معرفی كتاب – شب بخیر رفیق! – احمد موسوی

بابك عماد

تلخیص و بازتایپ از وبلاگ فرهنگی و هنری

زندان هر جامعه‌ نمای واقعی وضعیت و شرایط حاكم بر آن جامعه است. زندان مهم‌ترین بخش دستگاه سركوب حكومتی است، كه برای استمرار تحكیم قدرت به كار گرفته می‌شود و با ایدئولوژی، سیاست و مناسبات اقتصادی و اجتماعی حاكم رابطه تنگاتنگ دارد. زندان در جمهوری اسلامی برآیند همه‌ی این وجوه است، مضاف بر اینكه، دین نقش بسیار مهمی در برقراری، توجیه و اعمال جنایت‌های این رژیم در زندان ایفا كرده است. زندانیان سیاسی آزاد شده از زندان های جمهوری اسلامی كه به خارج آمده‌اند، حوادث و وقایع زندان را در سطح وسیعی از طریق سخنرانی، مقاله، كتاب و اخیرا فیلم به درون افكار عمومی كشانده‌اند،‍ اما با توجه به  وسعت زندان و كثرت زندانیان سیاسی در ایران، این واقعیت ملموس است كه هنوز كار زیادی در باره زندان‌های سیاسی ایران، ساز و كار زندان در جمهوری اسلامی و ارتباط آن با سیاست و جامعه صورت نگرفته است.

تعداد كتاب‌هائی كه تاكنون در ارتباط با زندان‌ در جمهوری اسلامی به چاپ رسیده‌ بسیار محدود  بوده است و تنها در دسترس ایرانیان مقیم خارج قرار دارد. این نقض بزرگی است و باید راهی بیابیم كه دیوارهای بلند سانسور و اختناق را در هم بشكنیم و ادبیات زندان را در دسترس مخاطبان‌‌اش بویژه نسل جوان در ایران قرار دهیم. در راستای گسترش ادبیات زندان، چندی پیش کتاب ارزنده ای به رشتۀ تحریر در آمده است که در اینجا به معرفی آن خواهیم پرداخت:

“شب بخیر رفیق!“ نام كتابی است كه احمد موسوی برشته تحریر در آورده است و حاوی مطالب بسیار خواندنی خاطرات ده سال زندگی او در زندان‌های جمهوری اسلامی است. احمد در مقدمه كتاب می‌نویسد:‌ “در بهار سال ۱۳۷۴ وقتی تصمیم گرفتم از کشور خارج شوم، انگیزه پیدا كردم خاطرات زندان‌ام را به نگارش درآورم. آن روز قصدم فقط به یادگار گذاشتن دست نوشته­ای برای خانواده­ام بود و این كه تنها به سینه‌ام پسنده نکنم كه همراه من، خاطراتم نیز به خاک سپرده شود.آن روز سه سال از آزادی­ام سپری شده بود و روزهای زندگی­ام با خاطرات خوش وتلخ سال­های زندان توامان، و تمام حوادث آن سال­ها آینه ذهنم بود.“‌

احمد‍ در بخش دیگری از مقدمه می‌نویسد:“‌چهار سال بعد، در پائیز سال ۱۳۷۸، توانستم از کشور خارج شوم و بعد موفق شدم تمامی نامه­های زندان، شعرها و دست نوشته­هایم را به خارج انتقال دهم. از آن زمان انگیزه بازنویسی خاطرات زندان در من تقویت شد.چند ماهی بی وقفه نوشتم، بی آن که بیاندیشم چه می‌نویسم. سبک کار و شیوه نگارش دغدغه­ی ذهنم نبود. تنها به نوشتن فکر می­کردم و هرآنچه در ذهنم بود به روی کاغذ آوردم كه حاصل آن سه دفتر شد. “

احمد در بخش دیگری از مقددمه می‌نویسد: “سال ۱۳۸۱ دوباره‌‌ خوانی و بازنویسی آن چه را كه نوشته بودم، آغاز كردم.“  به هنگام مرور خاطرات، نا‌امیدی در احمد رخنه می‌كند. او دست نوشته‌های خود را شایسته چاپ نمی‌بیند و ادامه كار را تقریبا غیرممكن می‌بیند. احمد روزها و شب‌ها با خود كلنجار می‌رود تا عاقبت بر “سختی و جان كاهی“  كار غالب می‌شود. او می‌باید می‌نوشت تا گوشه‌ كوچكی از آن‌چه بر مردم و تاریخ ما رفته است را ثبت و به آیندگان می‌سپرد. احمد در قستمی از خاطرات خود می‌نویسد:‌ “‌…باورم نمی شد که پس از ده سال خانه‌مان را می بینم… همه شاد و پر جنب و جوش بودند. پس ار رفتن به خانه و از تب و تاب افتادن روبوسی‌ها، در آغوش كشیدن‌ها  و شادی‌های اولیه، غربت غریبانه‌ای در درونم جان گرفت. وقت غروب به ایوان خانه رفتم و به یاد رفقایم افتادم ، یاد آن ها که جان باختند. یاد رنج هائی که با هم كشیده بودیم. دلتنگی و تنهائی غریبی جانم را در خود فشرد. دلم می خواست همان تنگ غروب راهی شوم. به زندان برگردم و بگویم شب بخیر رفقا! من برگشتم. “

منبع : وب سایت کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید)

http://kanoon.mooo.com/DOCuments%20%28htm%29/Prisonbook.htm

————————————————–

مطلب زير به نقل از وب سايت بيداران ميباشد

مصاحبه با احمد موسوی در باره گزارش کشتار جمعی زندانیان سیاسی ٦٧ در زندان رشت

منیره برادران
پنج شنبه 16 خرداد 1387 <!–par reza–>

برای تکمیل گزارش قتل عام ٦٧ در زندان رشت، بیداران مصاحبه ای هم با آقای احمد موسوی انجام داده است، که در زیر می خوانید

هیئتی که در مورد سرنوشت زندانیهای شهر شما تصمیم گرفت، چه کسانی بودند؟ از مرکز می آمدند یا از مقامات محلی بودند؟

هیئت مرگ از مقامات محلی بود. چهار نفر، شامل نماینده¬ی دادستانی، نماینده¬ی اطلاعات، بازجوی پرونده و عبدالهی که رییس زندان بود در همین جا لازم است توضیح کوتاهی در این باره بدهم. شیوه برخورد هیئت مرگ در زندان مرکزی رشت، با آنچه در تهران رخ داد کاملا متفاوت بود. در زندان رشت ( بند ١ نیروی دریایی که من در آن بودم) اینگونه نبود که زندانیان را برای بازجویی پیش هیئت مرگ ببرند تا هیئت مرگ از روی پاسخ به سوالات یا مواضع زندانیان در مواجهه با آنها، زندانی را برای فرستادن پای اعدام انتخاب کنند. همه زندانیانی که از بند بیرون برده شدند ( از زندانیان تواب گرفته تا منفعل و سرموضع ) هرگز دیگر کسی به بند باز نگشت. به عبارت دیگر هیات مرگ قبل از دیدار با زندانیان، از روی بازخوانی پرونده ها، انتخاب خود را کرده بود. از مجموع ١٢٠ نفری که در بند ١ بودیم، بیش از ٩٥ زندانی به بیرون از بند فرا خوانده شدند که به استثناء ٢ مورد هیچکدام حتا برای لحظه ای هم دیگر به بند باز نگشتند. این دو مورد جواد مشعوف و محمد – م بودند. که جواد هم بعد از یک هفته مجددا از بند بیرون برده شد و دیگر باز نگشت.

اطلاعی دارید که از آنها چه سوالاتی می کردند؟

سوالاتی که از جواد مشعوف ( هوادار سازمان راه کاگر) پرسیده بودند، همه تفتیش‌ عقاید بود: نظرشما راجع به جنگ چیست؟ در مورد مجاهدین چه نظری دارید؟ راجع به جمهوری اسلامی چگونه فكر می¬كنید؟ حمله¬ی اخیر مجاهدین را قبول دارید یا نه؟ و سوالاتی نظیر مارکسیست را قبول داری؟ سازمانت را محکوم می کنی؟ و ….مضافا اینکه صدای او را هم ضبط کرده بودند.

نحوه اعدام در تابستان ٦٧ در شهر شما به چه طریقی بود؟

زندانیان را با طناب حلق آویز کردند. بعد ها شنیدیم که در محوطه زندان نیروی دریایی، از یک تعمیر گاه اتومبیل ( چاله سرویس تعویض روغن) برای اعدام زندانیان استفاده کرده اند.

همه اعدام شدگان از قبل محکومیت حبس داشتند؟ در بین آنها کسانی هم بودند که محکومیتشان تمام شده باشد؟ نامشان را به خاطر می آورید؟

تمامی زندانیانی که از بند ما جان باختند، محکومیت حبس داشتند. تعدادی نیز بودند که دو هفته قبل از شروع کشتار، تقلیل حکم یافته و این تقلیل حکم رسما هم به آنها ابلاغ گشته بود. آنها در شرف آزادی بودند. از جمله حسن فرقانیان و فرید هندیجانی.

از زندانیهای چپ هم اعدام کردند در زندان شهرتان؟

٦ تن از زندانیان کمونیست، در بند ١ زندان نیروی دریایی رشت اعدام شدند. جواد مشعوف، مهدی محجوب و موسی قوامی از هواداران سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر)، عبداله لیچایی، آرامائیس داربیانس و فرهاد سلیمانی از هواداران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (اقلیت).

چه موقعی وضعیت به حالت «عادی» برگشت و اعدامها قطع شد؟

در بند ١ نیروی دریایی رشت، بیرون بردن زندانیان از بند، از شامگاه ٨ مرداد شروع گردید. در همان سه روز اول قریب به اتفاق زندانیانی که در این کشتار جمعی جان باختند، از بند خارج شدند. آخرین نفرات، جواد مشعوف و فرشید سلطانی بودند که تقریبا با یک هفته فاصله، برای اعدام برده شدند. اما تحقیقا بچه ها روزهایی را در بیرون از بند بوده و بعدا اعدام گشته اند. نکته ای را که باید توضیح دهم این است که ما ٩٠ نفر از زندانیان بند، از زمستان ٦٥، به علت خود داری از پوشیدن لباس فرم زندان، از همه حقوق قانونی خود، از جمله رفتن به ملاقات محروم بودیم. و طبیعتا چه بیش از کشتار و چه یک سال بعد از آن، یعنی تا مرداد ٦٨، همچنان ملاقات نداشتیم. اما آن تعدادی که در اعتصاب شرکت نداشتند و به ملاقات می رفتند، قبل از شروع کشتار ابتدا برای یک ماه و سپس با یک ماه تمدید، در مجموع دو ماه ملاقاتشان قطع شد.

محل دفن اعدام شدگان ٦٧ در شهر شما مشخص است؟

من فقط محل دفن جانباختگان شهرستان انزلی را می دانم. این بچه ها را در محله ی کلیور انزلی (به ضم کاف و کسر واو) در قبرستانی به نام آقا پیر دفن کرده اند.

اطلاع دارید که خانواده های این اعدام شدگان در شهر شما برای روشن شدن اعدام فرزندانشان اقدامی انجام داده باشند؟

تا آنجا که من اطلاع دارم اقدامی نکرده اند. تعدادی از این خانواده ها که من از نزدیک آنها را می شناسم، از گرفتن ساک فرزندانشان هم خود داری کردند. چرا که نمی خواستند مرگ فرزندانشان را باور کنند. و این از غم انگیز ترین یادهای زندگی من بعد از آزاد شدن از زندان است.

آقای موسوی عزیز از لطف و همکاری شما سپاسگذاریم.

گزارش احمد موسوی، در تابستان ١٣٦٧ در رشت

http://www.bidaran.net/spip.php?article152

یک پاسخ

  1. سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در گیلان _ تابستان ۶٧

    http://www.iranglobal.info/node/24590

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: