دارند که ظرف یک روز، چنان بلوایی به پا می کنند، باید از اساس به ماهیت و به ژست­ های فرهنگی نخبگان سیاسی تردید کرد. همواره هم باید تردید کرد!

چند سالی است که سر و کله این مردم بد، هر از چندی در پاریس، هامبورگ، آتن و مادرید پیدا می شود و از این پس، باید در انتظار کم شدن فواصل حضور و عمیق­ تر شدن خشونت­ شان باشیم. شاید سیستم برای فرار از تکرار، نامی تازه برای آنها در نظر بگیرد؛ شاید هم ما باید به این عناوین و اوصاف شک کنیم و تعریف مان را تازه نمائیم. شاید مردم بد، همان­ هایی باشند که با تمام وجود، در پی یک روز خوب‌اند!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: