تزلزل و تردید کارگزاران رژیم، خامنه‌ای را نگران کرده است

جمعه، ۲۱ مرداد ۹۰- روز یکشنبه‌ی هفته‌ای که گذشت، تمام سران کشوری و لشکری، رؤسای قوای سه‌گانه، وزرا، وکلا، فرماندهان نیروهای مسلح، مسئولان سازمان‌های رنگارنگ اسلامی، نمایندگان خامنه‌ای در ارگان‌های حکومتی و استان‌ها، در یک کلام، همه کارگزاران نظم استبدادی حاکم، به حضور اعلیحضرت ولی فقیه رسیدند تا افطار را در خدمت ایشان صرف کنند و رهنمودهای او را بشنوند.

نخست، رئیس‌الوزرا، گزارش مبسوطی از پیشرفت‌های بزرگ و خیره‌کننده‌ی ایران اسلامی در عرصه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی، “پیشرفت و آبادانی کشور”، “عدالت‌گستری”، “کاهش فاصله طبقاتی” بدان‌گونه که احمدی‌نژاد در نطق‌های تبلیغاتی خود ادعا می‌کند، ارائه داد و در زمینه‌ی پیشرفت‌های بزرگ فرهنگی نیز به این نکته بسنده کرد که برنامه فرهنگی دولت در این ۶ سال “مسجدمحور” بوده است و بودجه حوزه دین از ۹۶ میلیارد تومان به دو هزار میلیارد تومان افزایش یافته است.

سپس خامنه‌ای بر منبر رفت تا اوضاع داخلی و بین‌المللی رژیم را تحلیل کند و به کارگزاران رژیم‌اش که ترس و یأس از وخامت اوضاع آن‌ها را نیز فرا گرفته است، دلداری دهد و بگوید اوضاع چندان هم وخیم نیست. خامنه‌ای گفت که باید بعد از گذشت ۳۲ سال، ارزیابی واقع‌بینانه‌ای از جایگاه نظام اسلامی داشت. به گفته وی: “امروز متأسفانه انسان مشاهده می‌کند که در بین برخی مسئولین و نخبگان سیاسی و غیره، کأنه مد شده است که نگاه، نگاه بدبینانه باشد، نگاه منفی باشد، نقاط مثبت را نبینند و روی نقاط منفی تکیه کنند. در رسانه‌ها مرتباً منفی‌بافی می‌شود… که منجر به ناامیدی می‌شود، ضرر اجتماعی‌اش هم این است.” خامنه‌ای برای دلداری دادن به کارگزارانش که اوضاع رژیم را منفی در منفی ارزیابی می‌کنند به نقاط “قوت و مثبت” پرداخت و افزود: “نظام ثابت کرده است که توانایی غلبه بر تهدیدها را دارد. این خیلی چیز مهمی است. ما در طول این سی و دو سال تهدیدهای فراوانی داشتیم – تهدید سیاسی، تهدید امنیتی، تهدید نظامی، تهدید اقتصادی – لازمه این تهدیدها این بوده است که نظام ضربه بخورد. البته آن‌ها می‌خواستند نظام را ساقط کنند. به نظر من نقطه‌ی قوت درجه‌ی اول نظام این است.” خامنه‌ای با همین اظهار نظر نه نقطه‌ی قوت نظام حاکم، بلکه نقطه‌ی ضعف و بی ثباتی آن را جار می‌زند. اگر رژیمی ثبات داشته باشد و سی و دو سال با “تهدیدهای فراوان” روبرو نباشد، در آن صورت نیازی نبود که امثال خامنه‌ای بزرگ‌ترین افتخارشان این باشد که نظام را حفظ کرده‌اند. فقط یک رژیم متزلزل و بی ثبات، رژیمی که هر روز احساس می‌کند با تهدید روبروست، در آستانه سرنگونی قرار گرفته، می‌خواهند ساقط اش کنند،  حساب می‌کند که حالا چند سال دوام آورده است.

اگر حتا کارگزاران جیره‌خوار رژیم هم دچار یأس و ناامیدی هستند، از آن‌روست که می‌بینند همه چیز در هم ریخته است. اوضاع اقتصادی وخیم است. فقر، گرسنگی، بیکاری، اعتیاد، ناامنی اجتماعی، در سراسر کشور موج می‌زند. وضعیت سیاسی وخیم‌تر از اوضاع اقتصادی‌ست. عموم توده‌های مردم مخالف نظم موجودند. تضادها و شکاف‌های درونی رژیم، برطرف شدنی نیستند. اوضاع بین‌المللی از هر جهت علیه جمهوری اسلامی‌ست. دیگر حفظ جمهوری اسلامی به روال گذشته با اختناق، سرکوب و کشتار مردم نمی‌تواند دوام آورد. آن‌ها نگران‌اند. دقیقاً از همان‌رو که پس از ۳۲ سال کاری از پیش نرفته و جمهوری اسلامی نتوانسته به ثبات دست یابد، آن‌ها را نگران و مأیوس کرده است. بنابراین خامنه‌ای بیهوده می‌کوشد با جار زدن بزرگ‌ترین نقطه‌ی ضعف رژیم، به عنوان “نقطه‌ی قوت درجه اول نظام” به کارگزاران جیره‌خوار حکومت اسلامی دلداری دهد و بر یأس و ترس آن‌ها غلبه کند. خامنه‌ای چنان آشفته و نگران است که به یک دروغ رسوا متوسل می‌شود از “اعتماد میان مردم و نظام” به عنوان دومین نقطه‌ی قوت رژیم نام می‌برد. او خطاب به گروهی از کارگزاران رژیم که بر این عقیده‌اند مردم به نظام بی‌اعتمادند، می‌گوید: “کم‌تر کشوری در دنیا وجود دارد که اعتمادی را که مردم ایران نسبت به نظام جمهوری اسلامی دارند، نسبت به نظام حکومتی خود داشته باشند… باز یک عده‌ای این‌ها را نمی‌بینند، هی دم از بی اعتمادی مردم می‌زنند. نخیر، مردم به نظام اعتماد دارند. متأسفانه می‌شنویم همین طور در اظهارات مصلحت‌جویانه مکرر می‌گویند: آقا، اعتماد از دست رفته مردم را برگردانید، کدام اعتماد از دست رفته؟ مردم به نظام اعتماد دارند، نظام را دوست دارند.” این دروغ بزرگ را خامنه‌ای در برابر کسانی می‌گوید که همین دو سال پیش با سرکوب، زندان، شکنجه و کشتار و گسیل ده‌ها هزار مزدور نظامی به خیابان‌ها توانستند اعتراضات وسیع مردم ایران را مهار کنند. گویی که این میلیون‌ها تن از مردم ایران نبودند که به شعارهای مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر جمهوری اسلامی، خواب را از چشمان خامنه‌ای ربودند. آیا دروغی رسواتر از این می‌توان یافت که گفته شود: کم‌تر کشوری در دنیا وجود دارد که هم‌چون ایران، مردم به حکومت اعتماد داشته باشند و نظام را دوست دارند؟ لابد به خاطر همین اعتماد و دوست داشتن است که هولناک‌ترین اختناق و سرکوب بر ایران حاکم است و هر کس کم‌ترین مخالفتی داشته باشد، سر و کارش با وزارت اطلاعات، شکنجه، زندان و اعدام است. البته این اظهارات خامنه‌ای چندان هم تعجب‌آور نیست. خامنه‌ای فقط رئیس نظام استبدادی حاکم بر ایران نیست، او متعلق به یک دستگاه دینی‌ست که حرفه‌اش دروغ‌پردازی و تحمیق مردم است. دستگاهی که ۱۴۰۰ سال دروغ تحویل توده ناآگاه مردم داده است و از قِبَل آن نان خورده است.

خامنه‌ای، سرانجام به موقعیت بین‌المللی جمهوری اسلامی می‌رسد و می‌گوید: “بنده موافق نیستم با این نظر که امروز وضع ما از لحاظ بین‌المللی وضع منفی است. به هیچ‌وجه. گاهی این مسئله در بعضی اظهارات شنیده می‌شود، گفته می‌شود. نخیر، امروز وضع ما از لحاظ بین‌المللی بسیار خوب است.”

این هم از نوع همان ادعاهایی‌ست که حتا یک آدم ناآگاه هم می‌داند، پوچ و تبلیغاتی‌ست. هیچ کشوری در سراسر جهان یافت نمی‌شود که وضعیت بین‌المللی‌اش خراب‌تر از جمهوری اسلامی ایران باشد. مناسبات دیپلماتیک و سیاسی رژیم تقریباً با عموم کشورهای جهان همواره با تنش و درگیری توأم بوده و هست. در تمام منطقه‌ی خاورمیانه، یک متحد در سوریه دارد که آن هم عنقریب توسط توده‌های مردم این کشور سرنگون خواهد شد. جمهوری اسلامی‌ منفورترین رژیم در افکار عمومی مردم جهان است. در تمام سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، یک رژیم ایزوله و منفرد است. سران جمهوری اسلامی که خود را در سراسر جهان منفرد و تنها می‌بینند، خود را فریب می‌دهند و ادعا می‌کنند جنبش‌های اعتراضی مردم خاورمیانه و شمال آفریقا از الگوی جمهوری اسلامی پیروی می‌کنند.

بالعکس، پیشرفت مبارزات در این کشورها به خوبی نشان داده است که تنها چیزی که نمی‌خواهند یک حکومت اسلامی‌ست. جمهوری اسلامی که سر تا پای آن گند و کثافت است، هرگز نمی‌تواند الگوی مردمی باشد که برای برانداختن استبداد، فساد، شکنجه و کشتار، بی‌حقوقی، فقر، بیکاری، گرسنگی، استثمار به پا خاسته و برای آزادی، رفاه و خوشبختی تلاش می‌کنند. اگر توهماتی هم در عقب‌مانده‌ترین بخش توده‌های ناآگاه مذهبی منطقه در مورد حکومت اسلامی وجود داشت، با دیدن و شنیدن جنایات جمهوری اسلامی در جریان اعتراضات توده‌های مردم ایران در سال ۸۸ فرو ریخت. دیگر همه فهمیدند که جمهوری اسلامی صدها بار وحشتناک‌تر و ارتجاعی‌تر از رژیم‌های بن علی تونسی و مبارک مصری‌ست. بنابراین جمهوری اسلامی نه فقط در مناسبات با دولت‌های کشورهای دیگر، رژیمی منفرد و بی اعتبار است، بلکه حتا در میان توده‌های مردم خاورمیانه هم که به لحاظ اعتقادات مذهبی‌شان عمدتاً مسلمان‌اند، رژیمی بی اعتبار، مفتضح و رسواست.

وضعیت جمهوری اسلامی در تمام عرصه‌های داخلی و بین‌المللی، وخیم و بحرانی‌ست. بحران اقتصادی مدام عمیق‌تر می‌شود. شرایط مادی و معیشتی توده‌های کارگر و زحمتکش روز به روز وخیم‌تر شده و تضاد و درگیری آن‌ها را با نظم موجود تشد ید کرده است. فقر، بیکاری، گرسنگی به درجه‌ای وسعت یافته که خامنه‌ای هم ناگزیر اعتراف می‌کند “هنوز مسئله اشتغال و تورم” حل نشده است. تشدید اختناق و بی حقوقی، تضاد توده وسیع مردم را با جمهوری اسلامی به درجه‌ی بی‌سابقه‌ای حاد کرده است. شکاف طبقاتی عمیق‌تر، فساد، سوء استفاده مالی و دزدی مقامات حکومتی عریان و آشکار و درگیری باندهای غارت‌گر حکومت، به چنان مرحله‌ای رسیده که خامنه‌ای، این سردسته‌ی نظام فاسد جمهوری اسلامی از آن‌ها به عنوان “رفاه‌طلبی”، “منش‌های اشرافی” مقامات و “رفتارهای قبیله‌ای آن‌ها در میدان سیاست و اقتصاد” نام می‌برد. اما وضعیت جمهوری اسلامی وخیم‌تر از این حرف‌هاست. جمهوری اسلامی، سر تا پا پوسیده و گندیده است. راه نجاتی برای این نظام نیست. باید سرنگون شود و سرنگون خواهد شد. اوضاع بیش از همیشه برای برانداختن آن فراهم است.

یک پاسخ

  1. آری جمهوری اسلامی در نوع خودش یکی از دیکتاتور ترین نظامهای موجود در منطقه می باشد که توانسته با طرفندهای مختلف 32 سال دوام آورده و چه بسا باز هم بتواند در جایی که نیروهای انقلابی نتوانند در یک صف مشترک قرار گیرند وفاصله بوجود آمده بین خود وتوده های زحمتکش را به حداقل برسانند باز هم بتواند تداوم داشته باشد.
    اگر خامنه ای می گوید این مردم به نظام هنوز اعتقاد دارند منظور وی نه توده های تحت ستم بلکه نیروهای سپاه وپلس سرکوبگر وارتش وسربازان گمنام وبسیج و لباس شخصی های نظام می باشد گه همواره منافع خود را در گرو حفظ نظام می بینند.
    بله شرایط برای قیام فراهم می باشد و لازمه ای آن همانطور که تمامی نیروهای انقلابی میدانند سازمان یابی جنبش مردمی ورهبری این جنبش می باشد.
    حال باید دید که نیروها ی انقلابی کجای این پروسه قرار دارند.
    آیا به ضرورت ایجاد یک صف مشترک پی برده اند.
    توانسته اند اعتماد واطمینان از دست رفته توده ها را دوباره بدست آورند.
    جنبش مردمی طی دو سال گذشته نشان داده که نه تنها جلادان دیروز برای رسیدن به منافع خود نمی توانند دل به آنان خوش کنند بلکه همواره این جنبش نشان داده که چقدر می تواند لرزه بر اندام نظامی تا بن دندان مصلح بیا ندازد واگر رهبریی انقلابی وجود داشت می رفت که به بک قیام سرتاسری تبدیل شود .
    نتایجی که جنبش مردمی بدانها دست پیدا کرد این بود که
    1 موضغی برخورد کردن با نیروها ی سرکوبگر
    2 خلع سلاح نیروهای سرکوبگر
    3 حفظ سنگر خیابان
    4 جدا کردن صف خود از جلادان دیروز با شعارهای سرنگونی
    5 نشان دادن قهر انقلابی خود و آمادگی برای سازمان یافتگی و بر پایی قیام همه حانبه سیاسی نظامی وسراسری
    البته باید این نکته را اشاره کنم که این رهبری فقط و فقط توسط جنبش چپ انقلابی می تواند صورت عملی به خودش بگیرد
    با درود به تمامی رفقایی که در راه قدم بر میدارند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: